چطور معلمی کارآمد در کلاس باشیم؟
معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانستههای علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانشآموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب میکند.
در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب میکند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سختگیریهای او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود.
معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم میکند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر میدارد و رعايت نکات زیر ميتواند در كارآمدي او موثر باشد.
1. قبل از شروع كلاس هدف خود را از ارائه محتوی درس مشخص سازيد.
2. با یک برنامهریزی دقیق و داشتن طرح درس مناسب وارد کلاس شويد.
3. دانش آموزان را از هدف آموزشی خود آگاه سازيد.
4. از دانستههای دانشآموزان خود نسبت به محتوای آماده برای تدریس آگاه شويد و متناسب با آن تدریس خود را شروع کند.
5. در هنگام ارائه مطالب از مباحث جذاب و علمی جهت تفهیم مفاهیم استفاده کند.
6. شیوه تدریس خود را متناسب با محتوای مورد نظر انتخاب کنيد و از یک روش تکراری استفاده نکنيد.
7. در هنگام تدریس با صدای یکنواحت صحبت نکنيد و با دانش آموزان تماس چشمی برقرار کنيد.
8. هنگام تدریس از دانش آموزان سوالاتی جهت کنترل و جلوگیری از حواس پرتی آنها بپرسيد.
9. به شرایط فیزیکی کلاس از نظر( نور، صدا، گرما، چینش صندلیها، ...) توجه كنيد و محیطی مناسب و جذاب و درعین حال آرام فراهم کنيد.
10. رفتارهای مطلوب را در جمع تشویق كنيد ولی بیش از اندازه به آن رفتار تاکید نکنيد. نوع تشویق را براساس نوع رفتار، سن، ...انتخاب کنيد و آن را بلافاصله بعد از رفتار درست ارائه دهيد.
11. در برخورد با رفتارهای نامطلوب در ابتدا به دنبال علت بگرديد و سپس در تنهایی به دانشآموز تذکر دهيد و در صورت تکرار از تنبیههای متناسب با عمل او استفاده کنيد.
12. به تمام دانشآموزان بهطور یکسان توجه كنيد. آنها به اسم كوچك در سرکلاس صدا بزنيد و با آنها ارتباط برقرار کنيد.
13. تکالیفی جهت تمرین مطالب، متناسب با محتوای ارائه شده و شکوفا کردن حس خلاقیت در آنها ارائه دهيد.
14. دانشآموزان را به فعالیتهای گروهی ترغیب كنيد و یک روحیه رقابتی مثبت بین آنها به وجود آوريد.
15. به نظرات دانش آموزان و مشکلات آنها با دقت تمام و درکمال صبر گوش فرا دهيد و بعد راهنماییهای لازم را انجام دهيد.
16. یک الگوی مناسب گفتاری، کرداری، برای دانشآموزان ايجاد كنيد.
17. به نقاط قوت و ضعف آنها آگاهی پيدا كنيد و در جهت رسیدن به خود شکوفایی، آنها را یاری کنيد.
18. میزان یادگیری دانشآموزان را بر اساس محتوای ارائه شده در کلاس ارزیابی كنيد.
19. علاقه خود را به دانشآموزان نشان دهيد و از آنها حمایت كنيد.
20. شرایط را بحث و گفتگو فراهم آوريد و از بیراهه كشيده شدن بحث جلوگيري كنيد.
و در اين صورت است كه هرچه كلاس درسي دوستداشتنيتر و جذابتر باشد، انگيزه دانش آموزان براي يادگيري بيشتر خواهد بود.
وجه تسميه و علت نام گذاري خليج فارس
آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند. آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند و از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد. پژوهشگراني كه در خصوص نام خليج فارس تحقيق نموده اند، متفق القول هستند كه نام خليج فارس در تمام قرون و بويژه در 2500 سال گذشته نامي يگانه، بين المللي و بدون معارض بوده است و در خاورميانه بر روي كمتر نامي در ادوار مختلف تاريخي چنين اتفاق و يگانگي در ميان همه نويسندگان و مورخان وجود داشته است. در اين راستا كتب و مقالات ارزشمندي از سوي پژوهشگران ارايه شده است بسياري از آنها سرگذشت خليج فارس و توصيفهايي كه در كتب و نوشته هاي قبل و بعد از ميلاد مكتوب شده است و حتي بعضاً نقشه هاي تاريخي آن را از ابتداي تاريخ گرد آوري و ارايه نموده اند. كتاب سر آرنولد ويلسن Sir Arnold Wilson كه در سال 1928 به نام خليج فارس( Persian Gulf ) به چاپ رسيده يك نمونه ار اين كتب ارزشمند است. وي ضمن نقد سابقه تاريخي و جغرافيايي خليج فارس و بيان توصيفهاي نويسندگان معرب زمين مشاهدات خود را نيز بيان نموده و نوشته است" هيچ آبراهي چه در گذشته و چه در حال حاضر براي زمين شناسان، باستان شناسان ، تاريخ دانان ، جغرافيدانان، بازرگانان ، سياستمداران و سياحان و دانش پژوهان اهميتي بيشتر از خليج فارس نداشته است اين آبراه كه فلات ايران را از شبه جزيره عربستان جدا مي كند از هزاره قبل از ميلادتا كنون از هويت پارسي و ايراني برخوردار است." در ميان نويسندگان غربي كه در مورد نام خليج فارس تحقيق كرده اند رساله پژوهشــــــــــي سي ادموند بوسورثC .Edmund Bosworth نير از اهميت برخوردار است. وي مطالبي را از 20 مورخ وسياح يوناني و اروپايي، ازسردار يوناني نياركوس( 325-24 ق.م) گرفته تا پريديكس ( 1876 )، در مورد توصيف خليج فارس بيان نموده است. از آنجا كه اسناد و تاريخ مكتوب ايران قبل از اسلام از ميان رفته است مدارك مستند پارسي كمي وجود دارد ولي تاريخ شفاهي آن دوران كه سينه به سينه نقل شده و فردوسي( 329- 411 قمري) آنها را تحت عنوان "شاهنامه يا نامه باستان" به شعر در آورده نشان مي دهد كه ايرانيان تمامي آبهاي خليج فارس و عمان و درياي عرب امروزي را درياي پارس و اقيانوس هند را " آرياتراس " مي گفته اند. علاوه بر مورخان و سياحان يوناني و رومي كه وي از آنها نقل قول نموده است، مي توان حداقل به 200 نفر مورخان و سياحان سرشناس كشورهاي اسلامي و عربي قرون گذشته نيز كه در توصيف خليج فارس و نامگذاري آن بطور مستقيم و يا ضمني توضيحاتي دارند اشاره نمود. در كتاب مجموعه مقالات خليج فارس ارايه شده در سمينارهاي سالهاي قبل از انقلاب اسلامي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي چاپ 1369. دكتر جواد مشكور در مبحث نام خليج فارس ، جملات و توصيف هاي 47 نويسنده قرون گذشته را در باره وجه تسميه خليج فارس آورده است. نويسنده مصري بنام احمد ميرزا نيز در كتاب عربي خود بنام "خليج الفارسي عبر التاريخ" جملات و توصيف هاي 20 نويسنده عرب قرون گذشته را در باره وجه تسميه خليج فارس آورده است. دركتاب" نام خليج فارس برپايه اسناد تاريخي و نقشه هاي جغرافيايي" تاليف ايرج افشار سيستاني نيز مطالب و توصيفهاي بيشتر از 50 نويسنده اروپايي ، عربي و اسلامي و ايراني سده هاي گذشته در باره نام خليج فارس آورده شده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از بيان جملات آنها خودداري و فهرستي از اسامي مورخان و نويسندگان و مشخصات كتب آنها براي اطلاع بيشترخوانندگان در جدول ضميمه در پايان تحقيق آورده شده است. اين مورخان همگي در كتب خود عبارتهاي ذيل را در وجه تسميه و علت نام گذاري خليج فارس به اين نام ارائه نموده اند: "اين دريا كه از سند و كرمان تا فارس ادامه دارد و به جناوه، مهروبان، سيراف و عبادان( آبادان) ختم مي شود، در ميان همه سرزمينها با نام فارس خوانده مي شود زيرا مملكت فارس از همه كشورها آبادتر، پيشرفته تر بوده و پادشاهان آن همه كرانه هاي دور و نزديك اين دريا را تحت كنترل خود دارند. به روزگار گذشته پادشاهان پارس بزرگتر و قويتر بوده اند و هم در اين روزگار مردمان پارس بر همه كرانه هاي اين دريا مستولي اند". اين عبارتها در دهها كتاب تاريخي وجود دارد. براي نمونه مي توان در صفحه 30 البلدان ابن فقيه و صفحات 5 ، 35 و 109 كتاب مسالك و ممالك استخري و ص 941 صوره الارض ابن حوقل مشاهده نمود كه با مختصر تغيير عينا نقل كرديم. در كتاب البلدان وتاريخ يعقوبي ص 224 به درياي پارس اشاره و نوشته است :" براي سفر به چين از راه خوارزم و تبت روند و اگر از را دريا روي بايد از 7 دريا بگذري اول درياي پارس است كه بايد از سيراف بر كشتي نشست و آخرش راس جمحمه است". همه تاريخ نويسان و جغرافي دانان از خليج فارس تقريباً توصيفات كم و بيش مشابهي دارند. آنها عموماً حدود بحر پارس را شامل درياي عرب امروزي ، عمان تا سند مي دانندو مملكت پارس را نيز از تركيه امروزي تا شام، مصر، بخشي از هندوستان، كابلستان، تخارستان، ماوراءالنهر و عدن ذكر كرده اند. بسياري از آنها همچنين مردمان ظهار(ظفار و اومان) ، بحرين و عدن را فارس ناميده اند. حتي ابن بطوطه( 1304-1377م) در سفرهاي خود در تمام مناطق مذكور با زبان فارسي با مردمان اين مناطق صحبت مي كرده است. همه مورخان مورد مطالعه ما بر اين باورند كه اولين حكومت مقتدر در سواحل اين پهنه آبي را پارسها در سالهاي 559 تا 330 قبل از ميلاد بر پا نمودند و حاكميت امپراتوري پارس برتمام منطقه خاورميانه و بويژه تمام خليج فارس و شبه جزيره عربي تا ظهور اسلام ادامه يافتهو دريانوردان و تجار ايراني در سراسر حليج فارس، درياي سرخ و اقيانوس هند حضور فعالي داشتند و از آنجا كه پارسها قوم اصلي و اكثريت ساكنان سواحل سراسر خليج فارس را تشكيل مي دادند، بسيار طبيعي بوده است كه از اولين سياحاني كه كتاب برجاي مانده مانند فيثاغورس 608 - 509 قبل از ميلاد تا جهانگرداني مانند استانلي و اسپيك و جهانگردان معاصر كه خليج فارس را پيموده و يا از اين پهنه آبي ياد كرده اند همگي آنرا با پسوند پارس توصيف كرده اند. بديهي است كه اين نام گذاري در دوره هاي بعد نيز به اتفاق كلمه مقبول و محفوظ مانده است. به همين دليل بود كه نام خليج فارس بطور گسترده اي در متون مدون و نقشه هاي آن دوران رايج گرديد. از سنگ نوشته ها، مكتوبات و نقشه هاي كهن دوران باستان مانند سنگ نوشته داريوش امپراتور پارسي كه در باستان شناسي هاي تل المسخوتب مصر مربوط به سالهاي قرن پنجم قبل از ميلاد بدست آمده است، لوحه هاي آشوري ، بابلي و نياركوس( 325 قبل از ميلاد) تا هرودوت Herodotus (420-486 ق م) ،كيبقرس كوتوئيس رونوس، بطليموس، فليويوس آريانوس، بلوتحه جغرافي دان مصري (90قبل از ميلاد) ، ابن فقيه، ابن رسته ، فردوسي و بزرگ ابن شهريار رامهرمزي تا دوران معاصر همه جا سفر نامه نويسان، سياحان، جغرافي دانان و نقشه نگاراني كه از سراسر جهان اعم از يوناني، رومي، چيني، هندي، ژاپني و اروپاييان به منطقه سفر نموده اند، خليج فارس را با نام اصلي و نامهاي منصوب به سرزمين ايران توصيف نموده اند.
خلیج فارس آلوده ترین محیط زیست تاریخ جهان
بخش یكم- چگونگی پیدایش آلودگی در منطقه
1-1. علت آلودگی: بمباران توسط بیش از 100 هزار یورش هوایی (سورتی پرواز) و حملات موشكی زمینی و دریایی در مدت 40 شبانه روز بر سراسر خاك كویت و عراق و به طور متوسط در هر شبانه روز 2500 پرواز، ایجاد تلههای انفجاری و بالاخره به آتش كشیدن تمامی چاههای نفت كویت به وسیله عراق وضعیتی را در این دو سرزمین پدیدار ساخت كه شاید نظیرش در جای دیگر تاكنون دیده نشده است.
2-1. میزان و ابعاد تخریب: شدت و تداوم بیوقفه بمبارانها آنقدر بود كه امكان كمترین امداد را فراهم نمیساخت. در دهه سوم روزهای جنگ گفته شد میزان تخریب بیش از جنگ جهانی دوم بوده است. بنابراین اگر آن جنگ در محدودهای به تقریب 20 میلیون كیلومترمربع به انجام رسید و حدود 6 سال به طول انجامید، محدوده این جنگ كمتر از نیممیلیون كیلومترمربع و در زمانی حدود 40 روز به وقوع پیوست به عبارت دیگر تخریب این یورش 40 برابر و سرعت آن بیش از 50 برابر جنگ یاد شده بوده است. بنابراین عوارض وحشتناك این جنگ به مراتب بیش از رویدادهای رقتانگیزی بوده است كه تاكنون از جنگهای گذشته از هزاران گزارش گوناگون شنیده یا خواندهایم.
3-1. تلفات و ضایعات: با توجه به تعداد پروازها و میزان مواد منفجره و مناطق بمباران شده اگر حداقل در ازای هر دو انفجار بمب یا راكت و مانند آن فقط یك كشته و 5 مجروح به طور متوسط در نظر بگیریم، باید بیش از 200 هزار نفر كشته و یك میلیون مجروح به همراه میلیاردها دلار خسارت مادی برجای مانده باشد. اگر ضایعات و خسارات و تلفات جنگهای داخلی را نیز براین ارقام بیافزائیم میتوان تا حدی به ابعاد این هولانگیزترین جنایت تاریخ پیبرد كه چگونه جان و مال میلیونها مردم بیگناه از كودك شیرخوار تا پیرزن گوژپشت فدای امیال جمعی قدرتطلب و سودجود و سلطهگر گردیده است.
بخش دوم- چگونگی انواع آلودگیها
پیامدهای جنگ خلیجفارس یا جنگ نفت در ابعاد وسیع و گوناگون آلودگی و خساراتی بسیار حاد در بخش وسیعی از منطقه برجای نهاده و مینهد كه برخی از آنها غیرقابل جبران و بسیاری تا درازمدت گریبانگیر مردم كشورهای این منطقه خواهد بود. گسترش آلودگی آن برفضای كشورهای مجاور و حتی جنوب آسیا و آبهای اقیانوس هند و به طور كلی محیط زیست كره زمین نیز اثرات نگران كنندهای برجای گذارده كه تاكنون میتوان گفت كمتر منطقهای در جهان با چنین ابعادی در ویرانی محیط زیست مواجه بوده است. متأسفانه سازمانهای حفظ محیط زیست جهانی و حتی كشور خودمان در انتشار و آگاهی ساختن مردم از نتیجه بررسیهایی كه به عمل آمده و میآید تاكنون به شدت كوتاهی كردهاند. اهم این آلودگیها عبارتند از:
1-2. آلودگی روانی و جسمانی: اضطراب زمان جنگ و پیامدهای آن، كسانی را كه جانشان در امان مانده، گرفتار بیماریهای گوناگونی ساخته است كه مهمترین آنها عبارتند از:
1-1-2- بیماریهای عصبی: اكثر ساكنان عراق و كویت در درجه اول و كشورهای عربستان، بحرین، قطر و امارات متحده عربی، در درجه دوم، دچار ناراحتیهای آشكار و غیرآشكار عصبی میباشند. بهویژه آنهایی كه دچار نقص عضو نیز شده باشند. بیماریهای عصبی علاوه بر اینكه زمینهساز بیماریهای بسیاری میباشند برای جامعه نیز نگرانكننده است چون روحیهها را مستعد میسازد تا آنانكه قصد سلطه بر منطقه و بهرهجویی از آن را دارند، مردم لطمه دیده را در راستای اهداف خویش به گونههای مختلف مورد بهرهبرداری قرار دهند.
2-1-2- بیماریهای تنفسی و مسمومیتهای مزمن: دود، گازهای مسموم، ذرات معلق ناشی از انفجار بمبها و سوختن شهرها، كارخانهها و صدها چاه نفت به هنگام جنگ و بعد از آن و حتی تاكنون كه در كویت ادامه دارد، ریه و دستگاه تنفسی بیشتر ساكنان عراق، كویت، شمال شرقی عربستان، بحرین، قطر و تا حدی امارات متحده عربی و جنوب و جنوبغربی ایران و گاهی نواحی غرب ایران را مورد تهدید قرار داده و عوارض رنجآوری را برای این مردم به وجود آورده است. بسیاری از ساكنان این مناطق به دلیل مشكلات حاد زندگی بعد از جنگ و ضربهای كه بر آنها وارد گردیده هنوز چنانكه باید لطمهای را كه بر سلامتشان وارد آمده احساس نمیكنند.
3-1-2- بیماریهای واگیر در عراق: انهدام لولههای آب آشامیدنی، قطع برق، كمبود دارو، نابسامانی مراكز درمانی، گرانی مواد غذایی، ضعف جسمی و روحی، جاری شدن فاضلابها در كوی و برزن و رودخانهها، تعفن اجساد دفن نشده در صحنههای درگیری جنگهای داخلی، فرا رسیدن فصل گرما و فراوانی مگس و پشه و سایر حشرات ناقل بیماریها، كشور عراق را محیط بسیار مناسبی برای شیوع و انتشار بیماریهای عفونی به خصوص وبا، اسهال و تیفوئید ساخته است (شهردار بغداد در 30 بهمن 69، حدود دو ماه و نیم پیش چند مورد وبا و تیفوئید را گزارش داده بود).
4-1-2- بیماریهای عفونی و مسئله آوارگان در غرب ایران: هجوم بیش از یك میلیون آواره در زمانی كمتر از 20 روز كه هر روز نیز بر تعداد آنان افزوده میشد، این امكان را نداده است كه آنان را تحت قرنطینه دقیق قرار دهند و برای ایشان اردوگاههای مناسب تهیه شود، و در واقع ملت ایران در مقابل عمل انجام شده واقع گردید. علیرغم كمكهای ایثارگرانه مردم و برخی سازمانها، به خصوص مرزنشینان غربی كه هر خانواده پذیرای چند خانواده آواره در خانههای خود شدهاند و كاری فراتر از نوعدوستی و ایثار را به انجام رساندهاند، هجوم مداوم و صفوف چند ده كیلومتری (گاهی بیش از 100 كیلومتر) طی دهها روز در پشت مرزها، اجازه نداده است به وضع بهداشتی اردوگاهها از همان ابتدا رسیدگی اصولی بشود. ملت ایران در حالی این از خودگذشتگی را از خود نشان میدهد كه هنوز به شدت سنگینی فشارهای ویرانی حاصل از 8 سال جنگ تحمیل شده از سوی دولتِ همین آوارگان، و سپس زلزله و سیل بنیان كن را با تمامی وجود احساس میكند و با مشكلات شدید اقتصادی و گرانی روبرو میباشد. ابعاد فاجعه بسیار وسیع و بیسابقه است. فصل بارندگی و سرما و منطقه كوهستانی، نبود همكاری سریع و كافی سایر كشورها و حال با فرا رسیدن فصل تابستان و گرما، همه و همه زمینهساز گرفتاریهای بیشمار حاصل از جنگ نفت برای دولت ایران است. نمونه كوچكی از این گرفتاریها را از كیهان 31 فروردین ماه 1370 به شرح زیر نقل میكنیم: «... باران سیاه، همراه با باد شدید و توفان در غرب كشور وضعیت مصیبتباری را برای آوارگان در منطقه فراهم ساخت. در بعد از ظهر چهارشنبه (28 فروردین) ابرهای سیاه آسمان غرب كشور را پوشاند و هوا چنان تاریك شد كه اتومبیلها ناگریز از روشن كردن چراغهایشان شدند، همچنین توفان، دیرك بسیاری از چادرهای آوارگان را از جا كند و صدها چادر در زیر باد سرنگون شدند و سیلاب سیاه نیز همزمان در منطقه به راه افتاد. آوارگانی كه با خستگی و سرمازدگی و گرسنگی تازه از راه رسیده بودند در برابر توفان ناگزیر از پناه گرفتن در شكاف صخرهها شدند.»
هر روز كه میگذرد هزینه نگهداری آوارگان بر دوش ملت ما سنگینتر میگردد. اكنون هزینه روزانه آنها حدود 15 میلیون دلار(2) و به عبارتی دیگر با ارز آزاد حدود 2 میلیارد تومان است. ایرانیان به تنهایی از عهده التیام چنین مصیبتی كه دیگران مسئول پیدایش آن هستند و به روی خود نمیآورند، برنخواهند آمد. باید از طریق وسایل ارتباط جمعی در سطح وسیع و جهانی و مصاحبههای مطبوعاتی با رسانههای گوناگون مشهور جهان ایثار مردم بیگناه ایران را در مقابل پیآمدهای اعمال نیروهای چندملیتی و دیكتاتور عراق و ستمی كه بر مردم ایران تحمیل شده و میشود، به گوش جهانیان رسانید و از طریق مجاری سیاسی و قضایی سازمان ملل خسارت آن را از مسببان طلب كرد. با گرم شدن هوا در كوتاهمدت خطر شیوع بیماریهای عفونی نواحی غرب و در درازمدت اكثر نواحی ایران را تهدید میكند. در اوایل فروردین ماه 500 مورد هپاتیت ویروسی به علت آلودگی آبهای آشامیدنی دیده شد.(3) در اواخر فروردین در اردوگاه 25 هزار نفری كامیاران (نزدیك سنندج) 8 مورد ابتلا به وبا و صدها مورد مشكوك مشاهده گردید، خطر بروز تیفوئید نیز در پیش است. اكنون كه هوا گرمتر شده است انتشار وبا در صورت عدم برخورد جدی و اقدامهای بهداشتی اساسی، حتمی خواهد بود.(4) ضروری است تا هرچه سریعتر مردم ایران و منطقه را به طور سریع و مستمر آماده پیشگیری ساخت و توجه و رعایت مسائل بهداشتی را به طور مداوم در سطح وسیع در تمامی منطقه و كشورهای همجوار تبلیغ كرد.
امسال تابستان خطرناكی را در پیش خواهیم داشت زیرا گزارشهائی درباره بیماریهای عفونی ناشی از عوارض جنگ از نقاط دوردست و حتی جنوب شرقی ایران نیز در دست است (بخش 2-2). سازمانهای مسئول بهداشت كشور باید در تهیه و توزیع مواد پاك كننده و صابون به میزان بسیار وسیع در میان آوارگان و ساكنان منطقههای غرب و جنوب كشور اقدام مقتضی به عمل آورند. باید رسانههای گروهی بهویژه رادیو، در سطحی گسترده و مكرر رعایت نكات بهداشتی و دلایل آن را گوشزد كنند. باید كه تمامی اردوگاههای آوارگان زیرپوشش آموزشهای بهداشتی قرار گیرند.
5-1-2- آلودگی ناشی از آوارگان در شمال و جنوب عراق: اجازه یافتن دولت عراق در استفاده از جنگ افزارهای هوایی و بمباران شهرها و روستاها تحت تصرف نیروهای مخالف، در مدتی كمتر از یك ماه نزدیك به 3 میلیون نفر را آواره ساخت. اینان كه اكثرشان كودك و زن و پیر میباشند و فاقد كمترین وسیله زندگی هستند، سه كانون آلودگی را به شرح زیر تشكیل دادهاند:
الف- بیش از یك میلیون نفر وارد ایران شدند كه در بخش 4-1-2 بدان اشاره شد.
ب- حدود یك میلیون نفر در لابلای دریاچههای كمعمق (هورها)، نیزارها و ماندابها در جنوب شرقی عراق در بدترین شرایط زندگی و بدون هیچ امكانات و به احتمال زیاد همراه با بیماریهای عفونی و غیره و در جنگ و گریز با نیروهای دولتی تقریباً به حالت محاصره قرار دارند.
پ- نزدیك به نیم میلیون نفر آواره در مرز تركیه و عراق در بدترین وضع غذایی و بهداشتی به سر میبرند كه در هفتههای اخیر كمكم تعدادی از آنان توسط نیروهای چند ملیتی به اردوگاههای زاخو و عمادیه عراق كه نزدیك مرزهای تركیه و سوریه میباشد، منتقل شدهاند.
2-2- آلودگی هوا: به هنگام جنگ، روزانه هزاران انفجار بمب، موشك و راكت، آتشسوزی شهرها، بهویژه سكوها و چاههای نفت، هوای عراق و كویت را كانون بیسابقهترین آلودگی جهان ساخته بود و در بعد از جنگ نیز به آتش كشیدن صدها چاه نفت كویت توسط عراق این حالت را همچنان تشدید كرده است. بادها در جهات مختلف دوده، گازهای سمی، ذرات و غبار معلق انفجارها را به كشورهای مجاور منتقل میسازند. از جمله بادهای غالب شمالغربی منطقه، در درجه اول هوای استانهای خوزستان و بوشهر و شمال عربستان، بحرین و قطر را آلوده كرده و در درجه بعد استانهای ایلام، كهكیلویه و بویراحمد، چهارمحال بختیاری و جنوب فارس را ناپاك گرداندهاند. گسترش این هوای سمی حتی در جنوب سیستان و بلوچستان باعث آلودگی میوهها و سبزیهای بندر ریگ در ساحل دریای عمان شده و عدهای از اهالی در اثر خوردن آنها دچار بیماری عفونی اسهال شدهاند.(5) جریان باد همچنین در جنوب خلیجفارس، امارات متحده و عمان را نیز بینصیب ننهاده است. دامنه آلودگی گفته شده حتی به كشورهای جنوب آسیا هم سرایت كرده است. اثرات این آلودگی ممكن است به ظاهر و به خصوص در مناطق دور از كانون آن مشهود نباشد. اما به طور یقین و برحسب فاصله به نسبت اثرهای مخربی را حداقل بر دستگاههای تنفسی ساكنان مناطق یاد شده برجای نهاده است. نشانههای این پلیدی وقتی آشكار میگردد كه هوا مرطوب و ابری و بارانی باشد. در آن حالت آسمان آنچنان تیره و سیاه میگردد كه همچون شب، مردم مجبور به روشن كردن چراغهای خویش میشوند و در صورت بارش باران، رنگ سیاه آن همه را به تعجب و وحشت وا میدارد و جریان آب تیره، سطح شهر و روستا و زمینهای زراعتی و میوه و سبزیجات و مانند آنها را آلوده و سیهفام میگرداند. ممكن است رنگ آن از بین برود و با ذرات خاك مخلوط و محو شوند ولی اثرات سمی آن ممكن است تا مدتها باقی بماند. این پدیده بارها و بارها در شهرها و روستاهای استانهای خوزستان، ایلام، بوشهر و جنوب فارس و سایر نواحی گزارش گردیده است و تقریباً بیش از 300 هزار كیلومترمربع یعنی حدود 18 درصد خاك كشور ما را آلوده ساخته است. اینچنین آلودگی در مساحتی حدود 2 میلیون كیلومترمربع در منطقه، شاید تاكنون در زمان حیات آدمیان سابقه نداشته باشد.
3-2- آلودگی زمین: محیط زیست و پیوستگی اجزا تشكیل دهنده آن چون آب و خاك و موجودات زنده از گیاه و جانوران ذرهبینی گرفته تا جثههای چند ده متر، از قعر دریاها تا فراز آسمانها، آنچنان زنجیروار بهم پیوسته و محتاج، شكننده و ظریف میباشند كه اگر آسیبی به یكی از این زنجیره وارد گردد رشته حیات و بقاء در سایر اجزا متزلزل میگردد.
آلوده شدن هوا، باران را و آلوده شدن باران خاك را ناپاك میسازد و به دنبال آن در زندگی گیاهان و سپس در دامها، گوشت آنها در سلامت انسانها اثر خواهند داشت و این هنوز زنجیره كوچكی از بومشناسی میباشد.
4-2- آلودگی آبها: آلودگیهای یاد شده هركدام بر آبهای زیرزمینی و جاری و رودخانهها اثر گذاشته و آنها قسمتی از آلودگیها را با خود به خلیجفارس حمل میكنند.
1-4-2- آلودگی آبهای خلیجفارس قبل از آغاز جنگ نیروهای چند ملیتی با عراق: بررسی آبزیان خلیجفارس و تعیین میزان آلودگی آبهای آن توسط دانشگاه اهواز (شهید چمران) در سال 1362 به هنگام جنگ عراق با ایران بسیار تأسفبار و حیرتانگیز بوده است، چنانكه: میزان كادمیوم هزار برابر، كبالت سیصد برابر، روی سیصد برابر، سرب خیلی بیشتر و حدود بیستهزار برابر و نیكل هزار برابر آب دریاهای پاك برآورد شده بود. از آنجایی كه قسمت اعظم این عناصر در تركیب نفت به خصوص خام آن وجود دارد، به نظر میرسد كه آلودگیهای نفتی به طور عمده ناشی از به آتش كشیدن چاههای نفت نوروز توسط دولت عراق بوده است. البته منابع آلوده كننده دیگر، از جمله حدود 142 كارخانه صنعتی و تعداد زیادی پالایشگاه، كارخانههای سیمان، كارخانههای آب شیرین كن و غیره را در كرانههای خلیج فارس و كشتیهای صیادی، تجاری، جنگی و نفتكش را نیز نباید فراموش كرد.
فلزاتی مانند جیوه، مس، كادمیوم، سرب و روی در مدت 96 ساعت اثر خود را میبخشند و تخم و لارو ماهیها را از بین میبرند و ماهیهای بزرگ را آلوده و از آن حدود میپراكنند. مهمتر اینكه آلودگیهای مزبور بر روی پلانگتونها (جانوران و گیاهان ذرهبینی) كه در تغذیه ماهیها نقش اول را دارند نیز اثر نابود كننده برجای میگذارند.
به عنوان نمونه بد نیست بدانید در دریای خزر آلودگی باعث شده كه اكثر فیتوپلانگتونها (گیاهان ذرهبینی) از زنجیره غذایی دریا حذف شوند و با حذف آنها در ذخایر زئوپلانگتونها (جانوران ذرهبینی) كمبود حاصل شود و به دنبال آن در ذخائر شیلاتی كاهش شدید پدیدار میگردد (همانطور كه در قسمت 3-2، اشاره گردید در زنجیره محیط زیست از این ظرافتهای شكننده بسیار است). طبق برآوردهای سال 1309 تاكنون، از ذخائر ماهیان غضروفی حدود ⅔ در قسمت شمال، و ¾ در قسمت جنوبی این دریا از بین رفته است. حتی در مورد ماهی آزاد این كاهش بسیار شدید بوده چنانكه تنها یک دهم ذخیره آن باقیمانده است.
2-4-2- آلودگی آبهای خلیجفارس بعد از جنگ نیروهای چند ملیتی با عراق: صرفنظر از آلودگیهای ناشی از انفجار كشتیها در اثر برخورد با مین و حملههای موشكی به نفتكشها و غیره كه گوشهای از اثرات آن را بیان داشتیم، سواحل شمال غربی خلیجفارس كه پایانهها و سكوهای نفتی كویت در آن قرار دارند به قول نیروهای چند ملیتی بر اثر گشودن شیرهای نفت توسط دولت عراق و به گفته دولت عراق بر اثر مورد اصابت قرار دادن نفتكشهای مجاور بندر احمدی توسط نیروهای چندملیتی سرچشمه عظیم آلوده كنندهای از این بندر به خلیجفارس گشوده شد و میلیونها تن نفت خام بر سطح آب جاری گردید كه روزهای پیدرپی جریان داشت. این لكه عظیم با پوشش سطح آب، آرام آرام درحالیكه آبزیان را نابود میساخت در مجاورت سواحل غربی وگاهی از میان خلیجفارس و زمانی در تماس با سواحل مزبور برحسب وزش باد به سوی جنوب شرقی و مشرق حركت كرد و هنوز هم درحالیكه به صورت لایههای قیر مانند و گلولههای جامد درآمده است به سوی شرق در حركت میباشد و گفته شده تا پائیز سال 1371 ناپاكیهای آن به سواحل هند و خلیج بنگال خواهد رسید. این لكههای عظیم نفت تا وقتیكه در سطحی وسیع و لایهای ضخیم باشند صرفنظر از سایر عوارض، چون حتی امواج هم قادر به ایجاد شكاف در لایه آن نمیباشند، انبوه انبوه آبزیان را در زیر پوشش خود به علت نرسیدن هوا و كمبود اكسیژن خفه خواهد ساخت.
یك چنین آلودگی تاكنون درجهان وجود نداشته و از آن به نام عظیمترین لكه نفتی جهان در محافل محیط زیست یاد میشود. طول این لكه بزرگ حدود 160 و عرضش حدود 32 كیلومتر بوده است. چندی بعد به دنبال حملات هوایی نیروهای چند ملیتی به پایانهها و تأسیسات نفتی كویت (كه در آن هنگام در تصرف عراق بود) سر منشأ نفت مزبور به آتش كشیده شد و جهنمی غیرقابل تصور در سواحل دریا برپا گردید و قسمتی از لكه نفتی را نیز آتش فرا گرفت و دوزخ را بر روی آب گستراند. این آتش با این ابعاد در روی دریا بیسابقه بوده است. همانطور كه ملاحظه میگردد در این منطقه انواع آلودگیها كه هركدام مخربتر از دیگری میباشد و در نوع خود تاكنون بینظیر بودهاند یكی پس از دیگری به وجود آمدهاند. محافل علمی جهان این آتشسوزی را یك فاجعه عظیم محیط زیست اعلام كردهاند و گفتند حریق مزبور 15 تا 20 درجه دمای منطقه را كاهش خواهد داد. دود سركش آن به صورت ابری ضخیم نواحی وسیع مجاور را تیره و تار ساخت و از جهت شرق و جنوب شرقی تا دور دست آسمان را تا روزها از دید ساكنان آن پنهان كرد.
این لكه نفتی كه آغاز ورودش به خلیج فارس در حدود 6 بهمن 1369 میباشد، علیرغم تلاش فراوان بحرین، قطر، دوبی و عربستان برای مهار و جلوگیری از نزدیك شدن آن به ساحل، صدمات فراوانی به آنها وارد ساخت و در تاریخ 27 بهمن پس از حدود 20 روز سواحل شمال شرقی عربستان را فرا گرفت و بنا به گزارش رادیو ریاض خسارات سنگینی به كارخانههای آب شیرین كن بندر جبیل وارد ساخت. كارخانههای مزبور آب مصرفی شهر ریاض را تأمین میكنند.
دكتر محمدمهدی شفیعیپور، رئیس سازمان تحقیقات و آموزش شركت سهامی شیلات ایران در 15 بهمنماه 69 اعلام داشت: «تاكنون هیچ نشانهای مبنی بر آنكه لكههای عظیم نفت جاری در خلیجفارس سواحل جنوبی كشورمان را تهدید كند به دست نیامده است...» اما «با آلوده شدن آبهای خلیجفارس به لایههای عظیم نفتی و دیگر مواد آلودهكننده میزان متوسط آلودگی آبهای خلیجفارس 48 برابر بیشتر از میزان آلودگی آبهای سایر (دریاهای) جهان است.»
با توجه به آنچه در قسمت (1-4-2) و اثرات آلودهساز حریق نوروز اشاره شد، اكنون باید در پی رویدادهای اخیر میزان آلودگی بسیار فراتر و وحشتناكتر باشد. از این روی نخستین و فوریترین تصمیم آن است كه مقامات مسئول و صاحب صلاحیت امور بهداشتی، از نظر پیشگیری، آبزیان صید شده را در سواحل مختلف مورد آزمایش قرار دهند تا در صورت لزوم قبل از آنكه جان هزاران نفر به خطر افتد از فروش و توزیع ماهیهای صید شده جلوگیری به عمل آید.
در خاتمه پیشنهاد میشود سازمانهایی چون: محیط زیست، بهداشت، منابع طبیعی، برنامه و بودجه، نهادهای مسئول دیگر، چگونگی و مقدار خسارات و غرامت و هزینههای نگهداری آوارگان و آلودگیهایی كه در این بخش و سایر بخشها بدان فهرستوار اشاره شد را دقیقاً بررسی و بدون فوت وقت در مراجع و دادگاههای بینالمللی مطرح و استیفای حقوق پایمال گشته ملت ایران را از دولتهای مسبب آن ادعا كنند
آلودگي گسترده زيستمحيطي در خليج فارس در حال وقوع است
بيش از 5 هزار متر مكعب پسماندهاي صنعتي و هزاران ليتر آب سنگين صنعتي از ابتداي فعاليت مجتمع پسماندهاي صنعتي مبين در سواحل خليجفارس بدون هيچ فرايند پاكسازي رهاسازي شده است. به گزارش خبرگزاري محيط زيست ايران (ايرن) واحد تصفيه پسابهاي صنعتي مبين در فاز يك پتروشيمي در عسلويه واقع شده است. مجتمع مبين در كنار بزرگترين پتروشيميهاي دنيا (مجتمع پتروشيمي برزويه بزرگترين توليدكننده آروماتيك دنيا، مجتمع پتروشيمي جم بزرگترين توليدكننده الفين دنيا و مجتمع پتروشيمي زاگرس بزرگترين توليدكننده متانول دنيا) قرار دارد كه پسماندهاي مجتمعهاي مذكور آغشته به انواع مواد صنعتي خطرناك است.
اسماعيل كهرم، اكولوژيست و استاد دانشگاه در اين مورد گفت: آلودگيهاي ناشي از رهاسازي پسماندهاي صنعتي بدون خنثيسازي مواد خطرناك آن، فاجعهاي انساني را بهوجود خواهد آورد؛ در واقع با اين روند چرنوبيلي تازه در كشور به وقوع ميپيوندد.
وي با اشاره به اينكه عمده اين پسماندها سرشار از مواد راديواكتيو هستند، افزود: اين مواد بيترديد موجب تغيير ژنتيك ميشوند و معضلات فيزيكي و رواني بسياري براي نسلهاي فعلي و آينده بهوجود خواهند آورد.
به گزارش خبرگزاري محيطزيست ايران، وي از وجود فلزات سنگين در صنايع مرتبط با نفت و گاز و پتروشيمي خبر داد و اظهار داشت: وانديوم، جيوه و تركيبات سمي خطرناك ارسنيك در پسماندهاي اين صنعت باعث بروز بيماريهاي خطرناك و مرگ آور ميشود.
در كنار اين موارد كه بخشي از آلودگيهاي موجود در پسماندهاست، بدترين ماده سمي موجود روي كره زمين نيز در اين پسماندها وجود دارد به نام آسكارول. اين ماده سمي قادر است علاوه بر تغييرات ژنتيك در انسان، موجب تغيير ويژگيهاي اقليمي در برخي مناطق شود.
اسماعيل كهرم همچنين اشاره كرد: مسلما با رهاسازي آبهاي سنگين در خليجفارس بسياري از ماهيان خليجفارس آلوده ميشوند و درصورت مصرف، اين آلودگي به انسانها نيز سرايت ميكند و موجب بروز بيماريهاي لاعلاج ميشود.
براساس اين گزارش، واحد تصفيه پسابهاي صنعتي واحد مذكور مشتمل بر 3قسمت است؛ قسمت COC كه وظيفه تصفيه پسابهاي توليد شده توسط مجتمعهاي منطقه را بر عهده دارد و قسمت POC با توجه به خطر بالاي روانآبهاي منطقه و آلوده بودن اين روان آبها به انواع آلايندههاي صنعتي اين قسمت وظيفه تصفيه اين روان آبها را بر عهده دارد و قسمت زبالهسوز كه در آن لجنها و پسماندهاي حاصل از فرايند تصفيه يا به عبارت ديگر آلودگيهاي استحصال شده از پساب ورودي به واحد طي فرايند تصفيه سوزانده ميشود.
همچنين لجنها و پسماندهاي استحصال شده طي اين فرايند نيز بايد در كورههاي زبالهسوز سوزانده شود و خاكستر حاصل از آن نيز با رعايت ضوابط زيستمحيطي در محيطهاي ويژه و با ضريب ايمني بالا دفن شود؛
بهگونهاي كه امكان نشت اين مواد به محيط پيرامون به حداقل ممكن برسد. اما در طول 2 سال گذشته هيچ اقدامي در جهت تصفيه پسماندها صورت نگرفته است؛
بهطوري كه تمامي پسماندها و لجنهاي استحصال شده طي فرايند تصفيه كه بايد پس از آبگيري در زباله سوز اين واحد سوزانده شود، بهدليل تاخير در راهاندازي واحد زباله سوز در محيط پيرامون ساحل رهاسازي شدهاند.
اگرچه مجتمع مبين موظف بود اين پسماندهاي فوق العاده خطرناك را تا راهاندازي زباله سوزهاي صنعتي در محلي ايمن نگه دارد اما متأسفانه با عقد قرارداد با پيمانكاران مختلف تعداد بيش از 500 تانكر از اين پسماندها را بهصورت شبانه از واحد خارج كرده و در زيستبومهاي منطقه و كوههاي اطراف و دريا رها كرده است.
هشدارهاي مختلف كارشناسان به مسئولان اين مجتمع نيز تاثيري نداشته و سازمان محيطزيست تاكنون و در طول 2سال فعاليت اين مجتمع هنوز نتوانسته است از اين فاجعه زيستمحيطي جلوگيري كند.
اسماعيل كهرم در ادامه سخنانش اظهار داشت: اين فاجعه تنها مختص به نواحي جنوبي و مناطق نزديك به عسلويه نخواهد بود؛ بهطوري كه در فاجعه چرنوبيل اثرات آن تا
6 هزار كيلومتر به سمت غرب ديده شد و در ايالت ولز انگلستان نيز اثرات مواد سمي مشاهده شد. مسلما در آينده شاهد فراگيرشدن بيماريهاي مختلف كه ناشي از مواد سمي در مناطق نفتي است، خواهيم بود.
اين اكولوژيست و استاد دانشگاه تاكيد كرد: روزگاري رودخانهها و سواحل درياها، محل شكلگيري تمدنهاي جديد بودند، اما امروزه به محلهايي تبديل شدهاند تا كارخانههاي آلاينده در كنار آنها ايجاد شوند و مواد سمي و خطرناك را به درون آنها بريزند.
وي گفت: اميدوارم كه خيلي زود براي اين فاجعه فكري شود، درغيراينصورت با توجه به مدارك مستند، ما بايد منتظر بزرگترين فاجعه 5 دهه اخير باشيم.
كهرم در پايان تصريح كرد: در اين ميان ، جالب است بدانيم كه برخي مسئولان منطقه با افتخار اعلام ميكنند كه ما ميخواهيم استان مربوط بهخودمان را به عسلويهاي تبديل كنيم؛ عسلويهاي كه اين روزها آلودگيهاي غير قابل جبراني دارد
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت؛ هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكري واجب.
روز هوای پاک
آسمان و هواي پاك ازجمله نعمت هاي بزرگ خداوندي است كه ما انسان ها آنچنان كه بايد و شايد بدان ارج نمي دهيم. تنفس هواي پاك، نه حق كه مستلزم بقاي آدميان است. با اينحال با هر نگاه به آسمان كلانشهري چون تهران پي ميبريم كه به رغم وجود بارشهاي جوي؛ تلاش طبيعت براي پاكي و زيبايي زندگي ما انسان ها همچنان با شكست مواجه مي شود.
در تهران شرايط ويژه جغرافيايي، شرايط فصلي و تغييرات آب و هوايي هرچند دليل اصلي تجمع آلودگي در فضاي تهران محسوب مي شود اما آنچه كه اهميت دارد اين است كه آلودگي در همين محيط توليد مي شود و از نقاط ديگر به تهران نميآيد. در چنين وضعيتي خود كرده را تدبير نيست، به همين دليل شهروندان اين شهر شلوغ و پرهياهو بايد خود آستينها را بالا زده و هر يك علاوه بر همت خود از دولت و ديگر دستگاههاي نظارتي بخواهیم كه براي مقابله با آلودگي هواي تهران كوتاهي نکنیم.
هوای پاک با فناوری نانو
افزایش مشکل دی اکسید کربن در هوا یکی از مشکلات اساسی در سطح جهان است. اميد مي رود كه با استفاده از كشف منابع جديد روزي برسد كه از مصرف سوخت هاي فسيلي بي نياز شويم و در هوايي عاري از دي اكسيد كربن و انواع آلودگي ها تنفس كنيم. فناوري نانو از جمله فناوريهايي است كه به كمك حل اين مسئله آمده است و اين امكان را به وجود آورده است تا به سوي ساخت انرژيي ارزان تر و پاكيزه تر از سوخت هاي فسيلي نزديك شويم.
محققان در دانشگاه ملي اوك ريج موفق به ساخت نانوكريستالي شده اند كه ما را در داشتن هوايي پاك تر كمك مي كنند. نانوكريستال درست مانند يك كاتاليزور عمل مي كند، هنگامي كه دي اكسيد كربن هوا بر روي اين نانوكريستال كه داراي كادميوم، سيلينيوم و ايديوم است مي نشيند، يك الكترون به دي اكسيد كربن مي دهد تا در مجاورت ساير اجزاي دود واكنش نشان دهد و بي ضرر شود. اگر فيلترهاي متشكل از اين نانوكريستال ها را بتوان با قيمت مناسب تري ساخت و آنها را در دودكش ها نصب كرد مي توان تا حد زيادي از انتشار و خروج دي اكسيد كربن در هوا جلوگيري كرد.
ذره معلق مضرر ديگري كه دانشمندان اميدوارند تا با استفاده از نانوكريستال بتوانند آنرا خنثي و يا از بين ببرند، بخار جيوه است. تجهيزاتي كه با زغال سنگ كار مي كنند از مهمترين عوامل توليد بخار جيوه و انتشار آن در هوا هستند. يك روش جلوگيري از انتشار جيوه، استفاده از نانوكريستال هاي اكسيد تيتانيوم است كه بخار جيوه را مي توانند به اكسيد جيوه جامد تبديل نمايند.
اگر تاكنون در ترافيك در مجاورت اگزوز و يا دود اتوبوس و يا يك كاميون قرار گرفته باشيد حتما اكسيد نيتروژن را استشمام كرده ايد. موتورهاي ديزلي (گازوئيل سوز) از جمله مهمترين منابع آلوده كننده هوا با اكسيدهاي نيتروژن مي باشند.
شركت بيوفرندلي با كمك آژانس حفاظت محيط زيست و دريافت كمك مالي از ايالت تگزاس، موفق به ساخت نانوكريستالي شده است كه با افزودن آن به گازوئيل مي تواند از توليد اكسيد نيتروژن جلوگيري كند و سبب شود تا سوخت كامل بسوزد.
تصور نكنيد كه صنايع توليد تميز مانند صنايع توليد تراشه هاي كامپيوتري به عنوان آلوده كننده هاي محيط زيست به شمار نمي آيند بلكه برعكس اين صنايع به علت استفاده از مواد شيميايي آلي در فرايندهاي توليد منشا توليد بخارات آلي هستند كه خود مضرر مي باشند. محققان آزمايشگاه ملي شمال غربي اقيانوس آرام در حال بررسي نانوموادي هستند كه با استفاده از آن در فيلترها مي توانند از انتشار بخارات آلي اين دسته از كارخانجات جلوگيري كنند.
شايد در آينده نه چندان دور ديگر چيزي در خصوص ميزان آلودگي هاي هوا در اخبار روزانه نشنويم تا با خيالي آسوده بتوانيم در هوايي پاك تنفس كنيم.
شهر پژمرده
شهروندان ناراحت و عصبياند و كمتر ميخندند. محمد هادي حيدرزاده، مشاور محيط زيست شهردار تهران ، با تاكيد بر اينكه شهروندان ما شهروندان شادابي نيستند و يكي از دلايل عمده آن نيز آلودگي هواست، مي گويد: «بحران آلودگي هوا در تهران را ميتوان به يك خودكشي دستهجمعي تشبيه كرد كه براي تغيير در اين وضعيت ايجاد يك انقلاب در تفكر مسئولان و شهروندان ضروري است.»
به گفته او «از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده از يك سو و گسترش حمل و نقل عمومي از سوي ديگر به عنوان دو راهكار اساسي و كوتاه مدت براي مبارزه با بحران آلودگي هوا در تهران مطرح است.»
رئيس ستاد هواي پاك شهرداري ادامه ميدهد، ورود اتوبوسهاي داراي استاندارد يورو2 و گازسوز، خروج 800 دستگاه اتوبوس آلاينده از جمله برنامههاي ما در اين زمينه است.
حيدرزاده با تاكيد بر اين كه به اعتقاد ما بهترين گزينه براي ناوگان اتوبوسراني تهران 50 درصد ديزلي و 50 درصد گازسوز است، مي گويد: بر اساس دستورالعمل جديد رانندگان اتوبوسهايي كه در پايانهها توقف ميكنند، حداكثر 5 دقيقه مجاز هستند خودروي خود را روشن نگهدارند و در صورتي كه بيش از آن بخواهند در پايانه توقف داشته باشند بايد خودروي خود را خاموش كنند، چرا كه در غير اين صورت با رانندگان متخلف برخورد ميشود.
به گفته رئيس ستاد هواي پاك شهرداري تهران ، در يك سال گذشته حركت جدي از سوي دولت در مورد پيگيري مفاد طرح جامع كاهش آلودگي هواي تهران صورت نگرفته است. از سوي ديگر هر ساله سازمان محيط زيست براي گراميداشت روز هواي پاك برنامههاي ويژهاي داشت، ولي در سال جاري حركت جدي در سازمان حفاظت محيط زيست براي برگزاري اين مراسم ديده نميشود.
بنا بر اين با اين حركتهاي كند نميتوانيم شاهد كنترل و كاهش آلودگي هوا در تهران باشيم. بنا براين بايد در زمينه مديريت تقاضا، واقعي كردن قيمت سوخت و گسترش حمل و نقل عمومي اقدام شود.
ارابههاي مرگ
كارشناسان در كنار حضور گسترده صنايع آلاينده در تهران و اطراف شهر و حجم فراوان دودكشها در فصول سرد سال دليل اصلي بروز آلودگي هواي شهر تهران را تردد ميليونها خودروي سبك و سنگين در تهران ميدانند كه البته سالانه حدود 500 هزار دستگاه نيز به اين تعداد اضافه مي شود و در برابر آن از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده هم كه به كندي پيش ميرود.
از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده كماكان حركت لاك پشتي دارد و با آنكه قرار بود در سال گذشته 200 هزار خودروي فرسوده در تهران از رده خارج شوند اين رقم تنها به 35 هزار دستگاه رسيد.
از سوي ديگر موتورسيكلتهاي موجود در سطح شهر تهران 10 برابر خودروها آلودگي دارند با اين وجود وزارت صنايع اجازه توليد انواع موتورسيكلتهاي بي كيفيت و فاقد استانداردهاي زيست محيطي را صادر ميكند به گونهاي كه روزانه 25هزار دستگاه موتورسيكلت در كشور توليد ميشود.
قصه پر غصه بنزين
بررسي پايش آلودگي هواي تهران مشخص ميكند كه حدود 80 درصد از آلودگيها مربوط به تردد خودروها و تجمع خودروهاي روشن در بزرگراهها و ميدانها و خيابانهاي تنگ و باريك و غيرهندسي تهران است.
مصرف بنزين در كشور روزانه حدود 65ميليون ليتر است كه ميسوزد و دود آن به چشم و ريه همه ميرود و در حالي كه كشور توانايي توليد40ميليون ليتر بنزين در روز را دارد، ميان ميزان بنزين توليدي در داخل و بنزين مورد نياز كشور حدود 25 ميليون ليتر فاصله وجود دارد كه بايد وارد شود. اين در شرايطي است كه هزينه واردات بنزين در سال جاری به حدود 5 ميليارد دلار میرسد. هر ليتر بنزين دولتی در ايران ۸۰ تومان عرضه ميشود درحالي كه برآوردها نشان میدهد قيمت بنزين وارداتی بين 3۵۰ تا 4۰۰ تومان است.
بنابراين مصرف روزانه 65 ميليون ليتر بنزين در كشور، ضرورت تعديل سبد مصرفي انرژي كشور در بخش حمل و نقل را آشكار ميسازد.
گاز طبيعي فشرده كه آلايندگي كمتر زيستمحيطي دارد، به عنوان نخستين انتخاب بعد از بنزين براي استفاده در بخش حمل و نقل مطرح است. در اين ميان نبود هماهنگي ميان سازمانهاي متولي اين امر، فقدان بازار تقاضا براي خودروهاي گازسوز (حمل و نقل عمومي و شخصي) و استفاده نكردن دولت از ابزارهاي مالياتي و نظام قيمتگذاري براي توجيهپذيري اقتصادي گازسوز كردن خودروها از مشكلات پيش رو در انتخاب گاز طبيعي فشرده به عنوان اولين انتخاب بعد از بنزين براي استفاده در بخش حمل و نقل است.
آلايندههاي هوا
اکسيدهاي ازت از جمله آلايندههاي هواست که به شکلهاي مختلف و در انواع NO ،NO2 ،NO3 منتشر ميشوند.
دياکسيد ازت مهمترين ترکيب در ميان انواع اکسيدهاي ازت است و گازي است مرئي که با رنگ قهوهاي مايل به زرد يا قهوهاي مايل به قرمز شناخته ميشود.
نگراني عمده در مورد دياکسيد ازت از آنجا ناشي ميشود که اين ترکيب طي فرايندهاي پيچيده هوا سپهري به ذرات معلق نيترات تبديل ميگردد به علاوه دي اکسيد ازت نيز همچون اکسيد ازت يکي از آلايندههاي اصلي به وجود آورنده مه دود است.
آثار زيست محيطي اکسيدهاي ازت بر روي انسان متغير است و از جمله آن ميتوان به تحريک گلو، چشم، بيني و ششها اشاره کرد، همچنين اين آلايندهها آسيبپذيري انسان در مقابل عفونتهاي ويروسي نظير آنفلوآنزا را افزايش ميدهند.
علاوه بر انسان گياهان نيز از آسيب اکسيدهاي ازت در امان نيستند. در اثر افزايش غلظت اين آلايندهها، رشد گياهان دچار اختلال شده و به بافتهاي برگ صدمه وارد ميشود.
تقريباً تمام دي اکسيد ازت از منابع انسان منشاء منتشر ميشود. دو مولد عمده آن اتومبيلها و نيروگاههاي فسيلي هستند.
هواي تازه كي ميآيد؟
از سوي ديگر مديريت كلاننگر با استفاده از ابزارهاي اجرايي كليدي مانند شوراي شهر، شهرداريها، سازمانهاي متولي سوخت و حمل و نقل ميتواند تنها با روان سازي ترافيك از هدر رفتن روزانه 6 ميليون ليتر بنزين جلوگيري كند.
در چنين وضعيتي آلودگي هواي تهران به وضع بحران رسيده و حتي سازمان بازرسي كل كشور از آن به عنوان تهديدي جدي عليه سلامت مردم ياد كرد.
اين آلودگي30 برابر استانداردهاي جهاني در بين مردم ما با ناراحتيهاي ريوي و عصبي در مناطق آلوده به دي اكسيد كربن و ساير آلايندهها همراه است و هشدارهاي پزشكان به ما ميگويد كه خستگي مفرط، فراموشي ، سوزش چشم و مخاط بيني، تضعيف قدرت بينايي، سردرد، سرگيجه ضعف سيستم دفاعي بدن ، اضطراب، تپش قلب، تنگي نفس ، افزايش فشارهاي روحي و رواني و افزايش سكتههاي قلبي و عروقي و سرطانها از آثار مخرب آلودگي هواست.
مهندس كامران شريفي، كارشناس كنترل كيفيت هوا ميگويد : طرحهاي اجرايي در تهران به صورت جدي پيگيري نمي شود و طرحهايي همچون جلوگيري از تردد خودروهاي دودزا و تكسرنشين هرازچندگاهي در روزهايي كه آلودگي هوا بسيار شديد ميشود از سوي برخي از مقامات مسئول مطرح ميشود اما اجراي آن در تمام طول سال مورد غفلت و بيتوجهي قرار ميگيرد، در حالي كه چنين طرحهايي نبايد با تغيير فصل سبك و سنگين شود.
اين فعاليتها نيازمند عزمي ملي در سطح مديريت كلان كشور و شهروندان است. به گفته شريفي تنفس هواي آلوده تهران و ساير شهرهاي بزرگ كشور در نتيجه تعلل اجراي ضربتي برنامههاي كاهش آلودگي هواست .
اين در شرايطي است كه به دليل عملكرد ضعيف سازمان حفاظت از محيط زيست در سالهاي متمادي و فقدان ضمانت اجرايي لازم براي اجراي تصميمهاي گرفته شده، كنترل جدي بر احداث صنايع بزرگ و نيز ارزيابي اثر زيست محيطي اين صنايع صورت نگرفته است. صنايع توليدي و خدماتي نيروي كار نياز دارند كه اين جمعيت نيز به خودرو و واحد مسكوني نياز دارد.
بي ترديد بارگذاري صنعتي، خدماتي و جمعيتي تهران بالاست و حتي حمايت و تشديد هم ميشود در حالي كه هر جا تعداد كارخانههاي صنعتي و جمعيت افزايش يابد بر ميزان حملونقل هم اضافه خواهد شد كه سبب افزايش آلودگي هوا ميشود.
به نظر ميرسد براي حفظ محيط زيست و هواي پاك در تهران هماهنگي بين وزارتخانهها و سازمان وجود ندارد و ناهماهنگيهاي موجود مانع از حل اين درد مزمن ساكنان پايتخت شده است.
برنامههاي مبارزه با آلودگي هواي تهران بايد چشم انداز داشته باشد و هر ساله مورد ارزيابي پيشرفت كار قرار گيرد؛ چشماندازي كه اين روزها زير سايه ترديد ما در غبار و دود پنهان است. از سوي ديگر مسئولان دستگاههاي اجرايي هم در اين طرح بايد به اهداف خود آگاه و متعهد به اجراي آن باشند.
يورش قاتلين معلق
هفته هواي پاك آغاز شده است، اما همچنان آمارهاي جديدي از مرگ و ميرهاي ناشي از آلودگي هوا به گوش ميرسد.
مرگ 27 تهراني در روز بر اثر اين آلودگي بيشتر شبيه فاجعه است تا صرفاً اعلام يك آمار رسمي. در حالي كه مسئولان مربوط، يكي از مشكلات عمده را نداشتن فرهنگ عمومي استفاده از خودروهاي شخصي عنوان ميكنند، سازمان بازرسي كل كشور از «عدم جديت دستگاههاي ذيربط و عملكرد ضعيف آنان در انجام وظايف قانوني در خصوص پيشگيري و مقابله با عوامل آلايندگي هوا سخن ميگويد».
به گزارش ايسنا، بر اساس نظرسنجي مركز افكارسنجي دانشجويان ايران كه بهمن ماه سال گذشته در 22 منطقه تهران انجام شد، آلودگي هوا پس از ترافيك مهمترين معضل شهر تهران است.
آمارهاي سال گذشته مدير طرح جامع كاهش آلودگي هواي تهران هم نشان ميدهد روزانه 27 تهراني بر اثر آلودگي هوا جان خود را از دست دادهاند و بر اساس اعلام مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست، تنها در آبان ماه امسال3600 نفر بر اثر آلودگي هوا در تهران جان باختهاند.
از سوي ديگر سازمان بازرسي كل كشور در گزارش اخير خود اعلام كرد: فقدان متولي مشخص در امر مديريت و كنترل آلودگي هوا و انجام اين مهم توسط كميتهاي با ده عضو تحت عنوان «كميته اجرايي كاهش آلودگي هوا» و همچنين بررسي مصوبات اين كميته نشان ميدهد به علت ناكارآمدي، نبود ضمانت اجرايي لازم و تعلل برخي دستگاهها، مصوبات كميته مزبور در برخي موارد اصولاً بهاجرا درنيامده يا صرفاً بخشي از آن عملي شده كه مجموعه شرايط فوق منجر به تشديد وضعيت نگران كننده كنوني شده است.
از سوي ديگر در حالي كه برخي مسئولان عدم هماهنگي بين سازمانها و عدم اجراي قانون را مهمترين مشكل در كاهش آلودگي هواي تهران عنوان كردهاند، كارشناسان تاكيد كردند كه موضوع آلودگي هواي پايتخت در اولويت برنامهها و دستور كار دولت نيست.
همچنين بر اساس اعلام شركت كنترل كيفيت هوا سالانه حدود يك ميليون و 645 هزار تن انواع آلايندهها تنها از منابع متحرك به هواي تهران وارد ميشود كه از اين رقم حدود يك ميليون و 354 هزار تن آلاينده منوكسيدكربن، حدود 19 هزار تن آلاينده ذرات معلق، بيش از 109 هزار تن اكسيدهاي ازت و 156 هزار تن هيدروكربن است و بر اساس جديدترين گزارش بانك جهاني خسارت سالانه آلودگي هوا در ايران تا 10 سال آينده با 2 برابر شدن به حدود 16 ميليارد دلار در سال 2016 ميلادي ميرسد.
دادگاه ويژه آلودگي هوا در تهران ايجاد شود
مديركل محيط زيست استان تهران و دبير كميته هماهنگي و نظارت مواقع اضطراري آلودگي هواي تهران نيز با تأكيد بر ضرورت ايجاد دادگاه ويژه آلودگي هوا در تهران گفت: وضعيت آلودگي هواي پايتخت اگر وزش باد و بارندگي امسال را در نظر نگيريم، «بحراني» است.
وي با اشاره به اينكه 30 درصد آلودگي هواي تهران مربوط به 540 هزار صنعت در تهران است، گفت: متاسفانه تنها 5 تا 7 درصد اين صنايع مورد پايش قرار ميگيرند.
وي با اشاره به وجود 542 هزار واحد توليدي، صنعتي، خدماتي و تجاري در استان گفت: از اين تعداد 175 هزار واحد كارگاهي، توليدي و صنعتي است، كه 80 درصد صنايع استان مجوز محيط زيست ندارند.
زنگ خطر آلودگي هواي تهران به صدا درآمد
دكتر معصومه ابتكار، رييس سابق سازمان حفاظت محيط زيست نيز با اشاره به اينكه 5 سال از برنامه جامع كاهش آلودگي هواي تهران كه بر اساس كارشناسي دقيق تهيه و اجرا شده است، گذشته گفت: اجراي اين برنامه بايد با قوت ادامه يابد.
وي با تاكيد بر اينكه كاهش آلودگي هواي تهران نيازمند يك اراده قوي در سطح دولت، شهرداري و شوراي شهر است، افزود: در اين زمينه همچنين نيازمند مديريت راهبردي هستيم تا هماهنگي دقيق بين دستگاههاي اجرايي ايجاد كند.
رييس سابق سازمان حفاظت محيط زيست به كميته اجرايي كاهش آلودگي هواي تهران اشاره كرد و يادآور شد: اين كميته كه وظيفه هماهنگي فرابخشي بين 15 دستگاه اجرايي را دارد در دوره قبل هر 2 هفته يكبار تشكيل ميشد؛ حال چرا با نظم و جديت دنبال نميشود؟
وي برنامه جامع كاهش آلودگي هواي تهران را برنامهاي 10 ساله خواند و گفت: هر روزي كه در اجراي اين برنامه تأخير شود، با مشكلات و چالشهاي جديد مواجه خواهيم شد.
ابتكار با تأكيد بر ضرورت تأمين بهموقع اعتبارات كافي براي اجراي طرحهاي كاهش آلودگي هواي تهران گفت: همزمان سازمان محيط زيست نيز بايد برنامههاي نظارتي خود را همچون نظارت بر استانداردهاي خودرو و موتورسيكلتها استمرار بخشد.
عدم موفقيت متوليان آلودگي هوا در كاهش آلودگي
مهندس محمدهادي حيدرزاده، رييس ستاد هواي پاك شهرداري تهران و مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست نيز گفت: متاسفانه برنامهريزي نامناسب موجب بحران آلودگي هوا شده و متوليان آلودگي هوا در كنترل آن تنها در يك برهه خاص موفق بودهاند ولي در كاهش آن موفقيتي كسب نكردهاند.
وي با اشاره به اينكه 88 درصد آلودگي هواي تهران ناشي از منابع متحرك است، گفت: متاسفانه نتوانستيم سهم اين منابع را از نظر كمي مديريت كنيم.
مشاور شهردار تهران در امر محيط زيست با اشاره به اينكه در حوزه آلودگي هوا شهرداري تهران مانند ساير بخشهاي زيست محيطي اختيارات قانوني ندارد، گفت: تنها تصميمات و وظايفي كه بر عهده ما گذاشته ميشود، انجام ميدهيم و در برنامههاي كاربردي نقشي نداريم.
وي با تاكيد بر اينكه تنها راه كاهش آلودگي هواي تهران گسترش حمل و نقل عمومي مانند تاكسي، اتوبوس و مينيبوس و مترو است خاطرنشان كرد: هماكنون كه دو سال به پايان اجراي تبصره 13 قانون بودجه سال 85 باقي مانده است، هنوز اين تبصره اجرايي نشده و چون شهرداري تنها مجري تصميمات است، بسياري از مسايل حمل و نقل عمومي فشل مانده است.
رييس ستاد هواي پاك شهرداري تهران با تاكيد بر ضرورت افزايش اختيارات شهرداري تهران و حمايت دولت، گفت: در اين صورت ميتوانيم تحولي در حمل و نقل داشته باشيم ولي در كنار آن بايد طرح خروج خودروهاي فرسوده با حمايتهاي فني و مالي اجرايي شود.
باران هوا را آلودهتر ميكند
بارش بارندگي تقريبا تنها اميد شهروندان تهراني براي كاهش ميزان آلودگي هوا و استنشاق هواي سالم و پاك است.
اما افزايش 30درصدي ترافيك و سوخت ناقص بنزين در روزهاي باراني باعث ميشود كه بارندگي بر خلاف تصور عموم مردم نه تنها باعث كاهش آلودگي نشود، بلكه بر ميزان آن بيفزايد.
بار ترافيك در روزهاي باراني شايد در كاهش آلايندههايي همچون ذرات معلق، ازت و اكسيدهاي گوگرد تاثير داشته باشد اما باران در كاهش منوكسيد كربن به عنوان مهمترين آلاينده هوا نه تنها نقش ندارد، بلكه در برخي از نقاط شهر حتي با افزايش ميزان آلودگي هوا هم مواجه ميشود.
منوكسيد كربن بر خلاف ساير آلايندهها قابليت حل شدن در آب را ندارد و تنها زماني ميتوان نسبت به كاهش اين آلاينده «سرطانزا» اميدوار بود كه بارش باران همراه با وزش باد همراه باشد، در غير اينصورت باران به تنهايي براي كاهش آلودگي هواي تهران مشكلگشا نيست.
از نگاهي ديگر باران تاثير چنداني در افزايش حجم بار ترافيك ندارد، بلكه آنچه كه باعث افزايش ترافيك شهر ميشود كاهش 30 درصدي سرعت حركت خودروها و آبگرفتگي در برخي از نقاط شهر است. در حقيقت بارندگي باعث ميشود كه سرعت حركت خودروها در اتوبانها حداقل 20 كيلومتر كاهش يابد و همين امر باعث پسزدگي بار ترافيك به معابر شهر و طولاني شدن زمان سفر شهروندان تهراني ميشود.
با چنين شرايطي ديگر به نظر نميرسد كه باريدن باران از نظر شهروندان تهراني همچون گذشته مطبوع و دلپذير باشد، چرا كه براي سلامتي آنان ديگر فايده چنداني ندارد و آنها همچون ساير روزها بايد هواي آلوده را در قفسهاي آهني خودروها تحمل كنند.
آلودگي هوا خطر سكته مغزي را دو برابر ميكند
يك پژوهش جديد نشان ميدهد ميزان بالاي آلودگي هوا در ساعات معين روز ممكن است خطر يك نوع سكته مغزي را دو برابر كند.
به گزارش ساينس ديلي، بيشتر پژوهشهاي اخير در مورد آلودگي هوا،خطر بيماريهاي تنفسي و قلبي-عروقي را با ميانگين مقدار روزانه آلايندهها ارتباط دادهاند و نه نوسانات ساعتي در ميزان آلودگي.
در اين تحقيق جديد پژوهشگران ژاپني دادههاي مربوط به مرگهاي ناشي از سكته مغزي در افراد 65 سال به بالا در فاصله سالهاي 1990 و 1994 در 13 ناحيه شهري عمده ژاپن جمعآوري كردند.
همچنين ميزان آلايندهاي هوا از جمله دياكسيد نيتروژن، ذرات معلق، و اكسيدانهاي فتوشيميايي در هريك از اين 13 ناحيه در ساعات مختلف روز اندازهگيري شده بود.
هنگامي كه اين دو مجموعه دادهها كنار هم گذاشته شدند، رابطهاي ميان مرگهاي به علت سكتههاي مغزي ناشي از خونريزي داخلمغزي و آلودگي هوا در ماههاي گرم سال بين ارديبهشت تا شهريور يافت شد.
ميزانهاي بالاي ذرات معلق در هوا در دو ساعت پيش از اين نوع سكته مغزي خطر مرگ ناشي از خونريزي داخل مغز را دو برابر ميكرد. اين رابطه بدون توجه به ميزان ميانگين روزانه آلايندههاي هوا صدق ميكرد.
يافتههاي اين تحقيق در نسخه آنلاين نشريه Occupational and Environmental Medicine منتشر شده است.
اين پژوهشگران مينويسند پژوهشهاي قبلي نشان دادهاند كه آلودگي هوا به سرعت بر بدن تاثير ميگذارد، به طوري كه ذرات استنشاقشده در طول 60 ثانيه در خون قابل شناسايي هستند و تا يك ساعت در حداكثر مقدار خود در خون باقي ميمانند.
آنها بر اين اساس پيشنهاد ميكنند كه اقدامات پيشگيري كننده در برابر آلودگي هوا بايد بر اساس اندازهگيري ميانگين آلودگي ساعتي هوا با شد و نه تنها اندازهگيري ميانگين آلودگي روزانه.
آلودگي هوا به سرطان ريه ميانجامد
يك بررسي بر روي ساكنان تكزاس آمريكا نشان ميدهد كه ذرات ريز فلزي در هواي آلوده شهرها ميتواند به ايجاد انواع معيني از سرطان ريه نقش داشته باشد.
به گزارش هلث دي نيوز، دكتر ايون كويل استاديار طب داخلي در مركز پزشكي جنوب غربي دانشگاه تكزاس در دالاس و سرپرست اين تحقيق گفت: بسيار نگرانكننده است كه يك ماده آلاينده هوا در سرطان ريه نقش داشتهباشد، بنابراين لازم است در مورد نقش اين ذرات فلزي تحقيق بيشتري انجام شود.
به گفنه كويل 0 تا 15 درصد موارد سرطان ريه در غيرسيگاريها رخ ميدهد و يك توضيح احتمالي براي ابتلاي اين افراد به سرطان استنشاق هواي آلوده به خصوص ذرات بسيار ريز فلزي موجود در آن است كه قابل مشاهده با چشم غير مسلح نيستند، اما ميتوانند وارد ريهها شوند.
به گفته دكتر كويل حفر معادن، ذوب فلزات و استخراج و تصفيه نفت و از همه مهمتر دود اگزوز ماشينها اين ذرات فلزي ميكروسكوپي را وارد هوا ميكند.
پژوهشهاي قبلي رابطه مستقيم ميان آلودگي هوا و با بيماريهاي تنفسي و قلبي را ثابت كرده، اما نقش آلايندههاي هوا در ايجاد سرطان ريه مورد بحث بودهاست.
كويل و همكارانش ميزان بروز سرطان ريه را در 254 ناحيه ايالت تكزاس در سالهاي 1995 تا 2000 با گزارشهاي مربوط به آلايندههاي هوا در همين مدت تطبيق دادند.
نتيجه آن بود كه ميان بروز انواع سرطان ريه و ورود روي، كروم و مس به هوا توسط كارخانهها "همراهي" وجود دارد.
اما اين تحقيق روشن نميكند كه قرار گرفتن در معرض اين آلايندهها چه مقدار خطر سرطان ريه را بالا ميبرد.
دكتر مايكل تون رئيس بخش همهگيرشناسي انجمن سرطان امريكا هم معتقد است با توجه به اينكه در اين تحقيق سيگار كشيدن مبتلايان به سرطان ريه مد نظر قرار داده نشده، در مورد پذيرش يافتههاي آن بايد احتياط به خرج داد تا تحقيقات دقيقتري در آينده انجام شود.
سونامي آلودگي هوا
ظريفي ميگويد تهران، عروسي است كه «آلودگي هوا» و «ترافيك» از سياهه اصلي جهيزيه آن است.
به عبارتي ديگر هر كس خواهان و طالب زندگي در تهران است، بايد آلودگي هوا و ترافيك بي مثال آن را نيز پذيرا باشد. از سوي ديگر گفته مي شود آلودگي هوا و ترافيك، دو مؤلفه اصلي كلانشهر تهران به شمار مي آيد.
طبق تازه ترين گزارش مراجع مربوطه، هواي تهران در شرايط بسيار ناسالم قرار دارد و اين در حالي است كه پيش بيني مي شود با آغاز سال تحصيلي جديد و بازگشايي مراكز آموزشي و افزايش ۳۰ درصدي حجم سفرهاي درون شهري، بايد شاهد آلوده ترشدن هواي شهر باشيم.
براساس گزارش بانك جهاني، ميزان خسارت سالانه آلودگي هوا در كشور، ۱۴ هزار و ۴۲۰ ميليارد ريال است كه اين رقم معادل ۶/۱ درصد توليد ناخالص داخلي است. آمارهاي ديگر اين بانك نشان مي دهد مرگ و مير ناشي از آلودگي هواي شهر در تهران، سالانه ۱۰۰ ميليارد ريال يعني ۵۷ درصد از توليد ناخالص ملي به اقتصاد ايران خسارت وارد مي كند.
همچنين خسارت ناشي از ابتلاي افراد به بيماري هاي مرتبط با آلودگي هوا، هر ساله معادل ۲ هزار و ۱۰۰ ميليارد ريال و خسارت مرگ و مير ناشي از آلودگي هوا هزار و ۶۰۰ ميليارد ريال برآورد شده است.
آلودگي هوا، افزون بر بروز تبعات منفي در حوزه اقتصادي، ضريب سلامت و بهداشت شهروندان را شديدا در معرض خطر جدي قرار مي دهد. سالانه در حدود ۴۰ هزار شهروند تهراني به دليل مرگ و مير ناشي از آلودگي هوا كه چهاربرابر بيشتر از نرخ مرگ و مير ناشي از بيماري ايدز است مي ميرند.
همچنين اين رقم ۶/۲ برابر نرخ ناشي از سرطان خون و ۵/۱ برابر تلفات ناشي از تصادفات رانندگي برآورد شده است. هر تهراني روزانه به طور متوسط ۶۰۰ گرم از انواع آلاينده را استنشاق مي كند. اين در حالي است كه به دليل بالابودن ميزان هيدوركربن هاي حلقوي در هوا، ميزان بيماري سرطان در تهران هم افزايش يافته و شهروندان در معرض ابتلا به بيماري مرگبار قرار گرفته اند.
در همين زمينه به آمارگيري توجه كنيد: سالانه ۴۱ ميليون تن گازهاي گلخانه اي و روزانه ۱۶ تن ذرات پلاستيك و هفت تن آزبست لنت ترمز در هواي شهر تهران منتشر مي شود كه تهديدي جدي براي سلامت شهروندان است.
تاكيد مي شود؛ آلودگي هوا كه عمدتا ناشي از تردد حدود ۵/۳ ميليون خودرو و ۵/۲ ميليون موتورسيكلت مي باشد، مسئول بيماري هاي گوناگوني است و روي افراد مختلفي تاثير مي گذارد.
آلودگي هوا بر روي افرادي كه بيماري هاي حاد برونشيت، آسم، چشم و قلب دارند، شديدتر است.سقط مكرر جنين، نازايي، ناباروري، وجود رفتارهاي خصمانه بين مردم و... همگي ناشي از همين آلودگي هواست.
با توجه به آنچه گفته شد بايد پذيرفت كه آلودگي هوا در حقيقت سونامي و يا ديوي است كه از زير پوست شهر، سلامت و بهداشت شهر و شهروندان را مورد تعرض قرار داده است.
درخواست WHO براي بهبود كيفيت هوا
سازمان جهاني بهداشت(WHO) پنجشنبه 5 اكتبر(13 مهر) دولتها را در سراسر جهان ترغيب كرد براي حفظ سلامت مردم كيفيت هواي شهرها را بهبود بخشند.
به گزارش خبرگزاري شينهوا، WHO ضمن اعلام اصول راهنماي جديد كيفيت هوا گزارش داد آلودگي هوا هر سال باعث 2 ميليون مرگ زودرس در جهان ميشود و بيش از نيمي از اين تلفات در كشورهاي رو به توسعه رخ ميدهد.
اين اصول راهنماي جديد براي اولين بار به همه مناطق جهان ميپردازد و معيارهي يكساني را براي كيفيت هوا تعيين ميكند.
WHO گفت اين معيارها بسيار سختگيرانهتر از معيارهاي ملي است كه در حال حاضر در بسياري از كشورها اعمال ميشود و اجراي آنها در برخي شهرها به معناي كاستن سطح فعلي آلودگي تا بيش از سه چهارم حد فعلي است.
WHO معتقد است كاهش ميزان يك نوع خاص آلاينده هوا، ذرات معلق ريز (PM10) ميتواند ميزان مرگ و مير در شهرهاي با هواي آلوده را تا 15 درصد كاهش دهد.
سطوح سالانه PM10 - كه منبع اصلي آن سوختهاي فسيلي مانند نفت و بنزين است - در بسياري از شهرها بيش از 70 ميكروگرم در متر مكعب است، در حاليكه معيارهاي جديد WHO ميگويد براي پيشگيري از بيماريهاي ناشي از آلودگي هوا، اين مقدار بايد كمتر از 20 ميليگرم در متر مكعب باشد.
اين اصول راهنماي جديد سطوح مجاز آلايندههاي ديگر مانند اوزون و دياكسيد گوگرد را نيز به طور قابل توجهي پايين آورده است.
دكتر ماريا نيرا رئيس بخش بهداشت عمومي و محيطزيست WHO گفت: "با كاهش دادن ميزان آلودگيهوا شيوع جهاني بيماريهايي ماند عفونتهاي تنفسي، بيماري قلبي، و سرطان ريه كاهش خواهد يافت. همچنين كاستن از واردشدن آلايندهها به هوا به جلوگيري از ايجاد تغييرات آب و هوايي در كره زمين هم كمك خواهد كرد."
بنا به اعلام WHO بسياري از كشورها فاقد استانداردهاي ملي براي كيفيت هوا هستند و در صورت وجود معيارهاي ملي هم تفاوتهاي بسياري بين كشورها از لحاظ ميزان مجاز آلودگي وجود دارد."
سازمان بهداشت جهاني ميگويد نياز دولتها را به تعيين معيارهاي ملي بر حسب شرايط ويژهشان ميپذيرد، اما اصول راهنماي جديد اعلامشده بيانگر ميزاني از آلودگي هواست كه در آن كمترين خطر متوجه سلامتي افراد ميشود.
2007 گرمترین سال جهان خواهد شد
سازمان هواشناسی انگلیس پنجشنبه 4 ژانویه (14 دی) اعلام کرد که سال جاری میلادی به علت گرمایش جهانی و پدیده ال نینو با افزایش دمایی بیسابقه همراه خواهد بود.
به گزارش خبرگزاری رویترز از لندن سازمان هواشناسی انگلیس میگوید ترکیبی از عوامل احتمالا میانگین درجه حرارت را در سال 2007 را از بالاترین دمای ثبتشده در سال 1998 بالاتر خواهد برد.
کتی هاپکینز دانشمند این سازمان گفت: "این اطللاعات جدید بیانگر هشدار دیگری در این زمینه است که تغییر آب و هوا در سراسر جهان در حال رخدادن است."
بر اساس گزارش سازمان هواشناسی سازمان ملل سالهای دهگانهای که بالاترین میانگین دما را بر اساس سوابق موجود در یک قرن و نیم اخیر داشتهاند، همگی پس از سال 1994 رخدادهاند.
سازمان هواشناسی انگلیس که در ژانویه هرسال با همکاری دانشگاه ایست انگلیا وضع هوای سال بعد را پیشبین میکند، در گزارش امسالش میگوید انتظار میرود میانگین درجه حرارت جهان 0.54 درجه سانتیگراد بالتر از میانگین دمای درازمدت 14 درجه میان سالهای 1961 تا 1990 باشد.
این گزارش میگوید 60 درصد احتمال میرود که سال 2007 گرمتر از گرمترین سال جهان تا به حال ، سال 1998، یا دست کم به اندازه آن گرم باشد. خود سال 1998 به اندازه 0.52 درجه از میانگین دما یطولانیمدتی که در بالا ذکر شد، گرمتر بود.
اغلب دانشمندان موافقند که درجه حرارت زمین در این قرن عمدتا به خاطر خروج گازهای کربندار ناشی از مصرف سوختهای فسیلی مثل نفت و گاز در نیروگاهها و حمل و نقل بین 2 تا 6 درجه سانتیگراد بالا خواهد رفت.
آنها میگویند این گرمایش باعث ذوبشدن کلاهکهای یخی کره زمین میشود، سطح دریاها را بالا میبرد و تغییرات آب و هوایی ناشی از آن باعث بروز سیلاب، خشکسالی و توفانهای قدرتمند میشود که جان میلیونها را به خطر خواهند انداخت.
عهدنامه کیوتو تنها طرح اقدام جهانی برای کاهش ورود گازهای کربندار به جو در حال حاضر است، اما مدت آن در سال 2012 به پایان خواهد رسید؛ از طرف دیگر بزرگترین کشور آلودهکننده جو یعنی آمریکا آن را نپذیرفته و اقتصادهای در حال شکوفایی مانند چین و هند را متعهد نمیکند.
سازمان هواشناسی انگلیس یادآور شده است که ال نینو - پدیدهای که در مناطق حارهای اقیانوس آرام باعث به هم خوردن الگوهای آب و هوایی میشود- در حد متوسط در چند ماه اول سال 2007 ادامه مییابد.
اما از آنجایی که بین ال نینو و تاثیر کامل آن بر درجه حرارت سطحی یک فاصله زمانی تاخیری وجود دارد، پیامدهای کامل آن تا اواخر سال حس نحواهد شد.
آلمان که در شش ماه آینده رئیس دورهای اتحادیه اروپاست قصد دارد در اجلاس هشت کشور صنعتی که در اوائل ژوئن (خرداد) آینده در آلمان برگزار میشود، سران G8 را قانع کند که چارچوبی جدید برای مباحثات در مورد اقدامی جهانی برای گرمایش جهانی فراسوی عهدنامه کیوتو بوجود آورند.
نکته آخر
آلودگي محيط زيست مسئلهاي جدي است كه مردم و به ويژه دولت بايد براي آن چاره اي بيانديشند زيرا اساسيترين حق انساني يعني حق حيات و حق بهره مندي از زندگي سالم در گرو آن است. از سوي ديگر ارتباط تنگاتنگي بين مقولاتي چون دموكراسي و حقوق بشر، عدالت اجتماعي، حقوق شهروندي، كارآمدي دولتها، مديريت علمي، توسعه متوازن و پايدار، فرهنگ و اخلاقيات اجتماعي و در نهايت حفظ محيط زيست وجود دارد كه همين ارتباط بر سنگيني وظيفه دولتها و مديران شهري ميافزايد.
آلودگي هوا سالانه باعث مرگ زودرس 2 ميليون انسان در سراسر جهان ميشود كه نيمي از اين تعداد در كشورهاي در حال توسعه كه يكي از آنها ايران است، جان ميسپارند. اصليترين قربانيان آلودگي هوا را افراد سالخورده، كودكان و شيرخواران، مبتلايان به آسم و بيماريهاي تنفسي مزمن، بيماران قلبي عروقي و طبقات محروم اجتماع تشكيل ميدهند.
درحالي كه از بروز اولين بحرانهاي آلودگي هوا در پنسيلوانيا (1948) ، لندن (1952) و نيويورك (1953) كه هر كدام چند هزار قرباني گرفتند و به عنوان فاجعههاي زيست محيطي در كتابهاي مرجع پزشكي و علوم زيستي ثبت گرديدند، بيش از 50 سال ميگذرد، متاسفانه در مسيري گام مينهيم كه آثار سوء آن حداقل نيم قرن پيش در كشورهاي ديگر جهان مشاهده و راههاي مقابله با آن شناسايي شده اند.
بروز و ادامه بحران آلودگي هواي تهران در سالهاي گذشته نشان دهنده آن است كه عملكرد مديريت شهري ما حداقل نيم قرن از مديريت شهري كشورهاي توسعهيافته فاصله دارد. در دنياي امروز بيتوجهي به حق حيات و حق سلامت انسان كه از حقوق اساسي شهروندان به شمار ميآيند، پيامد الگوي توسعه نامتوازن و ناپايدار در كشور ماست كه تخريب جنگلها و مراتع، آلودگي شديد درياي خزر و رودخانهها و سفرههاي زيرزميني آب از نشانههاي آن هستند.
هر چند آمار دقيقي از ميزان مرگ و ميرهاي ناشي از بحران آلودگي هواي تهران در دست نيست، ولي با توجه به جمعيت حدود 10 ميليوني شهر ميتوان ابعاد اين فاجعه انساني را حدس زد: دهها هزار قرباني و سالانه حدود 8 ميليارد دلار خسارت ! اين ارقام جداي از چندين(7-8) ميليارد دلاري است كه صرف وارد كردن بنزين و دود شدن آن در شهر ميشود. شاهد اين مدعا وضعيت اعلام شده درباره هواي پاك در تهران در سال گذشته است. در سال 1383 فقط 46 درصد از روزهاي سال، هواي شهر پاك بوده كه اين رقم در سال گذشته به 28 درصد كاهش يافتهاست.
*****
عوامل اصلي در بحران آلودگي هواي تهران را ميتوان چنين فهرست كرد: " عدم تناسب ميان تعداد خودروهاي توليدي با ظرفيت ترافيك شهري، كمبود ظرفيت لازم براي حمل و نقل عمومي، خودروهاي فرسوده، استاندارد نبودن يا كيفيت نازل خودروهاي توليدي ، استاندارد نبودن سوخت خودروها، فقدان آموزشهاي عمومي و ضعف اطلاعرساني و كنترل ترافيك" .
بيش از 80 درصد آلودگي هواي تهران به آلايندههاي ناشي از خودروهاي پراكنده در سطح شهر ارتباط دارد. آنطور كه گزارش ستاد خبري ترافيك نشان ميدهد كل زمان فعاليت تمام خودروها به غير از وسايل نقليه عمومي در تهران، روزانه 19 ميليون و 500 هزار ساعت است. حدودً 2 ميليون و 500 هزار اتومبيل در شهر تهران تردد ميكنند در حاليكه كل سطح تهران700 كيلومتر مربع است. طبق آمارها در سالهاي اخير،هرساله500هزارخودرو جديد به ميليون ها خودروي ديگر اين شهرافزوده مي شود، در حاليكه تنها 300 كيلومتر بزرگراه در تهران احداث شده است.
باز هم آمارها نشان ميدهدكه 2 / 5 ميليون خودروي فرسوده بالاي10سال و6 /1ميليون خودروي بالاي 20سال در كشور در حال تردد است. مصرف سوخت خودروهاي فرسوده 3برابرو آلايندگي شان چندين برابر استاندارد است !و به اين ترتيب مي توانيد سهم آنها را در آلودگي هواي شهرهاي بزرگ و پرتراكمي مانند تهران ، اصفهان ، مشهد ، تبريز ، شيراز و ... حدث بزنيد !
وجود همين آمارها كافي است كه مشخص شود در چند دهه اخير ، مشكلات حمل و نقل و به تبع آن آلودگي هوا در تهران به صورت بزرگترين معضل شهري درآمده و تهران را به يكي از آلوده ترين، پر ازدحامترين و نامنظمترين كلان شهرهاي جهان تبديل كرده كه از حداقل شرايط استاندارد روز دنيا برخوردار است .
آلودگي هوا بر بسياري از جنبههاي زيستي انسانها اثرگذار است. تاثير مخرب آلاينده ها بر كيفيت هوايي كه زندگي ما منوط به تنفس آن است، بر كيفيت پوشش گياهي خاكي كه بستر توليد مواد غذايي ماست، بر كيفيت آبي كه به تعبير قرآن زندگي دهنده به هر موجودي است، برشيوع و تشديد بيماريهاي مزمن تنفسي ، قلبي و عروقي ، عصبي و ...حتي بر كيفيت توليدات صنعتی هشدار دهنده است. " ظهر الفساد في البّر و البحر بما كسبت ايدي الناس : زمين و دريا با دست انسانها به تباهي و تخريب كشيده ميشود." (قرآن كريم).
*****
اگر دويست سال پيش، تهران به خاطر آب و هواي خوب، جويبارهاي متعدد و دامنههاي سبز و رويايي اطرافش به عنوان پايتخت ايران انتخاب شد، اما تهران امروز هيچ شباهتي به تهران آن روزها ندارد. مهاجرت گسترده به تهران در سالهاي 1320 تا 1376 آن را به كلان شهري بزرگ، شلوغ، پر ترافيك و دودآلود تبديل كرده كه وضعيت آن هر بارهشداردهنده اعلام ميشود.
در چنين شرايط نگرانكنندهاي راهبردهاي تقليل دهنده امر به زوج و فرد كردن تردد خودروها قطعا كارساز نيست. درحاليكه سيستم حمل و نقل شهري ، همچنان نابسامان است، تا وقتي كه اتوبوسهاي گازوئيلي همچنان در شهر جولان ميدهند و شهروندان ما براي سوار شدن به همان اتوبوسها، در ايستگاهها با هم رقابت ميكنند تا چند سانتيمتري جا براي خود دست و پا كنند، تا وقتي كه انواع اتومبيلهاي دهه 1340 و پيش از آن بهجاي آنكه به موزهها سپرده شوند، در خيابانهاي شهرمان تردد دارند، تا زماني كه پروژههاي ساختمانسازي وسيع و ساخت برجهاي بلند بدون در نظر گرفتن فضاي سبز لازم براي هر خانوار اجرا ميشود، وقتي كه كمربند سبز حاشيه شهر تهران و بسياري شهرهاي بزرگ ديگر را مافياي زمينخوران ميبلعد، طرحهاي كاهشدهنده آلودگي هوا اثر محسوسي نخواهد داشت ! در چنين اوضاعي است كه به ناگاه لغو محدوديت ايجاد واحدهاي صنعتي در شعاع 100 كيلومتري تهران مهرورزانه به تصويب دولت آبادگر و عدالت گستر ميرسد ! آنهم در شهري كه بيش از 800 هزار و 600 واحد صنعتي در آن استقرار دارند !
بيپناهي شهروندان ايراني در برابر معضلات ناشي از سوءمديريت شهري و ملي و نداشتن نگاه و برنامه علمي براي اداره جامعه نه تنها در بحث آلودگي هوا و ترافيك بلكه در معضلاتي چون تلفات جادهها، سوانح هوائي ، حوادث طبيعي مانند سيل و زلزله، فقر و فحشا ، اعتياد، سوءتغذيه كودكان، بيماريهاي رواني و خودكشيها نيز هويداست. با اين حال ورود شهروندان به عرصه مديريت شهري كه پايگاه اصلي آن شوراهاي اسلامي شهر و روستاست، ميتواند مرهمي بردرد و رنج آنان با حضور مستقيم شهرونداني موثر و مردمي در شوراها باشد.
نكته ديگري كه با بحث آلودگي هوا و مشكلات زيست محيطي ديگر ارتباط تنگاتنگي دارد، رشد سريع جمعيت انساني است. در كلان شهري چون تهران با حدود 10 ميليون جمعيت و حداقل 5/2 ميليون سفر درون شهري ، آلودگي هوا نسبت مستقيمي با جمعيت شهر هم پيدا ميكند. خوب است جداي از تبعات اقتصادي، آموزشي، فرهنگي و اجتماعي، تشويق به افزايش جمعيت كشور و وعدة ايران120 ميليوني ! را از زاويه مشكلات زيست محيطي هم بررسي كرد.
*****
در شهرهاي پرتراكم جهان سوم از جمله تهران كوششهائي هم كه براي بهبود وضعيت آلودگي هوا انجام شده به دليل افزايش بي رويه جمعيت ، فقدان مديريت شهري بطور علمي ، خودروهاي غير استاندارد و يا فرسوده و صنايع قديمي و آلوده كننده، نتيجه محسوسي به دنبال نداشته است. مسئله ديگري كه در همين زمينه قابل توجه است اينكه، برنامهريزان كشورهاي در حال توسعه يا توسعه نيافته از منابع مالي لازم براي مبارزه با آلودگي هوا هم برخوردار نيستند چون توجه اصلي آنها بيشتر به تامين بقا، مسكن و غذاي جمعيت رو به افزايش است.
همه اين عوامل نشان ميدهد كه ارائه هر طرحي براي بهبود هواي تهران و شهرهاي بزرگ ديگر نيازمند طرحي چند جانبه براي بهبود كيفيت هواي تمامي نواحي شهر مي باشد. در برنامه ريزي و اجراي طرح هاي رفع آلودگي هوا كه فقط يك معضل شهري نيست بلكه يك معضل ملي هم هست ،همكاري ميان بخشي ، مشاركت نهادهاي غير دولتي و همه مردم در قالب يك تلاش ملي به ضروري است. استفاده بهينه و گسترده از امكانات مخابراتي و ارتباطي براي خدمترساني و خدمتدهي ميتواند يكي از برنامههاي موءثر براي كاهش سفرهاي شهري و بين شهري و كاهش آلودگي هوا باشد چنانكه در بسياري از كشورهاي توسعه يافته، با وجود فنآوريهايي چون تلفن، دورنگار، پست و اينترنت حضور فيزيكي و مراجعات مستقيم ارباب رجوع به ادارات و موءسسات كاهش يافته و با سرمايهگذاري در وسا يل نقليه عمومي و ترويج فرهنگ استفاده از آنها ، كارآيي شبكه راهها و حمل و نقل افزايش يافتهاست.
آلودگي هوا آسيبي است كه متوجه همه افراد اعم از سالم يا بيمار است، هم مردمي كه از بيماريهاي تنفسي و يا قلبي رنج ميبرند، حق حيات خود را در معرض تعرض بيشتري مييابند و هم افراد سالمي كه گمان ميكنند شرايط جسميشان به آلودگي هوا عادت كرده، دير يا زود دچار عوارض آن خواهند گرديد ! و كودكان و سالمندان قربانيان اصلي اين تراژدي انساني هستند ؟!!
باور به منزلت ذاتي و كرامت انساني و تعهد نسبت به تامين حقوق اساسي شهروندان شرط اصلي برنامهريزي و موفقيت در حل معضلاتي چون آلودگي هوا و تخريب محيط زيست است كه فقط با هماهنگي و همكاري قواي اصلي كشور ، دستگاههاي اجرايي مختلف و سازمان هاي غير دولتي و مردمي براي رفع آن مي توان برنامه ريزي و اقدام كرد.
*****
خیلی طولانی شد ولی مسائل بغرنجی چون : تخریب محیط زیست و ازجمله آلودگی هوا ، فقدان مدیریت علمی در شهرودیارمان و ضعفهای فرهنگ عمومی و اخلاقیات اجتماعی دراین زمینه و اخلاق زیست محیطی همه و همه چنین بحث مفصلی را طلب میکرد!
تحلیل انتخاباتی که به هر کیفیت پشت سر گذاشتیم ! ونیز در پیش روی داریم ؟! ، تصویب قطعنامه تحریم ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد و پیامدهای آن و جور و جفائی ( بخوانید مهرورزی و عدالت ! ) را که بر دانشجویان ،دانشگاهیان و دانشگاههای کشور می رود و ...به خواست خداوند برای پست های بعدی میگذاریم !
گياه پالايي يك تكنيك باصرفه اقتصادي، زيست محيطي و علمي است كه براي كشورهاي در حال توسعه مناسب است و تجارت با ارزشي به حساب مي آيد. متاسفانه علي رغم اين پتانسيل، هنوز در برخي از كشور ها مانند كشور ما به عنوان يك فناوري استفاده تجاري ندارد.
گياه پالايي با استفاده از مهندسي گياهان سبز شامل گونه هاي علفي و چوبي براي برداشت مواد آلاينده از آب و خاك يا كاهش خطرات آلاينده هاي محيط زيست نظير فلزات سنگين،عناصر كمياب، تركيبات آلي و مواد راديواكتيو به كار برده مي شود.
مهم ترين تركيبات معدني آلاينده، فلزات سنگين بوده و ميكروارگانيسم هاي خاك قادر به تجزيه آلاينده هاي آلي هستند، اما براي تجزيه ميكروبي فلزات نياز به آلي شدن يا تغييرات فلزي آنها وجود دارد كه امروزه از گياهان براي اين بخش استفاده مي شود. اگرچه دغدغه ديگر براي كارشناسان، نحوه استفاده از گياهاني است كه به اين شكل آلوده مي شوند، اما راهكار توليد انرژي به عنوان يكي از ضروري ترين بخش هاي زندگي امروز، دريچه ديگري را براي دانشمندان باز كرد.
از ديدگاه جهاني، پس از آب و هوا، پوسته خاك، سومين جزء عمده محيط زيست انسان تلقي مي شود. خاك علاوه بر اين كه پايگاه موجودات خشكي زي، بويژه جوامع انساني است، محيط منحصر به فردي براي زندگي انواع حيات بخصوص گياهان به شمار مي رود. بر خلاف آب و هوا، آلودگي خاك از نظر تركيب شيميايي به آساني قابل اندازه گيري نبوده و يك خاك پاك يا خالص تعريف پذير نيست؛ بنابراين ناگزيريم مسائل بالقوه آلودگي خاك را در چارچوب پيش بيني خطرات و صدمات احتمالي در كاركرد خاك مطالعه كنيم.
با توسعه طرح هاي انسان ساخت و آلوده شدن خاك ها به وسيله فلزات سنگين، ساختار خاك براي رشد و توسعه گياهان مسموم و خطرناك مي شود و تنوع زيستي خاك را نيز بهم مي ريزد.
در روش گياه پالايي، گياهان بر اساس مكانيسم جذب طبقه بندي و آلودگي خاك به فلزات سنگين به كمك روش هاي شيميايي، فيزيكي و بيولوژيكي كاهش داده مي شود.
بر اساس تحقيقات دفتر بررسي آلودگي آب و خاك سازمان حفاظت محيط زيست، رفع آلودگي خاك معمولابا 2 روش خارج از محل و در محل صورت مي گيرد. در روش خارج از محل، خاك آلوده به مكان ديگري انتفال يافته و پس از رفع آلودگي به مكان اوليه برگردانده مي شود. در روش ديگر كه نياز به جابه جايي و انتقال ندارد آلاينده ها با آلي شدن، از قابليت جذب زيستي آنها كاسته مي شود.
براي كاهش آلودگي آلاينده هاي معدني در خاك مي توان از روش هاي آلي كردن، كمپلكس كردن و افزايش خاك بوسيله آهك استفاده كرد اما بيشتر اين روش ها گران بوده و سبب تخريب محيط زيست مي شوند.
در فناوري استفاده از گياهان با عنوان گياه پالايي، از گياهان سبز و ارتباط آنها با ميكروارگانيسم هاي خاك براي كاهش آلودگي خاك و آب هاي زيرزميني استفاده مي شود. اين فناوري مي تواند براي رفع هر دو نوع آلاينده خاك يعني معدني و آلي به كار رود.
بررسي ها نشان مي دهد كاربرد تكنيك هاي فيزيكوشيميايي، سبب از ميان رفتن ميكروارگانيسم هاي مفيد خاك مانند تثبيت كننده هاي نيتروژن ميكروريزا مي شود كه در نتيجه فعاليت هاي بيولوژيكي خاك را ضعيف مي كند و در مقايسه با تكنيك گياه پالايي، بسيار هزينه بر است.
در روش ريزوفيلتراسيون، از گياهان خاكي و آبي استفاده مي شود كه آلاينده هاي منابع آبي آلوده با غلظت كمتر در ريشه هايشان تغليظ يا رسوب مي كنند كه اين روش بخصوص براي فاضلاب هاي صنعتي، رواناب كشاورزي و يا فاضلاب معادن اسيدي كاربرد دارد و براي فلزاتي مانند سرب، كادميم، مس، نيكل، روي و كرم مناسب است.
گياهاني مانند خردل هندي، آفتابگردان، تنباكو، چاودار و ذرت داراي اين توانايي هستند. آنها داراي قدرت جذب سرب از فاضلاب هستند كه در اين ميان، آفتابگردان بيشترين قدرت و توانايي را دارد.
در روش ديگري با استفاده از قدرت ريشه، محدود كردن تحرك و قابليت دسترسي آلاينده ها در خاك صورت مي گيرد.
اين روش معمولابراي كاهش آلودگي در خاك، رسوب و لجن استفاده مي شود و از طريق جذب، رسوب، كمپلكس و يا كاهش ظرفيت انجام مي پذيرد.
در روش تبخير گياهي، گياهان، آلاينده ها را از خاك جذب و سپس به بخار تبديل كرده و با عمل تعرق به اتمسفر انتقال مي دهند. اين روش در درختان در حال رشد براي جذب آلاينده هاي آلي و معدني كاربرد دارد.
در روش ديگري كه به نام كاهش گياهي معروف است، گياه با متابوليسم خود از طريق انتقال، تجزيه، تثبيت و تصعيد تركيبات آلاينده به برطرف كردن آلودگي از خاك و آب هاي زيرزميني كمك مي كند. در اين روش، تركيبات آلي به مولكول هاي ساده تر شكسته شده كه مي تواند به درون بافت گياه وارد شوند. بررسي ها نشان داده است گياهان داراي آنزيم هايي هستند كه مي توانند پسماند حاصل از حلال هاي كلرينات مانند تري كلرو اتيلن و حشره كش هاي ديگر را تجزيه كند.
فلزات سنگين و دسترسي آنها در خاك
فلزات سنگين، عناصري با وزن اتمي 54/63 تا 59/200 و وزن مخصوص بيشتر از 4 هستند. برخي از فلزات سنگين به مقدار كم مورد نياز ارگانيسم هاي زنده هستند؛ هر چند افزايش بيش از حد همين فلزات سنگين ضروري مي تواند براي ارگانيسم ها مضر باشد. فلزات سنگين غير ضروري شامل آرسنيك، آنتيموني، كادميم، كرم جيوه، و سرب است كه اين فلزات در رابطه با آلودگي خاك و آب هاي سطحي بسيار مهم هستند و مورد توجه علم گياه پالايي قرار مي گيرند.
واكنش گياهان به فلزات سنگين
گياهان3 راهبرد پايه براي رشد در خاك هاي آلوده به فلزات سنگين دارند. گونه هايي كه از ورود فلزات به بخش هاي هوايي خود جلوگيري كرده يا غلظت فلزات را در خاك پايين نگه مي دارند، گونه هايي كه فلزات را در اندام هاي هوايي خود تجمع داده و دوباره به خاك بر مي گرداند و گياهاني كه مي توانند فلزات را در اندام هاي هوايي خود تغليظ كرده به طوري كه چندين برابر غلظت فلز در خاك شود و گياهاني كه غلظت بالايي از آلاينده ها را جذب كرده و در ريشه، ساقه يا برگ هايشان تغليظ مي كنند.
كاربرد مهندسي ژنتيك براي بهبود گياه پالايي
در اين تكنيك با استفاده از تنوع ژنتيكي موجود در داخل هر گونه و تحريك خصوصيات ژنتيكي گونه ها مي توان تحمل گونه را نسبت به فلزات آلاينده محيط افزايش داد. بررسي ها نشان داده است توليد گياهان با پتانسيل بالاي گياه پالايي و توليد بيومس در بهبود روش گياه پالايي موثر است و تلقيح ژن هاي موثر در تجمع فلزات به گياهاني كه بلندتر از گياهان طبيعي هستند سبب افزايش توليد بيومس نهايي مي شود.
برخي روش هاي گياه پالايي محدوديت هايي دارد؛ به عنوان مثال در نوعي از اين روش، گياه پالايي در محدوده 3 فوت از سطح خاك و حداكثر 60 فوت از آب هاي زيرزميني موثر است. اين روش براي مكان هايي كه غلظت آلودگي در آنها پايين تا متوسط است در سطح وسيع به كار برده مي شود و شديدا وابسته به اسيديته خاك است.
نتايج به دست آمده از تحقيقات دانشمندان حاكي از آن است كه اسيدي كردن خاك، قابليت دسترسي فلزات را به مقدار زيادي افزايش مي دهد. البته ممكن است اسيدي كردن خاك، تاثيرات منفي دربرداشته باشد. براي مثال افزايش حلاليت برخي فلزات سمي و شستشوي آنها به آب هاي زيرزميني سبب بروز خطرات زيست محيطي مي شود كه بايد تحت كنترل و شرايط ويژه صورت گيرد.
مصرف توليدات گياه پالايي
يكي از موانع اجراي تجاري گياه پالايي، چگونگي مصرف گياهان آلوده است. پس از برداشت، آلودگي خاك توسط گياه كاهش يافته، اما مقدار زيادي بيومس خطرناك توليد شده است. بررسي ها نشان مي دهد توليد كمپوست و متراكم كردن، 2 روشي است كه براي مديريت بيومس گياهان آلوده توسط بسياري از محققان پيشنهاد شد، اما بهترين روش براي مصرف بيومس هاي توليد شده توسط گياه پالايي، تغيير و تبديلات ترموشيميايي است كه در اين روش بيومس به عنوان يك منبع انرژي مصرف تجاري دارد.
اين بيومس شامل كربن، هيدروژن و اكسيژن است كه با عنوان هيدروكربن هاي اكسيژنه شناخته مي شود.
جزء اصلي هربيومس ليگنين، همي سلولز، سلولز، مواد معدني و خاكستر است كه داراي مقادير بالايي رطوبت، مواد آلي فرار و جرم مخصوص ظاهري هستند، اما ارزش گرمايي پاييني دارند. درصد اين اجزا از گونه اي به گونه ديگر متفاوت است كه مديريت اين حجم از مواد زائد بسيار مشكل بوده و نياز به كاهش حجم دارد.
توليد انرژي
سوزاندن و توليد گاز از روش هاي مهم براي توليد انرژي گرمايي و الكتريكي است كه مي توان از گياهان آلوده استخراج شوند. بازيافت اين انرژي از بيومس به وسيله سوزاندن يا توليد گاز مي تواند ارزش اقتصادي داشته باشد؛ زيرا آن را نمي توان به عنوان علوفه يا كود مصرف كرد. سوزاندن روش ساده اي است اما بايد تحت موقعيت هاي كنترل شده باشد. در اين روش حجم بيومس 2 تا 5 درصد كاهش يافته و خاكستر را مي توان به طور مناسبي مصرف كرد.
تحقيقات نشان داده است سوزاندن پسماندهاي خطرناك حامل فلزات در فضاي باز صحيح نيست، زيرا گازهاي آزاد شده به محيط ممكن است مضر باشد، چرا كه به اين ترتيب تنها حجم كاهش مي يابد وگرماي توليد شده نيز به هدر مي رود.
تحقيقات دفتر بررسي آلودگي آّب و خاك سازمان حفاظت محيط زيست نشان مي دهد، توليد گاز يكي از موارد كنترل بيومس است كه از طريق مجموعه اي از تغييرات شيميايي گازهاي احتراقي پاك با بازده گرمايي بالاتوليد مي شود. به اين تركيب گازي، گاز پيرو گفته مي شود كه مي توان براي توليد انرژي گرمايي و الكتريكي آن را سوزاند.
توليد گاز در يك مبدل گازي، طي مراحل پيچيده خشك كردن، حرارت دادن، تجزيه گرمايي و واكنش هاي شيميايي احتراق انجام مي شود كه به طور همزمان اتفاق مي افتد.
محققان گزارش كرده اند پيروليز يك روش نو براي مديريت مواد زائد شهري است كه امكان دارد بتوان از آن براي مديريت بيومس گياهان آلوده استفاده كرد. پيروليز مواد را تحت موقعيت هاي غيرهوازي تجزيه مي كند و هيچ انتشاري به هوا ندارد.
به اين ترتيب، فلزات سنگين در كك باقي مي مانند كه مي تواند در كوره ذوب استفاده شود. اگرچه هزينه بالاي تاسيس و مراحل عمليات فاكتور محدود كننده است، اما اگر فقط براي گياه استفاده شود مي تواند براي گياهان آلاينده و مواد زائد شهري مناسب باشد.
محققان بر گونه هاي گياهي با بيومس بالاتحقيق كرده و نشان دادند اين روش نتايج مثبتي مي تواند به همراه داشته باشد و فوايد زيست محيطي موثري نيز خواهد داشت.
رفع آلودگي هاي نفتي
آلودگي هاي نفتي يك پيامد اجتناب ناپذير از افزايش سريع جمعيت و فرايند صنعتي شدن است كه به دنبال آن آلودگي خاك توسط مواد هيدروكربنه نفتي به شكل وسيع در اطراف تاسيسات اكتشاف و پالايش و به شكل موضعي در مسيرهاي انتقال اين مواد در سطح استان هاي نفت خيز جنوبي كشور قابل مشاهده است.
علاوه بر انتشار مستقيم اين آلاينده ها، غبارات حاصل از سوخت گازهاي همراه نفت، طي ساليان متمادي توانسته مواد سمي و مضري به خاك هاي منطقه اضافه كند. وجود اين آلاينده ها در محيط زيست علاوه بر تاثير گسترده بر اكوسيستم منطقه، با گذشت زمان و ورود به چرخه غذايي، به جوامع انساني نيز راه مي يابند و به اين ترتيب سلامت انسان ها را تهديد مي كنند.
در حال حاضر نياز به جلوگيري از گسترش اين آلودگي ها و همين طور پاكسازي مناطق آلوده شده بشدت احساس مي شود. براي اين منظور مي توان از روش هاي مختلفي بهره گرفت. يكي از اين روش ها گياه پالايي است كه از گياهان و ميكروارگانيسم هاي همراه آنها جهت پاكسازي محيط هاي آلوده (خاك، آب) بهره مي گيرد. در حقيقت گياه پالايي با استفاده از دخالت هاي انساني از جمله فناوري كشاورزي (شخم زدن، كود دادن و ) باعث ايجاد شرايط مناسب براي رشد و استقرار گياه و افزايش فعاليت هاي طبيعي پاكسازي مي شود. بزرگ ترين مزيت اين روش نسبت به ساير روش ها، ارزان بودن و سادگي آن است. در اين روش، انتخاب گياه مناسب از اهميت ويژه اي برخوردار است كه به شرايط اقليمي منطقه، نوع و ميزان آلودگي خاك بستگي دارد.
آينده گياه پالايي
اگرچه اين علم هم اكنون با سرعت در حال توسعه است، اما بررسي ها نشان داده گياه پالايي تجاري از لحاظ زماني بايد با ديگر فناوري هاي ديگر قابل رقابت كردن باشد. بيشتر آزمايش هاي گياه پالايي در مقياس آزمايشگاه در محيط هيدروپونيك انجام و فلزات سنگين به آنها داده شده است، در حالي كه محيط خاك كاملامتفاوت است. در خاك واقعي بسياري از فلزات در شكل هاي نامحلول وجود دارند و قابليت دسترسي آنها كم و اين بزرگ ترين مشكل است. بسياري از گياهان هنوز شناخته نشده اند كه بايد شناسايي شوند و درباره فيزيولوژي آنها بيشتر دانست.
بهينه سازي فرايند جذب فلزات سنگين توسط گياه و مصرف مناسب بيومس توليد شده هنوز بايد مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد تا نتايج آزمايشگاهي با عمل و واقعيت همخواني داشته باشند.
اگرچه 10 سال از كاربرد اوليه فناوري گياه پالايي در دنيا مي گذرد، اما اين علم توسعه بسيار سريعي داشته است و امروزه گياه پالايي در مورد مواد آلي، معدني و راديواكتيو كاربرد دارد. اين فرايند پايدار و ارزان است و براي كشورهاي در حال توسعه بسيار مناسب بوده و صرفه اقتصادي دارد.
بررسي ها نشان مي دهد، راندمان اين روش با كاربرد گياهان رشد سريع با بيومس بالاو قدرت جذب بالاي فلزات سنگين افزايش مي يابد. در بيشتر مكان هاي آلوده گونه هاي مناسب جهت رفع آلودگي قابل شناسايي است. 2 روش كمپوست و متراكم كردن مي تواند جزو مراحل مقدماتي براي كاهش حجم توليدات اين گياهان باشند، اما بايد دقت شود شيرابه حاصل از تراكم به طور كامل جمع آوري شود. محققان معتقدند بين روش هايي كه بيومس آلاينده ها را كاهش مي دهد، به نظر مي رسد خاكستر كردن كمترين زمان را مصرف مي كند و در مقايسه با سوزاندن مستقيم از لحاظ زيست محيطي نيز مناسب تر باشد.
به اين ترتيب مشاهده مي شود دنياي امروز مي تواند با الهام از طبيعت و سيستم نقص ناپذير بكر آن براي آنچه بشر با دست خود خراب كرده است اصلاحاتي صورت دهد كه بي شك سهل تر از جلوگيري از آلودگي منابع بويژه منابع خاك نيست.
خليج فارس
خلیج فارس یا خلیج پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار میآید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم میشود.کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهای مهم و راهبردی بشمار میآید
ویژگیهای خلیج فارس
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارتاند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، پورموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقهای مهم و راهبردی به شمار میآید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.
نام خلیج فارس
خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهنترین منابع، زیرا که از سدههای پیش از میلاد سر بر آوردهاست، و با پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خوردهاست. در سالهای اخیر نام جعلی خلیج عربی نیز در برخی منابع بطور محدود بکار رفته که مخالفت ایرانیان و غیرایرانیان را برانگیختهاست.
از دیدگاه حقوق بینالملل
سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیهها، اصلاحیهها و مصوبههای گوناگون و با انتشار نقشههای رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیاتهای بینالمللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند
در دوران باستان
قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینهاست که عدهای معتقدند«خلیج فارس گهواره تمدن جهان یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسانهایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند دادهاند.
دوران هخامنشی
دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتیهای او طول رودخانه سند را تا کرانههای اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتیهایش از طریق همین کانال به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبهای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شدهاست
من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را دادهام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.»
سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شدهاست.
در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وی عازم دریای مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.
داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس میآید» نام بردهاست. در کتاب اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشارهای نیز به اروندرود شدهاست که در آن دوره ارونگ گفته میشدهاست
دارنده دشتهای فراخ و اسبهای تیزرو که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمیخسبد، هرگز فریب نمیخورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر میآید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاههای آریایی را مینگرد
در میان یونانیان باستان
یونانیهای باستان این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیدند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشتهاند آمدهاست، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام بردهاست. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان میکند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام میبرد.
البته جستوجو در سفرنامهها یا کتابهای تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفتهاند، میافزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بودهاند و امپراتوری آنها در سدههای متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العادهای داشت. آنها از این طریق میتوانستند با کشتیهای خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدفهای اقتصادی و نظامی دست یابند.
در سدههای اخیر
تا قرن ۱۹ میلادی، تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در فارسی با نام خلیج فارس یا دریای فارس، در عربی با نامهای الخلیج الفارسي یا بحرالفارسي یا بحرالعجم، و در زبانهای اروپایی با نامهایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامیده میشده است.
در بازه زمانی کوتاهی در قرن ۱۷ میلادی، در اسناد بریتانیایی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام برده شده بود که حکایت از اهمیت بصره در تجارت آن دوران داشته است. احتمالا از آنجایی که بصره در کنار خلیج فارس واقع نشده، استفاده از این نام پس از مدت کوتاهی متوقف شد.
در زبان عربی
خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده است
آثار عرب زبان نیز بهترین و غنیترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا میتواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شدهاست در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتابهای خود را به زبان عربی نیز نوشتهاند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یاد شدهاست.
بحر فارس
بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام بجای دریای پارس بکار میبردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و دریای عرب نیز میشد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود میشود و بجای بحر فارس خلیج فارس میگفتند تا اینکه از سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی نامند و اکنون این نام جدید در ۲۲ کشور عربی به کار میرود و در بعضی از رسانههای غربی نیز این نام جدید بکار گرفته میشود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیختهاست. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی بکار میرود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود.
پیشینهٔ تغییر نام خلیج فارس
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامهها و نقشههای جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبانها به همین نام یاد شدهاست.
اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشینهای خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری به نام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند.
سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند».
بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «عربین گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» شد.
نظر قومگرایان افراطی عرب
در بیست سال گذشته، مقالات و کتابهایی که در دفاع از تغییر نام خلیجفارس در همین کشورهای تازه تأسیس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
1.در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشتهاست: سواحل خلیجفارس تابع دولت ایران نیست!
2.«رودریک اوون» در کتاب «حبابهای طلایی در خلیج عربی» نوشتهاست: در همه نقشههایی که دیدهام، خلیجفارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگی در بحرین دریافتم که ساکنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حکم میکند که این دریا را «خلیج عربی» بنامیم.
3.کشورهای عربی بیشتر از ایران هستند.
4.فقط ایرانیها آن آبراه را خلیج فارس مینامند!
خلیج انگلیسی و خلیج آمریکایی
انگلیسها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی آمریکاییها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکاییها و اروپاییها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در میآورند.
تلاشهای دولت ایران در برابر تغییر نام
دولت ایران در روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکتهای آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محمولههایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند.
در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این کار را غیر عمد خواند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهای که برای تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. «ملتها و قومهای بسیاری بر کرانههای خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کردهاس
نگارخانه خلیج فارس
نقشهای که توسط استخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی در کتاب الاقالیم رسم شده است، و در آن نام «دریای فارس» (بحر فارس) برای خلیج فارس بکار رفته است
نقشه بریتانیایی چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد
نقشهای اروپایی از سال ۱۷۱۹ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد
نقشهای اروپایی از قرن ۱۶ میلادی؛ نام «خلیج فارس» به لاتین Sinus Persicus در سمت راست پایین نقشه دیده میشود
نقشهای که سباستین مونستر در سال ۱۵۸۸ میلادی رسم کرده، و نام «خلیج فارس» را نشان میدهد
نقشهای اروپایی از سال ۱۵۳۱ میلادی که نام لاتین «خلیج فارس» را نشان میدهد
نقشهای فرانسوی از سال ۱۵۴۰ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد
جزاير ايراني خليج فارس
اين جزيره بيضي شكل با مساحت 7 / 89 كيلومتر مربع و با طول 6 / 15 و عرض 7 كيلومتر ، در جنوب غربي بندرعباس و در ميان آب هاي نيلگون خليج فارس واقع شده است. فاصله دريايي اين جزيره تا بندرلنگه پنجاه مايل دريايي است. جزيره كيش از نظر محيط زيست طبيعي، يكي از بكرترين مناطق خليج فارس است. استعدادهاي طبيعي و موقعيت جغرافيايي ويژه آن زمينه بهرهبرداري جهانگردي و تجاري از آن را در حد قابل توجهي فراهم ساخته است. سواحل كم نظير اين جزيره مرجاني، نه تنها در فصول گوناگون سال، بلكه در طول يك روز، در ساعات مختلف جلوههاي بديع و گونهگون و بسيار زيبايي از طبيعت را به تماشا ميگذارند. سواحل كيش در شرق و شمال شرقي و جنوب از زيباترين سواحل جهان است. در سواحل جنوب غربي آن زيباترين منظره غروب خورشيد را ميتوان ديد. از جمله نقاط ديدني جزيره كيش آكواريوم بزرگ آن است كه در گوشه شرقي جزيره، با معماري زيبا قرار دارد و گونههاي مختلف ماهيان و آبزيان اطراف جزيره در آن به تماشا گذارده شده است.
قريب هفتاد نوع ماهيهاي تزئيني در اين آكواريوم وجود دارد كه از نظر شكل و رنگ پولك ها و زيبايي ظاهري، كم نظير و برخي از آنها نيز بسيار كمياب هستند. علاوه بر اين، مركز پرورش و كشت مرواريد كيش يكي از جذاب ترين ديدني هاي جزيره است. اسكله تفريحي جزيره كيش با امكانات مفيد و مختصر در بخش جنوبي جزيره از ديگر جاذبه هاي كيش است. در اين اسكله سرگرمي هايي از قبيل گردش در روي آب با قايق كف شيشهاي كه از بالاي آن ميتوان عبور گروهي ماهي ها و زيبايي هاي دنياي زير آب را مشاهده كرد، هم چنين امكانات ورزش اسكي روي آب براي علاقه مندان فراهم شده است. تفريح غواصي نيز از جمله تفريحات به يادماندني است كه در آب هاي گرم خليج فارس همراه راهنمايان مجرب امكانپذير است. در كنار اسكله تفريحي، پيست دوچرخه سواري نيز در پيرامون جزيره احداث شده است. در اين مجموعه (اسكله تفريحي) امكان بازديد از هتل بزرگ كيش و ساختمان ساحلي كازينوي سابق وجود دارد. هم چنين در اطراف يكي از كهنسال ترين درختان جزيره، مجموعهاي تفريحي و ديدني ايجاد شده كه به مجموعه درخت سبز معروف است و از جمله مراكز زيبا و جذاب جزيره كيش ميباشد و مسافران بسياري را به خود جذب ميكند. جزيره كيش همچنين معماري خاصي را به نمايش گذاشته است كه براي هر تازه واردي جالب و در خور تحسين است. معماري كيش دو شكل متمايز دارد: يكي معماري سنتي و ديگري معماري مدرن. معماري سنتي جالب توجه است و مصالح آن غالباً از سنگ هاي مرجاني موجود در جزيره تشكيل شده است. معماري جديد و مدرن جزيره نيز تقليدي از معماري بومي و سنتي آن است كه نمونه آن در «صفين» ديده ميشود. تنها تفاوتي كه ميان خانههاي جديد و قديم وجود دارد، پراكندگي نسبي و تنوع ارتفاع آنها است. علاوه بر آن، معابر عمومي جديد نيز به نسبت وسيع تر از معابر بخش قديمي هستند. وسيله رفت و آمد به كيش، كشتي و هواپيما است كه از طريق پرواز از تهران يا شيراز يا بندر عباس صورت ميگيرد. از جمله امكانات موجود در اين جزيره ميتوان به هتل سه طبقه، هتل كيش، كلبههاي ويلايي، چهاركاخ از مجموعه كاخها، يك رستوران ساحلي همراه با يك سلسله ويلاهاي خصوصي و توريستي مدرن و غيره اشاره كرد. افزون بر اين، جزيره كيش داراي امكاناتي از قبيل قايقراني، شهربازي، بازارها، مراكز عمده خريد و فروش نيز ميباشد. جزيره كيش همچنين اولين بندر آزاد تجاري ايران است كه امروزه به طور روزانه هزاران نفر جهت خريد و ديدار از زيبايي های طبيعی اين جزيره به سمت کيش عزيمت می کنند .
اين جزيره از شمال شرقي به بندر مقام، از شرق به جزيره شتور و از جنوب به حوزه هاي نفتي رسالت، رشادت و سلمان محدود ميشود. وسعت اين جزيره 76 كيلومتر مربع است و پس از قشم و كيش بزرگ ترين جزيره ايران در آب هاي خليج فارس است. فاصله اين جزيره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مايل دريايي است. جزيره لاوان دور ترين جزيره نسبت به مركز استان هرمزگان است. آب و هواي آن گرم و مرطوب و دماي آن در تابستان به حدود پنجاه درجه سانتي گراد ميرسد و رطوبت هواي آن نيز بسيار زياد است. ذخاير نفتي آب هاي نزديك جزيره لاوان بسيار قابل توجه است. در حال حاضر صنايع جزيره منحصر به تأسيسات نفتي است كه با نام «مجتمع پالايشي لاوان» فعاليت دارد.يكي ازشگفتيهاي اين جزيره وجود كندو هاي عسل در كنار تأسيسات نفتي و مخازن آنها است كه عسل آنها به رنگ سبز تيره است و بوي نفت ميدهد، اما طعم آن مشابه عسلهاي معمولي است. اهالي جزيره در فصل معيني از سال به صيد مرواريد ميپردازند و تنها كالاي صادراتي جزيره، مرواريد آن است. اين جزيره يك بندرگاه مناسب براي صدور فرآورده هاي نفتي و يك اسكله فلزي جهت حمل و نقل دريايي دارد.
جزيره هندورابي
جزيره هندورابي با 8 / 22 كيلومتر مربع مساحت، در فاصله 325 كيلومتري بندر عباس و 133 كيلومتري بندرلنگه و در حد فاصل بين دو جزيره كيش و لاوان قرار گرفته است. اين جزيره سرزميني هموار و تقريباً بدون عارضه طبيعي است. بلندترين نقطه آن بيست و نه متر و بزرگترين قطر آن هفت و نيم كيلومتر است. اين جزيره از يك رشته ارتفاعات كوتاه پوشيده است و كرانههاي آن با شيب ملايمي به دريا منتهي ميشوند. مجاورت با دريا، اغلب موجب بالا رفتن ميزان باران و رطوبت ميشود. با اين حال در تمام كرانههاي خليج فارس، همجواري با دريا، تأثير چنداني بر ميزان بارش اين نواحي ندارد. فعاليت اقتصادي اكثر اهالي در جزيره هندورابي، صيد و غواصي است. فعاليت هاي صنعتي يا بهره برداري از معادن و منابع زيرزميني و حتي صنايع دستي در هندورابي وجود ندارد. محيط زيست جزيره به دليل بسته بودن آن محدود است و موجوداتي از قبيل انواع پرندگان كوچك، پرندگان مهاجري نظير باز و شاهين و انواع كمي از خزندگان و موش صحرايي در آنجا يافت ميشود. منابع تأمين آب جزيره بسيار محدود و كم است و آب مصرفي آن از طريق چاه يا آب انبار تأمين ميشود. اين جزيره از نظر سياحت و ايرانگردي از زير مجموعههاي كيش است كه با توجه به امكانات و استعداد طبيعي جزيره از نظر آب، خاك، هوا و شرايط خاص تجاري جزيره كيش و همچنين برخورداري از زيباييهاي طبيعي، قادر است بخشي از نيازهاي سياحتي و گردشگري ايرانگردان را تأمين كند.
جزيره شتور
جزيره شتور در فاصله حدود يك و نيم كيلومتري جنوب شرقي جزيره لاوان قرار دارد. طول جزيره 7 / 1 كيلومتر و عرض آن 800 متر است. جزيره شتور غير مسكوني است و هيچگونه فعاليتي در آن ديده نميشود. اين جزيره از با ارزش ترين و مهم ترين پناهگاه هاي حيات وحش (پرندگان، لاكپشت هاي دريايي، ماهي ها و دلفين ها) در خليج فارس است و جزء مناطق حفاظت شده كشور ميباشد.
جنوبي ترين جزيره ايراني آبهاي خليج فارس، جزيره ابوموسي است. اين جزيره در 222 كيلومتري بندرعباس و هم چنين در 75 كيلومتري بندر لنگه واقع شده است. جزيره ابوموسي يكي از چهارده جزيره استان هرمزگان است كه بيشترين فاصله از سواحل ايراني خليج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5 / 4 كيلومتر است. شهر ابوموسي مركز جزيره ابوموسي ميباشد. ارتفاع آن از سطح دريا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم كيلومتر مربع است.
جزيره ابوموسي نزديك ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه آب و هواي مرطوب و گرمتري دارد. اين جزيره فاقد آب و اراضي مناسب كشاورزي است؛ ولي كشت و زرع محدودي در آن صورت ميگيرد و بيشتر مردم بومي محل به صيد ماهي اشتغال دارند. اين جزيره يكي از مراكز صدور نفت خام كشور است كه با ظرفيتي قابل توجه فعاليت ميكند. وسعت شهرستان ابوموسي 8 / 68 كيلومتر مربع است كه مشتمل بر جزاير ابوموسي (با 12 كيلومتر مربع)، جزيره تنب بزرگ (با 3/10 كيلومتر مربع) تنب كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع)، سيري (با 3/17 دهم) كيلومتر مربع، فرور بزرگ (با 2/26كيلومتر مربع) و فرور كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع) ميباشد.
اين جزيره در فاصله چهارده مايل دريايي از جنوب غربي جزيره قشم، در فاصله نود و هفت مايل دريايي از بندرعباس و در فاصله بيست و هفت مايل دريايي از شمال شرقي ابوموسي واقع شده است. طول و عرض آن سه و هفتاد و پنج دهم در سه و نه دهم كيلومتر و مساحت آن ده و سه دهم كيلومتر مربع ميباشد. مرتفع ترين نقطه جزيره تنب پنجاه و سه متر از سطح دريا ارتفاع دارد در قسمتهاي جنوب غربي اين جزيره و در نزديكي سواحل آن، خانه هاي مسكوني از راه چندين خيابان و جاده به هم پيوستهاند. اين جزيره داراي موج شكن و لنگرگاه است. مردم بومي اين جزيره از صيد ماهي و مرواريد امرار معاش ميكنند. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز وجود دارد.
اين جزيره مثلث شكل در شش مايلي غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مركز استان، از طريق دريا، حدود صدو پنج مايل دريايي ميباشد. بزرگترين قطر جزيره يك و نه دهم كيلومتر و مساحت آن حدود دو كيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسكوني است و مرتفع ترين نقطه آن از سطح دريا، بيست و يك متر ارتفاع دارد.
اين جزيره در قلب آبهاي خليج فارس قرار دارد. فاصله آن تا مركز شهرستان ابوموسي كه در قسمت شرقي جزيره سيري واقع شده، درحدود بيست و هفت كيلومتر است همچنين فاصله دريايي آن تا مركز استان، در حدود 152 مايل دريايي است. وسعت جزيره سيري 3/17 كيلومتر مربع ميباشد. اين جزيره فاقد پستي و بلندي بوده و نسبتاً مسطح است. مرتفع ترين نقطه آن بيست و چهار متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره شش و يک و چهار و شش دهم كيلومتر است. در قسمت هاي شمالي و نزديك سواحل جزيره، مناطق مسكوني همراه با ساير تأسيسات جاي گرفتهاند. اهالي بومي جزيره از طريق ماهيگيري و صيد ميگو و كشاورزي محدود، زندگي و امرار معاش ميكنند و همچنين عدهاي ازمردم جزيره در تأسيسات نفتي كار ميكنند. در اين جزيره تعداد قابل توجهي نخل خرما بطور پراكنده وجود دارد كه محصول آن فقط مصرف محلي دارد. اين منطقه پوشش گياهي فقيري دارد. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز موجود است.
يكي ديگر از جزاير قلمرو استان هرمزگان، جزيره فرور بزرگ است كه در فاصله سي و شش مايلي شهر ابوموسي و در فاصله حدود صد و چهل و يك مايلي از بندرعباس قرار دارد. بزرگ ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره هفت و نيم و چهار و نيم كيلومتر ميباشد. فاصله آن تا نزديك ترين نقطه سواحل ايران در حدود بيست كيلومتر و مساحت آن بيست و شش و دو دهم كيلومتر مربع و ارتفاع بلندترين نقطه آن از سطح دريا صد و چهل و پنج متر است. سطح جزيره از تپه ماهورهاي كوچك تشكيل شده است. اين جزيره بر روي يكي از كمربندهاي زلزله خيز جهان قرار دارد. رنگ آب در نزديكي جزيره سياه است. جزيره شيبهاي تند و پرتگاههايي دارد كه گاهي ارتفاع آنها از ده متر بيشتر است. بقاياي ساختمانهاي مخروبه و اراضي كشاورزي باير و چاه هاي آب نشانه مسكوني بودن جزيره در زمانهاي گذشته است؛ ولي در حال حاضر، جزيره غيرمسكوني است و تنها تعدادي مأمور دولتي در آن حضور دارند. در آبهاي اين جزيره ماهي فراوان وجود دارد و به همين خاطر صيادان در اطراف آن فعاليت زيادي دارند. از كانسارهاي مهمي كه در اين جزيره وجود دارد، معدن آهن است است كه از يك لايه رسوبي تشكيل شده و ذخيره آن حدود پانصدهزار تن برآورد شده است. در اين جزيره يك چراغ دريايي نيز وجود دارد.
جزيره فرور بزرگ يكي از كانونهاي زيست حيات وحش است و تعداد بيشماري از پرندگان از قبيل: عقاب ماهيگير، طوطي، چكچك، قمري خانگي، چكاوك كاكلي، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانك زرد، دو سرخ معمولي، چكچك سرسياه، زنبور خور معمولي، ياكريم و ... همچنين پستانداراني از قبيل جير و جانوراني همچون يك نوع خارپشت، مارمولك، مار جعفري و عقرب در آن زندگي ميكنند.
اين جزيره در قسمت شمال غربي جزيره ابوموسي واقع شده است و حدود سي و شش مايل دريايي تا شهر ابوموسي و صد و چهل و نه مايل دريايي تا بندرعباس فاصله دارد. مساحت اين جزيره يك و نيم كيلومتر مربع و بلندي مرتفع ترين نقطه آن از سطح دريا سي و شش متر است. بزرگ ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره، يك و چهار دهم و يك و يك دهم كيلومتر ميباشد. جزيره فرور كوچك و سواحل آن، به علت موقعيت اقليمي و استقرار در مسير مهاجرت پرندگان دريايي، زيستگاه گونههاي متنوع پرندگان مهاجر و بومي است. اين جزيره غير مسكوني ميباشد.خليج فارس بزرگترين پناهگاه موجودات دريايی به ويژه آبزيان ظريف و كوچك از قبيل ماهی های تزئينی زيبا و رنگارنگ مرجان ها، صدف ها، حلزون ها، نرم تنان، شقايق ها، اسفنج ها، عروس های دريايی و غيره است.تعداد زيادی از اين آبزيان كه در نوع خود زيباترين موجودات دريايی هستند، به علت حوادث مختلف و مسايل زيستی به اين پناهگاه آرام وگرم پناه آورده اند و از هزاران سال پيش در آن به زندگی خويش ادامه می دهند. قباد( شاه ماهي)، را شكوه حلوا سفيد يا زبيده، شوريده، حلوا سياه، سرخو، شعري، سبيتي، خاور و دختر ناخدا از مهمترين ماهی های خــوراكی و اره ماهي، بمبك، ماهی لقمه،اسب ماهی از ماهی های غير خوراكی خليج فارس محسوب می شوند.علاوه بر اين خليج فارس دارای صدها گونه ماهی تزئينی است. كه برخی از نمونه های آن مانند(امپراتور) در جهان نادر است جراح دم زرد، آنتن دار، دلقك آبي، كاردينال، هامور، سقماهي، دم گاوي، نئون، آرايشگر، صندوق ماهي، شاخدار، خروس دريايي، پيكاسو، ملوان، چيتي، شقايق، ژله و پيكاسوی مشكی از ديگر ماهی های تزئينی آبهای پيرامون كيش هستند.
ماهیهای خوراکی خلیج فارس
شیر ماهی: شیر ماهی در خلیج فارس زیست و صید می شود و دارای اسکلت استخوانی است. ماهی شیر تقریباً به شکل هواپیمای جت است و رگه های عرضی تیره به مقدار کم و روی بدن ماهی مشاهده می شود و تقریباً شبیه ماهی قباد بوده اما از آن بزرگتر است.
هوور یا تن: این ماهی دارای گوشتی پرخون به رنگ شکلاتی تیره است و در بنادر خلیج فارس از آن برای تهیه ماهی سوری استفاده می کنند.
کولی: همان کوسه است که در داخل دهان دارای دندانهای مخروطی نوک تیز و بسیار برنده است. از انواع کولی می توان به انواع زیر اشاره کرد: کولی بلند، کولی بی دندان، کولی پنگ، کولی جرجور(ظاهر این کوسه نوزاد خود را در شکم پرورش داده و بعد به دریا رها می سازد).
شوریده: این ماهی که در بندرعباس موش دندان نامیده می شود در جلوفک دو دندان شبیه دندان موش دارد و رنگ بدن آن در پشت و در قسمت شکم نقره ای می باشد و پولک های آن ریز است.
حلوا: این ماهی از انواع ماهی استخوانی است که دو نوع حلوا سفید و حلوا سیاه دارد. ماهیهای حلوا عموماً در دریا زندگی کرده و وارد خلیج کوچک چابهار و خورموسی شده و تغذیه می کنند و در زمستان و اواسط پاییز به دریا می آیند.
شورت: بدن ماهی شورت نقره ای با اثرات تیره در پهلوهاست. دارای 11 تا 12 شعاع در باله پشتی است. ماهی شورت بیشتر در شن و یا روی شن و در کنار دریا زندگی مي کند.
سرخو: نام دیگر این ماهی حمرو یا سبیتی است. رنگ آن قرمز متمایل به صورتی می باشد و دارای گردن ضخیم و گوشتالویی است، دهان سرخو بزرگ بوده و کوهان دارد، وزن آن به سه تا چهار کیلو هم می رسد. از انواع آن می توان به سرخوی دم سیاه، سرخوی خونی، سرخوی کم پولک و ... اشاره کرد.
شهری: رنگ این ماهی سفید مایل به زرد و دارای پولک است، لبه سرپوش آبشش نوعی از آن قرمز درخشنده است. از سخت پوستان و نرم تنان تغذیه می نماید، از انواع آن می توان به شهری خال قرمز، دراز صورت، جلادار، نوار زرد و قوزی چشم درشت اشاره کرد.
سنگسر یا دختر ناخدا: تقریباً دراز و به رنگ سفید تقریباً دراز و به رنگ سفید و مات بوده، پشت سرش مثل سنگ سفت و شکم و پهلوهایش دارای پولکهای کاملاً نقره ای است. رنگ بدن در ماهی بالغ خاکستری با جلای نقره ای می باشد.
میش ماهی یا ماهی کر(KER): ماهی درشت و بزرگی است، رنگ شکم آن تقریباً کاهی سفید و سرش بزرگ است، پولکهای نسبتاً پهنی داشته و در پشت قهوه ای رنگ و در ناحیه شکم سفید متمایل به زرد می باشد.
گاریز یا کاریز: ماهی کوچکی است به اندازه 10 تا 15 سانتیمتر یا بیشتر به وسیله مشتا Moushta یا حدر (Hadr) صید می شود.
چمن: شبیه سرخو و از نوع سرخو است. اما بزرگتر و کمرنگتر از آن است و تقریباً صورتی است.
بیاه: این ماهی بزرگ و شبیه ماهی راشگو است ولی سرش پهن تر می باشد و در بیشتر مواقع در سطح آب شناور است.
راشگو: این ماهی در آبهای گرم و ساحل شنی به مقدار خیلی کم یافت می شود ولی طرفداران بسیار دارد. پشت این ماهی سرمه ای کم رنگ و شکم آن نقره ای است. ماهی راشگو نسبتاً بزرگ و دارای گوشت لذیذی است،ضممناً خیلی زود صید می شود.
قباد: این ماهی در قسمت شکم نقره ای رنگ و در سراسر پشت سیاه می باشد و در زمره ماهیان پرطرفدار جنوب می باشد.
سچل: این ماهی را سه کله، سکله هم می نامند و معتقدند که در اصل سگ کله بوده است، رنگ آن سیاه روشن است، طول آن نیز گاهی به شصت سانتیمتر می رسد و گوشت خوشمزه ای دارد و از خانواده تن ماهیان است.
صافی یا سافی: دو نوع دارد. صافی عجمی، با رنگ سیاه (یا قهوه ای متمایل به سبز) و لکه های سفید و ماهی صافی عربی با رنگ قهوه ای روشن تا سبز و شکم نقره ای. این ماهی در ماههای تیر و مرداد و شهریور در آبهای خلیج فارس فراوان است و با گرگور صید می شود. جثه ماهی صافی کوچک است و طول بزرگترین آن به سی و پنج سانتیمتر می رسد و گوشت لذیذی دارد.
ساردین: ساردین یا حشینه یا مومغ دارای رنگ سفید است و طول آن بین 10 تا 20 سانتیمتر می باشد. پشت این ماهی متمایل به رنگ آبی، پهلوها نقره ای و بدن دراز و الستوانه ای می باشد. در بنادر و جزایر خلیج فارس این ماهی را نمک سود کرده و با آن مهیاوه تهیه می کنند.
سینگو SINGOO
در اصطلاح مردم جنوب، به خرچنگ سنگو(Sengoo) یا سینگو، می گویند. سینگو دارای انواعی به این شرح می باشد:
سینگو آدمی: خوراکی است.
سینگو کلگری(Kolgery): خرچنگی است که به وسیله کلگر یا قفس سیمی صید می شود.
سینگو شه یوب(hahyyoob): به مصرف صید ماهیان می رسد.
سینگو باکمال(Bacoumal): در سنگهای ساحلی زندگی می کند.
سینگو کندراشکن(Kandar Eshkan)، یا خرچنگ چوب شکن، سینگو گاری: چثه ای کوچک دارد.
سینگو ملا(Mulla): رنگش سفید و پشتش گل گلی است.
خرچنگ: دراری رنگ سرخ است و سنگو نرمو: پشتش نرم است.
سینگو مرجان: در محلهای سنگی و در بین مرجانها، زندگی می کند.
میگوی خلیج فارس
یکی از محصولات پر ارزش خلیج فارس و دریای عمان، میگو، است.میگوی خلیج فارس از جنس پنائاس، میباشدو بین 7 تا 15 سانتیمتر طول دارد. بدن میگو کشیده و دراز و از دو طرف به هم فشرده است، میگو از سه قسمت سر و سینه و شکم تشکیل یافته و بر روی سر و قطعات سینه، پوسته سختی موجود است. در دنبال شکم، دم میگو واقع گردیده که از شش حلقه کیتینی پوشیده شده است، این قسمت که در واقع دنبه میگو محسوب می شود مملو از یک قطعه پروتئینی سفید است. همین دم میگو است که پس از صید در کشتی بلافاصله از سر جدا و مخلوط با یخ نگهداری شده تا به موقع ممنجمد و بسته بندی و آماده صدور به داخل یا خارج کشور گردد.
انواع میگو: بنا به اظهار کارشناسان شیلات، تاکنون بیش از ده نوع میگو در آبهای خلیج فارس صید و شناخته شده است که مشهورترین آنها لابستر یا شاه میگو است که وزن آن تا یک کیلو و گاه بیشتر می رسد. از این نوع میگوی کمیاب که در سواحل صخره ای و نزدیک ساحل زیست می کند سالی حدود 200 هزار عدد صید می شود. بعد از شاه میگو معروفترین نوع میگو یوفایو است که هر 5 عدد آن یک پاوند وزن دارد. کوچکترین نوع میگوی خلیج فارس که در زبان محلی به آن چکو و سرتیز میگویند، برای کنسرو مورد استفاده قرار می گیرد. وزن یکصد تا دویست عدد از این میگو به یک پاوند میرسد و به حد وفور در خلیج فارس یافت می شود.
راههای صید میگو: صید میگو تا چند سال گذشته توسط صیادان محلی و به مقدار ناچیز انجام می شد ولی از چند سال پیش به این طرف شرکت سهامی شیلات جنوب اهمیت خاصی به این محصول داده و بهره برداری بیشتر، از آن به عمل می آید. صید محلی به وسیله تورهای مخصوص و در برخی مناطق توسط قایقهای کوچک و موتور لنج انجام می شود، گرچه وفور محصول در سواحل جنوبی ایران به حدی است که حتی با وسایل ابتدایی صیادان محلی، و در اعماق 5/3 تا 5/5 متر نیز صید قابل ملاحظه ای انجام می شود. میگو معمولاً چسبیده به کف دریا زندگی می کند، روی این اصل تورهای کشتیهای صید میگو از نوع تورهای خاص کیسه ای هستند که می توانند با دهانه باز خود در حال حرکت کشتی در کف دریا میگو را صید نمایند. هر کشتی دارای دو دستگاه از این تورها می باشد، تورها بوسیله دو بازوی چسبیده به دکل اصلی کشتی از قسمت پاشنه یا عقب آن، به کف دریا فرستاده می شوند. میگوهای صید شده با ماهیهای خوراکی و غیر خوراکی و سایر آبزیان به عرشه کشتی کشیده می شوند، میگوها را از ماهیها و سایر آبزیان جدا کرده و پس از کندن سر آنها، دم میگو را که قسمت اصلی آن است پس از شستشو برای مخلوط کردن با یخ و نگهداری، به انبار عایق بندی شده کشتی حمل می نمایند.گوشت میگو از نقطه نظر پروتئین بسیار غنی و نسبت به گوشت دامهای کشتاری دارای میزان پروتئین بیشتری است، مزیت دیگر گوشت میگو بالا بودن میزان املاح و بخصوص کلسیم فسفر است، میزان فسفر و کلسیم آن نسبت به گوشت دامهای کشتاری بسیار قابل توجه است. با توجه به این نکته که ارزش غذایی گوشتهای مختلف در درجه اول مربوط به میزان پروتئین و املاح آن(خصوصاً فسفر) است، گوشت میگو از این نقطه نظر دارای کیفیتی ممتاز می باشد. گرچه ارزش حیاتی گوشتهای قرمز از نظر تامین اسید های آمینه لازم، بیشتر از سایر گوشتها می باشد ولی از نقطه نظر تامین پروتئین غذایی، بخصوص پروتئین حیوانی و با در نظر گرفتن میزان صید میگو و امکان توسعه و تکثیر این محصول در دریای جنوب بایستی توجه خاص به این محصول با ارزش مبذول شود.
فصل و مقدار صید: فصل صید میگو معمولاً از مرداد ماه هر سال تا اواسط آبان ماه ادامه دارد و پس از آن چون فصل تخمکگذاری میگو فرا می رسد ممنوعیت صید آغاز می گردد و تا اردیبهشت ماه ادامه پیدا می کند صید معمولاً هر سال دوبار انجام می شود و مدت آن بستگی به نظر کارشناسان شیلات دارد. ددر اوایل پاییز در منطقه آبهای قشم، بندرعباس و میناب صید میگو روزانه به حدود 40 تا 50 تن می رسد ولی بعداً هر چه به خاتمه فصل صید نزدیک می شود، مقدار صید کاهش می یابد و به حداکثر 10 تا 15 تن بالغ می گردد
منابع:
http://www.mehrnews.ir/fa/NewsPrint.aspx?NewsID=64204
http://www.naturefront.org/News/1764
http://www.aa-mahmoodian.com/Papers/Persian_Gulf_pollution.htm
تاريخچه
خليج فارس دريايي که سرتاسرجنوبي ايران را در بر گرفته است، از دير باز بواسطهي برخورداري از جذابيتهاي اقتصادي و منابع غني آن در جزيرهي هرمز و اهميت فوق العادهاش بعنوان واسطهي بازرگاني ميان شرق و غرب، توجه قدرتهاي زمان را بخود جلب مي کرده است.
کشور ايران در خليج فارس از لحاظ سوق الجيشي، موقعيت منابع تمام نشدني دريايي و فرآوردههاي نفتي و حفظ ثبات منطقه و خصوصاً واقع شدن در تنگهي هرمز و در دست داشتن جزاير مهم خليج فارس، براي حفظ منافع کشورهاي نفت خيز، ممالک صنعتي نيازمند نفت، قدرتهاي بزرگ و کشورهاي حاشيهي خليج فارس جنبهي حياتي و حساس دارد.
همين موضوع در گذشته سبب جلب توجه استعمارگران به اين منطقه شده است تا در فرصتهاي مناسب به آبها، جزاير و بنادر ايران دست اندازي نموده و سالها و قرنها بعنوان مهمانان ناخوانده در بنادر و جزاير آن جا خوش کرده و از منابع، ثروت، و موقعيت حساس اين کشور بهره برداري نمودهاند.
در ادامه به بررسي تاريخ و موقعيت خليج فارس و جزاير آن مي پردازيم:
1- نام خليج فارس
1-2- خليج فارس کهن ترين نام جغرافيايي جهان
خليج فارس طي ادوار مختلف تاريخ به نامهاي آب، نارمرتو(رود تلخ)، درياي پايين، زراه کامسير(درياي اردشير)، زراه افرنگ(درياي کبود)، آبگير پارس، درياي ايران، خليج ايران، درياي پارس و بحر فارس مشهور و همواره ياد آور عظمت و بزرگي و حضور مؤثر ايران کهن در سواحل آن بودهاست.
2-1-دريا، نخستين نام خليج فارس
محمد علي سجاديه دربارهي نخستين نام خليج فارس حتي قبل از نام نارمرتو مي نويسد:« نخستين نامي که براي درياي پارس به کار رفتهاست در متون سومري به گونهي آبا به معني درياست، زيرا سومريها به درياي ديگري در زمان نگارش کتيبههاي مزبور دسترسي نداشتند.»
3-1- نارمرتو، قديمي ترين نام خليج فارس
به عقيدهي محققان مسايل خليج فارس قديميترين نام خليج فارس، نارمرتو، يعني آب تلخ بوده که آشوريان بر خليج فارس نهاده بودند. با اين که مي نويسند: نارمرتو يک نام آشوري است، ولي وجود معادل يا نزديک به اين نام در سواحل و بنادر خليج دلالت بر ريشهي فارسي اين نام دارد.
4-1- اريتره، اولين نام ايراني خليج فارس
محمد جواد مشکور مي نويسد:« هرودوت مورخ يوناني، اقيانوسي که در جنوب غربي آسياست، از درياي احمر(سرخ)، تا دهانهي هندوستان را «اريترس» يعني درياي سرخ مي نامد»
بنا به گفتهي استرابن، جغرافيدان يوناني، نام اريتره بر درياي مجاور جزيرهي هرمز اطلاق ميشدهاست.
5-1- نام خليج فارس در سازمان ملل متحد
دبيرخانهي سازمان ملل متحد طي يادداشت شمارهي GEN/311AD، مورخ 5 مارس 1971، در پاسخ به يادداشت 23 فوريه 1971 دولت ايران اذعان کرد:
« در اسناد و نقشه هاي جغرافيايي، منطقهي آبي بين ايران از سمت شمال و شرق، و تعدادي از کشورهاي غربي از سمت جنوب و غرب را خليج فارس مي نامد...»
چکيده
1- آرياييها(ايرانيها) قرنها قبل از ميلاد مسيح در کنارهههاي شمالي درياي پارس مستقر شدند و در سواحل و جزاير آن به قايقراني، ماهيگيري و... پرداختند. پيش از آنها آشوريان اين دريا را « نارمرتو» يعني« رود تلخ» نامگذاري کرده بودند.
2- بنا بر نوشتهي مورخان، ايرانيان، درياي پارس را زراه کامسير، زراه افرنگ، درياي آبرنگ، درياي کبود، درياي ايران، درياي بوشهر و... مي ناميدند.
3- بنظر هرودوت در زمان مادها بر تمام سواحل، بنادر و جزاير خليج فارس، درياي عمان، اقيانوس هند و درياي سرخ، « اريتره» اطلاق مي شده است.
4- يونانيان براي اولين بار، درياي پارس را « خليج فارس» ناميدند.
5- نام اوليهي درياي سرخ مانند خليج فارس و درياي عمان « اريتره» بوده است.
6- نام خليج فارس در همهي زبانهاي زندهي دنيا، از قديمي ترين زمانها تا کنون پذيرفته شده، و همهي ملل جهان اين درياي ايراني را به زبان خود« خليج فارس» مي نامند.
2- تاريخ خليج فارس
همانطور که قبلاً گفته شد، خليج فارس بدليل دارا بودن شرايط خاص و مطلوب، چه به لحاظ اقتصادي و نظامي و چه به لحاظ استراتژي و جغرافيايي همواره مورد توجه کشورهاي ديگر بوده است. در ادامه به بررسي تاريخ خليج فارس در مواجهه با اين تهاجمات مي پردازيم:
1-2- چينيها در خليج فارس
در نخستين سالهاي قرن پانزدهم ميلادي امپراطوري چين توجه خود را متوجهي نفوذ در خليج فارس کرد. در آن زمان بازرگانان ايراني و عرب نقش واسطه را در بازرگاني ميان خاورميانه و خاورنزديک و اروپا و چين ايفا مي کردند که عوايد آنها نه تنها توجه بازرگانان، بلکه حکمرانان چين را برانگيخت و موجبات آمدن آنها به اين منطقه را فراهم ساخت.
2-2- پرتغاليها پيشتازان استعمار
اولين گروههايي که دست به ماجراجويي و اکتشاف راههاي دريايي زدند، پرتغاليها بودند. آنها براي رسيدن به اهداف خود و بخصوص تسلط بر تجارت و راههاي تجاري، گروههاي متعددي را به اقيانوس هند و منطقهي خليج فارس اعزام نمودند. يکي ا اين هيأتها پس از سفر به مصر و سپس به بندر کاليگوت در جنوب غربي هند، از جزيرهي هرمز نيز ديدن کرد و گزارش جامعي از وضع اقتصادي و استراتژي اين منطقه براي پادشاه پرتغال ارسال داشت. نتيجهي اين گزارشها محرکي گرديد تا پادشاه پرتغال ناوگان بزرگي به فرماندهي واسکودوگاما به خليج فارس اعزام دارد. بعد از مراجعت واسکودوگاما، ناوگانهاي جديد ديگري بمنظور تحت سلطه در آوردن تجارت بين آسيا و اروپا از سوي پرتغال به منطقه اعزام شدند و با قتل و غارت و تجاوز و نابود کردن کشتيها و بنادر توانستند بتدريج بر منطقه تسلط يابند.
بعدها پس از اخراج پرتغاليها از هرمز، کمپاني هند شرقي انگلستان نمايندگي خود را از جاسک به بندر عباس منتقل کرد. هلنديها نيز توانستند در سال 1004ش.(1625م.)، تجارتخانهاي در بندر عباس تأسيس نمايند و بدنبال آن رقابت بين هلند و انگلستان شدت گرفت و انگليسيها بعلت اتحاد با ايران در جنگ عليه پرتغاليها و طبق قراردادي از مزاياي بسياري برخوردار بودند، ولي با وجود اين در رقابت شديدي که بين تجارتخانه هاي اين دولت در جاسک، بندرعباس، خارک و بوشهر وجود داشت، هلنديها توانستند سريعاً از دولت انگلستان پيشي گيرند و طي قراردادي، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکي واردات و صادرات خود معاف شدند و مأمورين ايراني مکلف به همکاري و ايجاد تسهيلات براي آنها گرديدند.
بجز کشورهاي مزبور، ايران در گذشته تحت سلطهي استعمارگران ديگري همچون روسيه، امريکاو... نيز بوده است.
خليج فارس نامی به قدمت 4000 سال
وزیر خارجه ایران نطق از پیش آماده شدهاش را به روی میز گذاشت و خطاب به دبیركل شورای همكاری خلیج فارس گفت كه جزایر سهگانه ایرانی در خلیج فارس جزء جدانشدنی خاك ایران است. كمال خرازی وزیر خارجه ایران گرچه میزبان 54 وزیر خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی بود اما به هنگام افتتاح این نشست در خرداد 82 در تهران چنان برافروخته شد كه از پشت تریبون به پاسخگویی پرداخت و از «عبدالرحمان العطیه» دبیركل شورای همكاری خلیج فارس كه به عنوان میهمان در اجلاس تهران شركت كرده بود خواست، حالا كه مقامهای كشورهای اسلامی دور هم جمع شدند برای وحدت جهان اسلام كاری شود نه اینكه صحبتهای اختلافبرانگیز دوباره مطرح شود.
اما حادثه به شكل دیگری در حال رقم خوردن بود. مقامهای كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس اینك نه در پایتختهایشان كه در تهران با كلمه «گلف» از خلیج فارس یاد میكردند و در پایتخت ایران سخن از جزایر اشغال شده میگفتند. برخورد تند وزیر خارجه ایران با این رفتار در تهران گرچه تاثیری موقتی داشت اما گویی دیپلماتهای ایران به این موضوع دیگر عادت كرده بودند. مورد اعتراض قرار نگرفتن اقدام تازه مجله نشنالجئوگرافیك در قرار دادن عنوان فرعی برای خلیج فارس كه همان خلیج عربی جعلی است از طرف وزارت خارجه ایران شاید اینگونه توجیه شود كه این موسسه خصوصی است و دولتها در آن نقشی ندارند تا دولت ایران مسئولان آن را مورد سئوال قرار دهد اما هرچه باشد عنوانی جعلی در كنار نام خلیج فارس در حال ثبت است تا در تیراژی وسیع و مخاطبی فراوان گامبهگام زمینه محو نام خلیج فارس را فراهم كند.
بریتانیاییهای سیاس
اصطلاح «خلیج عربی» برای اولینبار از طرف یك دیپلمات بریتانیایی در منطقه خلیج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگریو» كه بیش از سه دهه نماینده سیاسی دولت بریتانیای كبیر در خلیج فارس بود پس از مراجعت به لندن در سال 1345 هجری خورشیدی كتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر كرد و در آن برای نخستین بار عنوان تازه و جعلیای به خلیج فارس داد. چارلز بلگریو در كتاب خود ادعا كرده بود كه اعراب علاقهمندند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. نقل است كه بلافاصله پس از انتشار كتاب «ساحل دزدان» نامی كه پیشتر به سواحل جنوبی خلیج فارس اطلاق میشد استفاده از اصطلاح جعلی خلیج عربی در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندی در مكاتبات رسمی كشورهای حاشیه خلیج فارس «Arabian Gulf» به جای «persian Gulf» نشست.
دولت ایران در همان زمان گرچه در قبال این عمل واكنش نشان داد و از قبول محمولههایی كه نام «خلیج عربی» را به خود داشت خودداری كرد اما دیپلمات بریتانیایی كار خود را كرده بود و اعراب با واژه تازهای آشنا شده بودند كه به جنگ لفظی عرب و عجم دامن میزد.
موقعیت جغرافیایی خلیج فارس
خلیج فارس شیار هلالی شكلی كه بیش از یك چهارم ذخایر فسیلی جهان را در خود دارد و از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آبهای آزاد راه مییابد طولی نزدیك به 900 كیلومتر و پهنایی نزدیك به 240 كیلومتر دارد. این خلیج در كشاله و چینخوردگیهای پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پدید آمده است. خلیج فارس و كشورهای ریز و درشت پیرامون آن نزدیك به یك 10 درصد از گستره 44 میلیون كیلومترمربع قاره آسیا را در برمیگیرد.
خلیج فارس به مثابه یك راه آبی و دریایی از آغاز تاریخ موقعیت برجسته سیاسی داشته است و به نوعی خاستگاه تمدنهای بزرگ خاور باستان با پیشینهای چند هزار ساله است. از قرنها پیش عیلامیان از بندر بوشهر و جزیره خارك برای سكنا و كشتیرانی و حكمفرمایی بر سواحل خلیج فارس و بازرگانی با هند غربی و دره نیل استفاده میكردند.
«كوین توس كوروسیوس روفوس» مورخ رومی كه در قرن اول میلادی میزیسته این دریا را دریای پارس یا آبگیر فارس خوانده است. پیش از استقرار آریاییها بر فلات ایران، آشوریان این دریا را كه به كتیبههای خود با نام «نارمرنو» كه به معنی «رود تلخ» است یاد كردهاند و بنابر اسناد تاریخی این كهنترین نامی است كه به خلیج فارس اطلاق میشده است. در كتیبههایی كه از داریوش در تنگه هرمز نیز یافت شده، عبارتی پیرامون دریایی كه از «پارس رود» سرچشمه گرفته است به چشم میخورد. «هكاتیوس هلطی» از علمای قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در سال 475 قبل از میلاد اگرچه از «بحر احمر» و خلیج عرب نام برده اما از دریای پارس نیز استفاده كرده است. كارشناسان مسایل تاریخی معتقدند كه خلیج عرب همان دریای سرخ یا اریتره امروزی است و نه خلیج فارس. امروزه در میان آثار اعراب نیز بحر فارس به فراموشی سپرده شده و از تركیب خلیج فارس استفاده میشود. معروفترین دایرهالمعارف دنیا یعنی المنجد كه سند قاطعی برای مراجعه است از تركیب خلیج فارس بهره برده است. از سوی دیگر دلایل و مستندات حقوقی معتبری نیز درباره اصالت نام خلیج فارس وجود دارد كه به قرن 16 میلادی بازمیگردد. طی سالهای 1507 تا 1560 در كلیه موافقتهایی كه پرتغال، اسپانیا، بریتانیا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ایران داشتند حتی در متون عربی نیز از عبارت «خلیج الفارسی» و در متن انگلیسی «پرشین گلف» استفاده شده است. از جمله این اسناد سند استقلال كویت است بین امیر این كشور و نمایندگان بریتانیا كه اینچنین آغاز میشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخیم السیاسی لصاحبه اجلاله من الخلیج فارسی المحترم...» این سند توسط عبدالسالم الصباح نیز امضا شده است.
سازمان ملل چه میگوید
تاریخدانان میگویند كه از آغاز قرن بیستم كه نام خلیج فارس بیش از دریای فارس مورد استفاده قرار گرفت، این ذهنیت را ایجاد كرد كه دریای پارس نامی كهن است و خلیج فارس نامی تازه كه جانشین آن شده است. استدلال اعراب هم شاید این باشد كه اگر دریای پارس به خلیج فارس تغییر كرده پس میتواند به خلیج عربی نیز بدل شود اما سازمان ملل متحد در این زمینه مرجع است. سازمانی كه 22 كشور عربی و حاشیه خلیج فارس نیز عضو آن هستند تا به حال دو بار نام تاریخی و اصیل این آبراه را «خلیج فارس» اعلام كرده است.
سازمان ملل متحد اولین بار طی یادداشت unaDQ/311 به تاریخ پنجم مارس 1971 و بار دوم طی یادداشت unla4.5.8.2 مورخ دهم اوت 1984 نام رسمی دریای جنوبی ایران و شرق شبهجزیره عربستان را خلیج فارس اعلام كرد. كنفرانس سالیانه سازمان ملل درباره هماهنگی در مورد نامهای جغرافیایی نیز هر سال بر نام خلیج فارس تاكید كرده است.
واكنش دولت ایران
اینك در واپسین اقدام، نشریه نشنالجئوگرافیك كه یكی از معتبرترین اطلسهای جهان را منتشر میكند در تصحیح تازهای از این اطلس در كنار نام خلیج فارس، خلیج عربی را نیز گنجانده تا به استدلال مسئولان این اطلس برای جستوجوگران اینترنتی كه «خلیج عربی» را كلید واژه قرار میدهند امكان دسترسی فراهم باشد. دولت ایران اعلام كرده است كه در قبال این اقدام از توزیع مجله نشنالجئوگرافیك كه توسط موسسه مطبوعاتی نشرآوران در ایران توزیع میشود جلوگیری خواهد كرد و صدور روادید برای خبرنگاران این نشریه نیز به حالت تعلیق درخواهد آمد.
اینك ایرانیان سراسر جهان در اعتراض به تحریف نام تاریخی خلیج فارس با امضای تومارهایی با تغییر نام خلیج فارس به شدت مخالفت كردهاند. هنگامی كه سر چارلز بلگریو دیپلمات بریتانیایی در خلیج فارس نام خلیج عربی را جعل كرد دولتهای حاشیهای این خلیج تبلیغات سیاسی، مكاتبات دیپلماتیك و محور برنامههای آموزشیشان را بر نام خلیج عربی متمركز كردند. برخی از این دولتها با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههایی كه خلیج فارس را خلیج عربی نشان میداد مبادرت كردند. به نظر میرسد دولت ایران در این زمینه پتانسیل بسیار بیشتری دارد تا جلوی یكی از تحریفهای تاریخی را بگیرد. اعراب منطقه خلیج فارس همواره در پی ایرانیزدایی از منطقه بودهاند و اینك در شرایطی كه تهران سرگرم موضوعاتی چون پرونده هستهای است فرصت را برای تحریف تاریخی مناسب دیدهاند.
خليج فارس بزرگترين پناهگاه موجودات دريايی به ويژه آبزيان ظريف و كوچك از قبيل ماهی های تزئينی زيبا و رنگارنگ مرجان ها، صدف ها، حلزون ها، نرم تنان، شقايق ها، اسفنج ها، عروس های دريايی و غيره است.تعداد زيادی از اين آبزيان كه در نوع خود زيباترين موجودات دريايی هستند، به علت حوادث مختلف و مسايل زيستی به اين پناهگاه آرام وگرم پناه آورده اند و از هزاران سال پيش در آن به زندگی خويش ادامه می دهند. قباد( شاه ماهي)، را شكوه حلوا سفيد يا زبيده، شوريده، حلوا سياه، سرخو، شعري، سبيتي، خاور و دختر ناخدا از مهمترين ماهی های خــوراكی و اره ماهي، بمبك، ماهی لقمه،اسب ماهی از ماهی های غير خوراكی خليج فارس محسوب می شوند.علاوه بر اين خليج فارس دارای صدها گونه ماهی تزئينی است. كه برخی از نمونه های آن مانند(امپراتور) در جهان نادر است جراح دم زرد، آنتن دار، دلقك آبي، كاردينال، هامور، سقماهي، دم گاوي، نئون، آرايشگر، صندوق ماهي، شاخدار، خروس دريايي، پيكاسو، ملوان، چيتي، شقايق، ژله و پيكاسوی مشكی از ديگر ماهی های تزئينی آبهای پيرامون كيش هستند.
ماهیهای خوراکی خلیج فارس
شیر ماهی: شیر ماهی در خلیج فارس زیست و صید می شود و دارای اسکلت استخوانی است. ماهی شیر تقریباً به شکل هواپیمای جت است و رگه های عرضی تیره به مقدار کم و روی بدن ماهی مشاهده می شود و تقریباً شبیه ماهی قباد بوده اما از آن بزرگتر است.
هوور یا تن: این ماهی دارای گوشتی پرخون به رنگ شکلاتی تیره است و در بنادر خلیج فارس از آن برای تهیه ماهی سوری استفاده می کنند.
کولی: همان کوسه است که در داخل دهان دارای دندانهای مخروطی نوک تیز و بسیار برنده است. از انواع کولی می توان به انواع زیر اشاره کرد: کولی بلند، کولی بی دندان، کولی پنگ، کولی جرجور(ظاهر این کوسه نوزاد خود را در شکم پرورش داده و بعد به دریا رها می سازد).
شوریده: این ماهی که در بندرعباس موش دندان نامیده می شود در جلوفک دو دندان شبیه دندان موش دارد و رنگ بدن آن در پشت و در قسمت شکم نقره ای می باشد و پولک های آن ریز است.
حلوا: این ماهی از انواع ماهی استخوانی است که دو نوع حلوا سفید و حلوا سیاه دارد. ماهیهای حلوا عموماً در دریا زندگی کرده و وارد خلیج کوچک چابهار و خورموسی شده و تغذیه می کنند و در زمستان و اواسط پاییز به دریا می آیند.
سینگو SINGOO
در اصطلاح مردم جنوب، به خرچنگ سنگو(Sengoo) یا سینگو، می گویند. سینگو دارای انواعی به این شرح می باشد:
سینگو آدمی: خوراکی است.
سینگو کلگری(Kolgery): خرچنگی است که به وسیله کلگر یا قفس سیمی صید می شود.
سینگو شه یوب(hahyyoob): به مصرف صید ماهیان می رسد.
سینگو باکمال(Bacoumal): در سنگهای ساحلی زندگی می کند.
میگوی خلیج فارس
یکی از محصولات پر ارزش خلیج فارس و دریای عمان، میگو، است.میگوی خلیج فارس از جنس پنائاس، میباشدو بین 7 تا 15 سانتیمتر طول دارد. بدن میگو کشیده و دراز و از دو طرف به هم فشرده است، میگو از سه قسمت سر و سینه و شکم تشکیل یافته و بر روی سر و قطعات سینه، پوسته سختی موجود است. در دنبال شکم، دم میگو واقع گردیده که از شش حلقه کیتینی پوشیده شده است، این قسمت که در واقع دنبه میگو محسوب می شود مملو از یک قطعه پروتئینی سفید است. همین دم میگو است که پس از صید در کشتی بلافاصله از سر جدا و مخلوط با یخ نگهداری شده تا به موقع ممنجمد و بسته بندی و آماده صدور به داخل یا خارج کشور گردد.
انواع میگو: بنا به اظهار کارشناسان شیلات، تاکنون بیش از ده نوع میگو در آبهای خلیج فارس صید و شناخته شده است که مشهورترین آنها لابستر یا شاه میگو است که وزن آن تا یک کیلو و گاه بیشتر می رسد. از این نوع میگوی کمیاب که در سواحل صخره ای و نزدیک ساحل زیست می کند سالی حدود 200 هزار عدد صید می شود. بعد از شاه میگو معروفترین نوع میگو یوفایو است که هر 5 عدد آن یک پاوند وزن دارد. کوچکترین نوع میگوی خلیج فارس که در زبان محلی به آن چکو و سرتیز میگویند، برای کنسرو مورد استفاده قرار می گیرد. وزن یکصد تا دویست عدد از این میگو به یک پاوند میرسد و به حد وفور در خلیج فارس یافت می شود.
راههای صید میگو: صید میگو تا چند سال گذشته توسط صیادان محلی و به مقدار ناچیز انجام می شد ولی از چند سال پیش به این طرف شرکت سهامی شیلات جنوب اهمیت خاصی به این محصول داده و بهره برداری بیشتر، از آن به عمل می آید. صید محلی به وسیله تورهای مخصوص و در برخی مناطق توسط قایقهای کوچک و موتور لنج انجام می شود، گرچه وفور محصول در سواحل جنوبی ایران به حدی است که حتی با وسایل ابتدایی صیادان محلی، و در اعماق 5/3 تا 5/5 متر نیز صید قابل ملاحظه ای انجام می شود. میگو معمولاً چسبیده به کف دریا زندگی می کند، روی این اصل تورهای کشتیهای صید میگو از نوع تورهای خاص کیسه ای هستند که می توانند با دهانه باز خود در حال حرکت کشتی در کف دریا میگو را صید نمایند. هر کشتی دارای دو دستگاه از این تورها می باشد، تورها بوسیله دو بازوی چسبیده به دکل اصلی کشتی از قسمت پاشنه یا عقب آن، به کف دریا فرستاده می شوند. میگوهای صید شده با ماهیهای خوراکی و غیر خوراکی و سایر آبزیان به عرشه کشتی کشیده می شوند، میگوها را از ماهیها و سایر آبزیان جدا کرده و پس از کندن سر آنها، دم میگو را که قسمت اصلی آن است پس از شستشو برای مخلوط کردن با یخ و نگهداری، به انبار عایق بندی شده کشتی حمل می نمایند.
گوشت میگو از نقطه نظر پروتئین بسیار غنی و نسبت به گوشت دامهای کشتاری دارای میزان پروتئین بیشتری است، مزیت دیگر گوشت میگو بالا بودن میزان املاح و بخصوص کلسیم فسفر است، میزان فسفر و کلسیم آن نسبت به گوشت دامهای کشتاری بسیار قابل توجه است. با توجه به این نکته که ارزش غذایی گوشتهای مختلف در درجه اول مربوط به میزان پروتئین و املاح آن(خصوصاً فسفر) است، گوشت میگو از این نقطه نظر دارای کیفیتی ممتاز می باشد. گرچه ارزش حیاتی گوشتهای قرمز از نظر تامین اسید های آمینه لازم، بیشتر از سایر گوشتها می باشد ولی از نقطه نظر تامین پروتئین غذایی، بخصوص پروتئین حیوانی و با در نظر گرفتن میزان صید میگو و امکان توسعه و تکثیر این محصول در دریای جنوب بایستی توجه خاص به این محصول با ارزش مبذول شود.
فصل و مقدار صید: فصل صید میگو معمولاً از مرداد ماه هر سال تا اواسط آبان ماه ادامه دارد و پس از آن چون فصل تخمکگذاری میگو فرا می رسد ممنوعیت صید آغاز می گردد و تا اردیبهشت ماه ادامه پیدا می کند صید معمولاً هر سال دوبار انجام می شود و مدت آن بستگی به نظر کارشناسان شیلات دارد. ددر اوایل پاییز در منطقه آبهای قشم، بندرعباس و میناب صید میگو روزانه به حدود 40 تا 50 تن می رسد ولی بعداً هر چه به خاتمه فصل صید نزدیک می شود، مقدار صید کاهش می یابد و به حداکثر 10 تا 15 تن بالغ می گردد.
آلودگي
درياهاي جهان متاسفانه در دهه هاي اخير به عنوان مدفن آلاينده ها، مخصوصا آلاينده هاي نفتي از سوي انسان استفاده مي شود. مساله آلودگي محيط زيست درياها از زمان تاسيس سازمان تخصصي سازمان ملل متحد، يعني سازمان جهاني دريانوردي (IMO) مورد توجه ويژه آن بود; اما با رشد سريع آلودگي دريا به دليل نشت نفت از کشتي ها و سراريز شدن ضايعات صنعتي و فاضلاب هاي شهري به دريا، متدها و رويکردهاي جديدي به وجود آمد.
به گزارش ايسنا شهرام فداکار، مسوول محيط زيست دريايي اداره کل محيط زيست هرمزگان در اين نشست با اشاره به وجود 60 درصد ذخاير نفتي دنيا در خليج فارس و به همين نسبت صادرات نفت از خليج هميشه فارس گفت: در حال حاضر حدود 90 درصد صادرات نفت و فرآورده هاي نفتي توسط نفت کش هاي دنيا از تنگه هرمز انجام مي شود که براساس آمار سازمان بنادر و دريانوردي ساليانه 40 هزار شناور از اين تنگه عبور مي کنند.
فداکار افزود: حجم عمده آلودگي هايي که در خليج فارس و تنگه هرمز ايجاد شده، ناشي از چاه هاي نفت و سکوهاي نفتي فراوان است به شکلي که از 160 سکوي نفتي حدود 70 سکوي نفتي در خليج فارس فعال است و آمارها نشان مي دهد که خليج فارس يکي از آلوده ترين خليج هاي دنيا است که بزرگترين آلودگي ايجاد شده در خليج فارس به زمان جنگ ايران و عراق باز مي گردد که 8/5 ميليون بشکه نفت در آن رها شد و بعد از آن آتش سوزي چاه هاي نفتي که باعث ورود حجم زيادي از نفت خام به دريا شد و علاوه بر آن آلودگي هوا در اثر سوختگي نفت که دامنه پراکندگي آن تا هيماليا رصد شد و تحقيقاتي که در ايران براي طرح دعوي به دادگاه لاحه انجام شد نشان داد که حدود 28 ميليارد دلار خسارت به اکوسيستم خليج فارس وارد شده است ولي با اين وجود باز هم تاثيرات اين آلودگي ها را هنوز شاهديم.
مسوول محيط زيست دريايي اداره کل محيط زيست هرمزگان عمده آلودگي هاي دريايي را تردد نفتکش ها از تنگه هرمز، آب توازون کشتي هايي که هنوز از سازمان IMO مجوز نگرفته اند و تخليه آب موتورخانه ها و قاچاق سوخت از خوريات شرق استان عنوان و خاطرنشان کرد: يکي از مسائلي که استان هرمزگان را در بحث آلودگي دريايي تهديد مي کند، قاچاق مواد سوختي به صورت قاچاق به کشورهاي حاشيه خليج فارس و جابه جايي غيراستاندارد توسط شناورهاي غيرمجاز از خوريات شرق استان در شهرستان جاسک است که زماني که با نيروهاي انتظامي و درياباني برخورد مي کنند براي اينکه از تخلفات خود کم کنند مواد نفتي را در دريا رها مي کنند.
وي افزود: فاضلاب شهري به خصوص شهر بندرعباس، پساب صنايع بزرگ که در مجاورت دريا قرار دارند، پسابهاي سکوهاي نفتي و پساب پالايشگاه ها است که با توجه به رعايت استانداردهاي اعلام شده باز هم اين اتفاق مي افتد همچون اتفاقي که سال گذشته توسط توانير به وجود آمد که مي توان اتفاقات را با مديريت و امکانات به روز بررسي و رفع و رجوع کرد.
وي همچنين به دو حوضه بزرگ نفتي در هرمزگان اشاره و بيان کرد: حوضه نفتي رسالت در جزيره لاوان و حوضه نفتي جزيره سري و بواسطه اينکه خطوط نفتي اين سکوها تا جزيره انتقال پيدا مي کند، بعضا نشتي اتفاق مي افتد که شرکت نفت فلات قاره و وزارت نفت با استفاده از تکنيک هاي به روز براي کنترل نشتي از لوله ها که تا حدودي موثر واقع شده است. فداکار شناورهاي صيادي را به خاطر نداشتن جاي مشخص براي تردد يکي از عوامل آلوده کننده در خليج فارس دانست و افزود: لنج ها و شناورهاي موتوري از آلوده کنندگان به حساب مي آيند که در حال حاضر 5 هزار قايق موتوري که روغن موتور و مواد نفتي را در دريا رها مي کنند در اسکله حقاني وجود دارد که نظارتي بر اين قايقها نيست.
به گزارش ايسنا، در اين نشست مهندس هوشنگ ملايي، مجري طرح فاضلاب بندرعباس در خصوص وضعيت فاضلاب شهري و طرح ساماندهي فاضلاب در شهر بندرعباس گفت: طرح فاضلاب شهري در سال 45 مطالعات و ضرورت اجراي آن انجام و عملا عمليات اجرايي از سال 72 آغاز شد که فقط براي جمع آوري فاضلاب هاي توليدي طراحي شده است و يک طرح کلي نيست.
وي اظهار کرد : طرح اجراي فاضلاب در کشور يک طرح جديد و نوپا است که بجز شهر اصفهان تقريبا در هيچ جاي ايران طرح کاملي نداريم و طرح فاضلاب شهر اصفهان کامل ترين پروژه فاضلاب در کشور است.
وي افزود: طرح فاضلاب شهر بندرعباس به عنوان يکي از طرح هاي زيست محيطي کشور شناخته شده است و وضعيت بحراني آبهاي زيرزميني در شهر بندرعباس و افزايش جمعيت شهري نسبت به شهرهاي حاشيه خليج فارس ايجاب مي کند که اين طرح با سرعت بيشتري انجام گيرد به همين خاطر در سال هاي 80 و 81 نگاه ويژه تري به اين طرح صورت گرفت.
وي گفت: در هر جاي شهر بندرعباس که شبکه فاضلاب انجام شود يک زمان دوره زماني 4 ساله طول مي کشد که سطح آب زيرزميني پايين تر برود که اين امر مستلزم آن است که مردم فاضلاب خود را به طور کامل دفع کند که زمان پايان طرح فاضلاب شهر بندرعباس سال 1390 است ولي بستگي دارد که دولت چگونه تامين اعتبار کند در حال حاضر 640 ميليارد ريال براي اتمام پروژه مورد نياز است که هر چقدر اين پرداخت طولاني تر شود به خاطر تورم و موارد تاثيرگذار ديگر اين مبلغ افزايش خواهد يافت.
شهرام فداکار، مسوول محيط زيست دريايي اداره کل محيط زيست هرمزگان در پاسخ به اين مبني بر اين که مجوز زيست محيطي صنايع چگونه صادر مي شود و چه اقداماتي انجام شده است؟ گفت: از سال 83 آخرين مصوبه شوراي عالي محيط زيست عنوان کرد هر صنعت، مراکز خدماتي و هر نوع فعاليتي که در کنار سواحل دريا مستقر مي شود شامل مطالعات ارزيابي قرار مي گيرد و از آن زمان به بعد تمام صنايع حتي دهکده هاي ساحلي و مجتمع هاي توريستي و کارگاه هاي خدماتي و انبارها شامل مطالعات قرار مي گيرند و در هر مرحله اجرا تا مجوز نگيرد به بهره برداري نخواهد رسيد ولي بايد اين را قبول کنيم که در ايران هنوزبه دنبال صنعت هستيم و نتوانسته ايم از توسعه جلوتر حرکت کنيم.
مرگ مرجان ها در آبهای خلیج آبی فارس
خلیج فارس که همواره از آن به عنوان گهواره تمدن و قلب تپنده خاورمیانه یاد شده، به عنوان دریایی نیمه بسته دارای اکو سیستم منحصر به فردی در میان حوزه های آبی جهان است و انصاف نیست امروز نظاره گر نابودی آن باشیم.
به گزارش خبرگزاری مهر، خلیج فارس دریای نیمه بسته ای است که با مساحتی برابر ۴۰ هزار کیلومتر مربع از یک طرف توسط تنگه هرمز به اقیانوس هند راه دارد و در منطقه گرمسیری و و خشک واقع شده است و این وضعیت سایکولوژیکی و محیطی موجب شده که آبزیان موجود در این پیکره آبی به خاطر فشارهای زیاد دامنه تحمل شان نسبت به تغییرات محیطی کم باشد و با ورود آلاینده ها در اثر بروز آلودگی ها ، به شدت آسیب پذیر باشند.
خلیج فارس به دلیل شرایط اقلیمی ویژه حاکم بر آن بسیار شکننده و آسیب پذیر است و ورود کمترین آلاینده به داخل دریا اثرات مخربی بر روی سلامت آبزیان و موجودات آن دارد چرا که حداکثر درجه حرارت آب دریا در تابستان گاهی اوقات به ۳۶ تا ۳۷ درجه و در شمال خلیج فارس به ۱۲ می رسد که البته میانگین آن در سطح دریا بین ۲۶ تا ۲۷ درجه است و در اثر شدت گرما میزان تبخیر نیز بسیار بالا و به ۱۴۰۰ میلیون لیتر در سال می رسد.
خلیج فارس با تمام مشکلات محیطی و اقلیمی که بر آن حاکم است از تنوع زیستی بالایی برخوردار است ، به طوری که نسبت به دریای خزر وضعیت بسیار مطلوب تر و متنوع تری دارد به گونه ای فقط بین ۴۰۰ تا ۴۵۰ گونه ماهی در این دریا زندگی می کنند که از تعداد زیادی از این ماهیان بهره برداری اقتصادی می شود.
همچنین علاوه بر ماهی ها ، ۳۰۰ تا ۴۵۰ نوع دیگر آبزیان نیز در این دریا زیست دارند که این عامل دریای خلیج فارس را از نظر تنوع زیستی جزء مناطق کم نظیر و پرتنوع معرفی کرده است.
خلیج فارس به عنوان یکی از زیستگاههای مرجان های دریایی است اما طی چند سال اخیر به دلیل صید بی رویه توسط غواصان و افراد سودجو و فروش آنها ، مورد تهدید جدی واقع شده است.
احداث اسکله های نفتی و بار اندازها و به دنبال آن افزایش غلظت آب ، موجب نابودی و خفه شدن مرجان ها در دریای خلیج فارس می شود ، به طوری که این موجودات دیگر قادر نیستند که غذای خود را از آب تامین کنند. همچنین ، تمام مرجان های اطراف جزیره قشم بر اثر توسعه شهری و ورود فاضلاب های شهری و صنعتی دچار مرگ تدریجی شده اند و امروزه کمتر می توان آنها را مشاهده نمود .
از سوی دیگر، خلیج فارس محل حمل و نقل جهانی نفت محسوب می شود و این امر باعث شده طی سالهای گذشته لکه های نفتی بسیاری از این نفت کش ها در آبهای خلیج فارس به جای بماند و در نهایت تاثیرات نامطلوبی بر محیط زیست منطقه وارد شود.
علاوه بر آلایند هایی که از طریق صنایع حاشیه سواحل وارد آب این دریا می شوند ، بخش عظم آلاینده های موجود در دریای خلیج فارس از نوع نفتی است که تا کنون باعث نابودی درصد بالایی از آبزیان و ماهیان این دریا شده است.
مدیرکل دفتر زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست، ضمن تایید آلودگی خلیج فارس ، کاهش آلودگی دریای خلیج فارس را مستلزم همکاری کشورهای هموار دریا و همکاری واحد های صنعتی می داند و می گوید: با افزایش آلاینده ها دراین دریا آبزیان ، ماهیان و مرجان ها رو به نابودی خواهند رفت و آن زمان انجام هر اقدامی به طور حتم بی فایده خواهد بود.
محمد باقر نبوی تصریح می کند: بخشی از آلاینده ها در اثر حرکت نفتکش ها و شناورها ، رها کردن آب توازن کشتی ها ، حفاری ها و عملیات کشف نفت ، تراوش و استخراج نفت ، ریختن زباله ها از داخل شناورها به دریای خلیج فارس تزریق می شوند و با این معضل سالهاست که مواجه هستیم.
تنها ایران را نمی توان مسبب اصلی آلودگی دریای خلیج فارس دانست و می بایست ۸ کشور ساحلی این دریا را در آلودگی خلیج فارس سهیم دانست. به طوری که ، ساخت جزیره مصنوعی در آبهای خلیج فارس از سوی امارات متحده عربی پروژه ای که است تا ۱۰ سال آینده به نتیجه می رسد و به طور حتم این امر می تواند تهدید جدی برای آبهای خلیج فارس باشد.
بنا شده این جزایر در حاشیه سواحل دوبی که یکی از ۷ امارت این کشور کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس است احداث شوند اما طرفداران محیط زیست معتقدند که این توسعه جدید (جزایر مصنوعی) عوارض سنگینی را بر اکوسیستم منطقه خاص حوزه خلیج فارس وارد می کند.
در راستای بررسی آلودگی دریای عمان و خلیج فارس سومین گشت منطقه راپمی که شامل بخشی از دریای عمان و خلیج فارس می شود با هدف بررسی مسائل بیولوژیکی (موجودات معلق در آب) ، شفافیت آب و همچنین بررسی خطرات آلاینده های نفتی ، در منطقه انجام شد تا نتایج ان نقش راهبردی در اقدام در جهت کاهش آلودگی این دریا داشته باشد اما هنوز مسئولان سازمان حفاظت محیط پس از مدتها از اجری این طرح ، نتیجه مطالعات صورت گرفته را اعلام نکرده اند.
مرجان های زیبا و گونه های نادر گیاهی و جانوری در حالی قربانی توسعه بی رویه ، غیر اصولی و هجوم انواع آلاینده ها به درون دریا می شوند که هنوز سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان دستگاه متولی حفظ محیط زیست نتوانسته اقدام موثر و شایسته ای در این زمینه انجام دهد.
در حالی که به لحاظ اهمیت جلوگیری از آلودگی و حفظ محیط زیست خلیج فارس در ارتباط با اکتشافات ، حفاریها و آلودگی های نقتی سازمان های منطقه ای مهمی همچون راپمی توسط امضاء کنندگان کنوانسیون ۱۹۷۸ کویت ، (کشوهای حاشیه خلیج فارس و حتی امارات عربی متحده) ، تشکیل شده و فعالیت می کنند اما تاکنون اقدامات جدی و بازدانده ای در این رابطه از سوی هیچ یک از کشورها به طور گروهی و یک جانبه انجام نشده است.
این سهل انگاری غیر قابل قبول به غیر از آنکه به نابودی حیات نمونه حوزه آبی خلیج فارس ختم خواهد شد، به طور حتم دیگر کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس را نیز که با کمبود جدی حوزه سرزمینی و وسعت مواجه هستند به اقدامات مشابه رهنمون می کند
مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: درحال حاضر میزان آلودگی زیست محیطی خلیج فارس و دریای عمان حدود 1/3 درصد است که بیش از حد متوسط بین المللی است. به گزارش شانا، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در گزارش تازه خود با بررسی تهدیدات موجود برای محیط زیست خلیج فارس و دریای عمان تصریح کرد: فعالیت های استخراج منابع نفتی، نشت نفت، تردد نفتکش ها و شناورها، رهاکردن آب تراز کشتی ها و ورود زباله و فاضلاب، از مهم ترین منابع آلاینده این منطقه دریایی است براساس اعلام منابع رسمی، آلودگی خلیج فارس و دریای عمان به حد خطرناک رسیده است و میزان این آلودگی، 47 برابر حد متوسط بین المللی است از سوی دیگر، همکاری نکردن کشورهای حاشیه خلیج فارسی با کنوانسیون های زیست محیطی، این آلودگی را به طور روز افزون گسترش می دهد براساس آمار ارائه شده، خلیج فارس بر اثر ورود آلاینده ها از کشتی های نفتی و تجاری و مقادیر زیادی آلاینده جنگی و فاضلاب، یکی از آلوده ترین مناطق دریایی جهان است. این آلودگی ها موجب شده است که سازمان بین المللی و دریانوردی این منطقه را به عنوان منطقه ویژه دریایی عنوان کند. براساس گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی درحال حاضر حدود 90 درصد صادرات نفت و فرآورده های نفتی خلیج فارس به وسیله نفتکش های دنیا از تنگه هرمز صورت می گیرد و سالیانه حدود 40 هزار شناور از این تنگه عبور می کند. در ادامه این گزارش تأکید شده است: آلودگی های نفتی منابع ساحلی و تخلیه آب های تراز کشتی ها، اکوسیستم و زیستگاه حیات خلیج فارس را در معرض خطرات جدی قرارداده است. این گزارش می افزاید: خلیج فارس از دریاهای نیمه بسته ای است که فقط از طریق تنگه هرمز به آب های آزاد راه دارد. بیش از 20 درصد ذخایر نفتی جهان از طریق این تنگه منتقل می شود و اگر آلودگی به خلیج فارس وارد شود، به دلیل دوره طولانی و 5 ساله چرخش آب در این منطقه و تبخیر زیاد، ماندگاری زیادی دارد. مرکز پژوهش های مجلس استانداردسازی عملیات کشتی ها، تدوین آیین نامه ها و قوانین مورد نیاز، بازرسی زیست محیطی کشتی ها، اقدام سریع و هماهنگ کشورهای منطقه در پاکسازی محیط زیست، مدیریت یکپارجه مناطق ساحلی، ارائه طرح ساماندهی مناطق ساحلی و وجود قوانین و مقررات مناسب را از راه های مقابله با آلودگی های زیست محیطی خلیج فارس و دریای عمان عنوان کرده است
منابع:
http://www.tbzrefinery.co.ir/Fa/newsDetail.aspx?id=269
http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=31784
http://www.hums.ac.ir/hormozgan/PERSIAN%20OCEAN.htm
http://partian.parsiblog.com/805279.htm
بحرین نه ملک دزد و بیگانه بود بحرین ترا خانه و کاشانه بود
بر شیخ بگو که می ستانیم از او این ها که بگویم نه افسانه بود
(فرخ تمیمی)
تاریخچه سرزمین ایران
در کشاش این دنیای پهناور و کهن هر زمان که ایران و ایرانی قدرتمند بوده است بسیار با سعادت و سرافرازبوده است و در هیچ کجای تاریخش یاد ندارد که بی دلیل به کشوری بیگانه یا دور دست حمله کند و آنجا را مورد تاخت و تاز و کشتار قرار دهد . هیچگاه قدرتش باعث سواستفاده برای تجاوز به کشورهای دیگر نشده است . دقیقا عکس این قضیه نیز برای ایران ما صادق است . هرزگاهی که حکومتهای نالایق بر روی کار آمده اند و منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح دادند سایه شوم توطئه بیگانگان , انحطاط و تجاوز های پی در پی به ایران را شاهد بوده ایم . آن زمانهایی که انوشیروان دادگر , کوروش بزرگ , داریوش بزرگ , خشایارشا , بهرام گور , تیرداد بزرگ , مهرداد بزرگ , یعقوب لیث رویگر , اسماعیل سامانی , اردشیر بابکان – شاه عباس کبیر صفوی , نادرشاه افشار و دیگر میهن پرستان ایران بر مسند قدرت نشستند ایران و ایرانی سرافراز در جهان رخ نمایی کرده است . ولی شوربختانه هنگامی که شاهان مستبد , هرزه و میهن فروشی مانند شاه سلطان حسین ها و محمد علیشاه ها بر ایران حکمرانی کردند ایران مورد یورش بیگانگان قرار گرفت و سراشیبی سقوط را به سرعت طی کرد .
تاریخچه خلیج فارس
تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو Narmarratu» نام برده شده است كه به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين در كتيبهاي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است كه معناي آن « دريايي كه از پارس ميرود» است.
فلاويوس آريانوس (Flavius Arrianus) مورخ يوناني كه در قرن دوم ميلادي ميزيسته است در كتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيكون كااي تاس Persikon Kaitas» را به كار ميبرد كه معنا و مفهوم آن قرابت نزديكي با عبارت « خليج فارس» دارد.
« استرابون Strabon» جغرافيدان معروف يوناني هم كه در نيمه قرن اول ميلادي زندگي ميكرد در كتاب خود مكرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح ميكند كه اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيكون كا اي تاس) روزگار ميگذرانند.
كلوديوس پتوله ما اوس (Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيكوس سينوس Persicus Sinus» ذكر كرده است كه دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيكوس و « ماره پرسيكوم Mare Persicum» هم ذكر شده است كه معناي عبارت اخير درياي پارس است.
لازم به يادآوري است كه در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيكوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانكه در زبانهاي : فرانسه به صورت : Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و تركي Farsi Korfozi ثبت شده است.
كوين توس كورتيوس روفوس (Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آكوارم پرسيكو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به كار برده است كه به معناي آبگير پارس است.
در منابع تاريخي و جغرافيايي دوره اسلامي نيز به طور مكرر براي شناسايي و معرفي آبراه خليج فارس از واژهها و عبارات « بحر فارس ـ البحر الفارسي ـ الخليج الفارس ـ خليج فارس» استفاده شده است.
ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايياش مختصر كتاب البلدان كه در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان كه درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يكديگر هر دو يك دريا هستند.»
ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در كتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :
« فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد كه خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.
ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در كتاب خود المسالك و الممالك در اين باره مينويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس ميريزند.»
بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در كتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره كه در سال 342ق آن را تأليف كرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در كتاب خود مسالك الممالك از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده ميكند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذكر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به كار برده است. مسعودي در كتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به كار گرفته است.
ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژههاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذكر كرده است.
ابن حوقل در اثرش « صورﺓ الارض» و بشاري در كتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم كه به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شدهاند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به كار بردهاند در كتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است.
محمد بن نجيب بكيران در كتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در كتابش فارسنامه؛ شرفالزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در كتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهابالدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در كتاب مشهورش معجمالبلدان؛ ابوعبدالله زكريا بن محمد بن محمود قزويني در كتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در كتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در كتاب تقويمالبلدان؛ و شمسالدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در كتابش نخبةالدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژهها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذكر خليج فارس به كار بردهاند. اين عبارات و واژهها به طور مكرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در كتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذكر شده است : شهابالدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در كتاب نهايتالادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بكر مستوفي در كتاب نزههالقلوب؛ ابوحفص زينالدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در كتاب حزيدةالعجائب و فريدةالغرايب؛ ابن بطوطه در كتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائبالاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در كتاب صورةالارض؛ و كتاب صبح الاعشي في كتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندی.
موقعیت جغرافیایی خلیج فارس
خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240،000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب میشود.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارتاند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقهای مهم و استراژیک محسوب میشود. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس را نام برد.
دریانوردی در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارک قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از میلاد مربوط است.
پس از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالیها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر قرن شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سالهای بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاههای خود را از دست داد.
منابع:
اطلس گیتاشناسی؛ لغت نامه دهخدا
جزایر مهم خلیج فارس
1 - جزيره لارك: جزيره لارك داراي 11 كيلومتر طول و 5/7 كيلومتر عرض است كه در نزديكي
تنگه هرمز واقع شده است، شغل اكثريت قريب به اتفاق ساكنان جزيره پرورش دام و نخل و صيد ماهي است؛ كمي جمعيت در آن به علت كمي آب آشاميدني است.
2 - جزيره هرمز: جزيره هرمز در شمال جزيره لارك واقع شده است. اين جزيره تقريبا به شكل بيضي است. قطر اول آن 5/7 و قطر اصغرش 5/5 كيلومتر طول دارد. محيط آن حدود شش هزار متر است. در اطراف جزيره جلگههاي كوچك و همواري وجود دارد. هر چند اين جزيره وسعت زيادي ندارد، ولي به سبب اينكه در مدخل خليجفارس قرار گرفته موقعيتش از نظر نظامي و بازرگاني مهم و حساس است.
اين جزيره سابقا «زرون» نام داشته كه معرب آن «جرون» است و هرمز نام بندر بسيار معتبري نزديك مصب رود ميناب (ميناب فعلي) بوده است. هرمز قديم كه در اوايل عهد مغول يكي از مراكز معتبر تجارت بين سواحل ايران و عربستان و هندوستان بود، از خود سلسله ملوك و امرايي داشت كه باجگذار امراي فارس و كرمان بودند.
پس از ضعف اتابكان فارس در اواخر قرن هشتم هجري، امير تيمور شهرهاي ساحلي نزديك به هرمز را مورد تاخت و تاز خود قرار داد و هفت قلعه را در آنجا تصرف كرد. اسامي اين هفتقلعه را شرفالدين علي يزدي چنين ذكر كرده است: قلعه مينار، در هرمز كهنه، قلعه تنگ زندان، قلعه كشكك، حصار شامل قلعه منوجان، قلعه ترزك و قلعه تازيان.
در نتيجه محافظين قلعههاي نام برده به اتفاق امير هرمز كه ياراي پايداري را در خود نميديد و با عدهاي از ساكنان شهر، ابتدا به جزيره قشم و سپس به جزيره جرون (هرمز فعلي) رهسپار شدند. از اين زمان به بعد هرمز قديم رو به ويراني نهاد و به تدريج متروك شد و به جاي آن جزيره جرون داراي اهميت و اعتبار گرديد و رفتهرفته جاي هرمز قديم را گرفت. به طوري كه امراي آن نه تنها شوكت و قدرت سابق خود را به دست آوردند، بلكه بر اغلب نواحي خليج فارس، از جمله عمان و مسقط و بحرين، استيلا يافتند.
اين وضع تا دو قرن؛ يعني تا استيلاي دريانوردان پرتغالي بر اين نواحي، دوام داشت و بعد از آن هم تا سال 1031 هجري قمري كه هرمز به تصرف شاهعباس اول درآمد و خراب شد، از اهميت و اعتبار گذشته برخوردار بود. بيشتر سياحاني كه در دوران صفويه به ايران مسافرت كردهاند هرمز را ديدهاند و در سفرنامههاي خود به تفصيل از آبادي و رونق تجارت آن سخن به ميان آوردهاند.
آثار شهر قديمي هرمز از زمان اردشير و خرابههاي ابنيه و قلعه پرتغاليها درشمال جزيره قرار دارد. هنگامي كه مسلمين به ايران حمله كردند، ايرانياني كه پيرو دين زرتشت بودند و به سوي هندوستان مهاجرت ميكردند، حدود يك سال و نيم در جزيره اقامت داشتند و به احتمال زياد آثاري هم در اين مدت از خود باقي گذاشتهاند.
غير از خرابههاي قلعه پرتغاليها آثار ديگر هرمز عبارتند از: برج گلك، قصر بيبيگل، قصر صورت، مكتبخانه، خانه زعفراني، برج تيرانداز، برج ناقوس، زيارت خضر و الياس، الواح مقابر.
3 - جزيره قشم: جزيره قشم بزرگترين و پرجمعيتترين جزيره خليجفارس است. طول آن 115 كيلومتر و عرضش از 10 تا 35 كيلومتر است. جزيرهاي است كوهستاني كه بلندترين نقطه آن «كيش كوه» نام دارد و داراي 450 متر ارتفاع است.
اين جزيره متجاوز از 40 آبادي دارد كه مهمترين آنها جزيره قشم است كه مركز جزيره نيز هست. آباديهاي معروف ديگر آن عبارتند از: باسعيدو، درگهان، لافت، ديرستان.
جزيره قشم در ايران قبل از اسلام «برخت» و «ابركافان» (ابركاوان) نام داشته است و حتي اسم برخت تا اوايل استيلاي پرتغاليها متداول بوده است. اسم ديگر اين جزيره به مناسبت زماني طولانياش در قرون اول اسلامي «طويله» بوده است. اسامي قديمي اين جزيره با گذشت زمان فراموش شده است. در دوران بعد گاهي به مناسبت بندر لافت كه در شمال جزيره قرار دارد «جزيره لافت» و گاهي هم به اسم بندر قشم، «جزيره قشم» خوانده شده است. بناي «مسجد برخ» را كه در آبادي كوسه واقع شده است به احتمال زياد به دوران خليفه دوم نسبت ميدهند. ايبسا محل اين مسجد سابقا آتشكده بوده است. به استناد مندرجات صفحه 761 كتاب آثار شهرهاي باستاني سواحل جزاير خليجفارس، تاليف احمد اقتداري، در زمان حمله مغول گروهي از مردم به سرپرستي شخصي به نام توران به اين جزيره آمدند. وي خود را تورانشاه ناميد و در آبادي توريان سكنا گزيد.
اين جزيره از قرن 17 تا 19 ميلادي بارها ميان پرتغاليها، انگليسها، ايرانيها و عربها دست به دست ميگشته است. انگليسها در قرن نوزدهم ميلادي چندين پايگاه دريايي در بنادر قشم و باسعيدو بنا كردند ليكن، به علت گرماي شديد تابستان، آنها متروك شدند. آثار تاريخي به جا مانده در قشم عبارتند از: قلعه قشم كه يادگار دوران تسلط پرتغاليها است، آثار شهر لافت، آثار سدهاي آبرساني و منابع ذخيره در جزيره، آثار قريه توريان و زيارتگاه بيبي مريم. نام جزيره قشم را «كشم» هم ضبط كردهاند.
4 - جزيره هنگام: جزيره هنگام در جنوب جزيره قشم واقع شده و داراي ده كيلومتر طول و سه تا شش كيلومتر عرض است. چندين پايگاه بزرگ نورافكنهاي دريايي ايران براي هدايت كشتيها در اين جزيره بنا شده است.
5 - جزيره كيش: جزيره كيش بعد از قشم مهمترين جزيره ايران است كه داراي پانزده كيلومتر طول و هشت كيلومتر عرض است. كيش نيز مانند اغلب جزاير خليجفارس جزيرهاي است كوهستاني و به منزله يكي از قلل آتشفشاني خاموش است كه دامنههاي اطراف آن به صورت جلگههاي هموار درآمده و قابل كشت و زرع است. جزيره كيش به دليل داشتن آب شيرين و موقعيت جغرافيايي مناسب از قديمالايام منطقهاي مسكوني بوده است. جغرافيانويسان دوره اسلامي و نيز بنيامين تودلائي و ماركوپولو از آن نام بردهاند. بنيامين بازار كيش را جذاب و پررونق يافته است.
اين جزيره در زمان سلطنت اتابك ابوبكربن سعد «دولتخانه» ناميده ميشد. در همين دوره است كه تسلط امراي محلي بنوقيصر بر جزيره كيش پايان ميپذيرد و به تصرف ملوك هرمز درميآيد. خرابههاي قديم شهر كيش در امتداد ساحل شمالي جزيره باقي مانده است. كيش از گذشتههاي دور مركز دادوستد مرواريد بوده است. اين جزيره داراي بازاري قديمي و مسجد جامعي است كه از تمام مساجد كيش بزرگتر است. نام اين جزيره را به صورت «قيس» يا «قيش» هم ضبط كردهاند.
6 - جزيره لاوان : (شيخ شعيب) جزيره شيخ شعيب در جنوب غربي بندر نخيلو قرار گرفته و داراي 24كيلومتر طول و 5 كيلومتر عرض است و داراي چاههاي آب شيرين است.
7 - جزيره خارك: جزيره خارك كه در زبان لاتيني آن را «آراكيا» گويند در شمال غربي بندر بوشهر به فاصله 60كيلومتر از آن بندر واقع شده است. طول آن 10كيلومتر و عرضش 5/4 تا 5 كيلومتر است. اين جزيره داراي آب شيرين و اراضي آن براي كشاورزي مستعد است. به استناد گفته زمينشناسان، قريب يك ميليون سال از عمر خارك ميگذرد. ليكن بيش از چهارده هزار سال نيست كه سر از آب بيرون آورده است. به احتمال زياد خارك از سههزار سال قبل از ميلاد جزو قلمرو عيلام بوده است. بنابراين در زمان هخامنشيان خارك ناشناخته نبوده است و احتمالا در زمان اسكندر، يونانيان از آن خبر داشتهاند. زيرا «نثارك» دريادار اسكندر از مصب رود سند حركت كرد تا به رودخانه فرات برسد. هرچند بحريه او از كنارههاي خارك عبور نكرد، اما به مجرد رسيدن به مقصد يكي از همراهان خود به نام آندرستن را مامور كردتا به كشف كامل خليجفارس مبادرت كند.بنا به گفته استرابون، نويسنده قرن اول قبل از ميلاد، آندرستن در حالي كه خليج فارس را سير ميكرد به جزيره «ايكاريا» رسيد و در آنجا «معبد آپولو» را كشف كرد. به احتمال زياد ميتوان گفت جزيرهاي كه آندرستن دور زده همان جزيره خارك بوده است. يكي از نويسندگان قرن اول ميلادي روم به نام «پلين» از جزيره خارك به نام «آراكيا» نام برده است كه در آن ميتوان به آساني ريشه امروزي خارك را پيدا كرد. در دوره اسلامي خارك از توقفگاههاي دريايي بين بصره و هند و عمان بود. مسجد جامع خارك كه «استخري» در «مسالكالممالك» از آن نام برده، بيانگر وجود تعداد قابل ملاحظهاي ازمسلمانان در خارك بوده است. درباره اين جزيره از اواسط نيمه اول قرن هفتم هجري تا قرن دهم اطلاع زيادي در دست نيست.
در قرن شانزدهم ميلادي، خارك به تصرف پرتغاليها درآمد. هلنديها نيز در سال 1683ميلادي خارك و بعضي جزاير ديگر خليج فارس را تصرف كردند. ديري نگذشت كه مير مهناي عرب هلنديها را شكست داد و جزيره خارك را تسخير كرد. آنگاه كريمخان زند، در سال 1183 هجري قمري، خارك را از ميرمهنا باز پس گرفت. انگليسها در دوران سلسله قاجار در جنگ هرات خارك را اشغال كردند و حتي پس از پايان مخاصمات و انعقاد عهدنامه پاريس، از تخليه آن خودداري ميكردند. آنها قصد داشتند آنجا را مركز نيروي نيروي دريايي انگلستان قرار دهند، ليكن به اين هدف نرسيدند. سرانجام در سال 1274هجري قمري خارك را تخليه كردند و آن را تحويل ايران دادند.
8 - جزاير سهگانه: جزيره ابوموسي با وسعت 12 كيلومتر مربع در 75 كيلومتري جنوب شرقي بندر لنگه و 57 كيلومتري شرق جزيره سيري واقع است. نفت ابوموسي به حوزه مبارك در بخش دريايي جزيره محدود ميشود كه از بهترين نوع و كيفيت در خليجفارس برخوردار است. تنب بزرگ با مساحت 11 كيلومتر مربع در 31 كيلومتري جنوب غربي جزيره قشم و در بخش شمالي خط منصف خليجفارس قرار دارد و حداقل فاصله آن از كرانههاي راسالخيمه بيش از 70 كيلومتر است. جزيره تنب كوچك هم با وسعت 2 كيلومتر مربع در 13/89 كيلومتري غرب تنب بزرگ و در 45 كيلومتري جنوب بندر لنگه واقع شده و از ديدگاه استراتژيك به عنوان يك نقطه ارتباطي و پشتوانه براي تنب بزرگ اهميت دارد.
|
استان چهاردهم ایران عروسکی در دستان انگلستان و آمریکا
|
در پی تکرار ادعاهای مضحک کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مبنی بر ایجاد نام خلیج عربی برای دریای پارس و سپس مالکیت عربها بر جزایر سه گانه ایران کند . با اینکه این حق در دوران محمد رضا پهلوی با فریبکاری انگلستان پیر استعمار جهان از ایران صلب شده بود ولی گویا در دنیای امروز بازپس گیری این حق امری ضروری به نظر می رسد . بحرین استان چهاردهم ایران – مرکز مروارید خلیج فارس و منطقه سوق الجیشی دریای پارس - امروز عروسکی در دستان آمریکا و انگلستان شده است و پایگاه های نظامی خود را در اختیار این استعمارگران قرن قرار داده است . بحرین پیشگام جعل نام دریای پارس شده است . پیشگام مالکیت موهن امارات بر جزایر سه گانه ایران شده است و در نبرد ایران و صدام به حمایت از کشور متجاوز عراق نیز پرداخت . به راستی آیا باید در برابر دولت بحرین و امارات سکوت کرد ؟ پس از جدایی غیر ملی بحرین از کشورمان دولت ایران این امر را در مجلس شورای ملی به تصویب نرسانده است و تلاش برای بازپس گیری دیپلماتیک آن امری ممکن است . ما نیز بر حق قانونی و تاریخی ایران بر جزیره بحرین تاکید میکنیم و در این امر ملی همگام با مسئولان مطرح کننده این الحاق هستیم .
|
از استان چهاردهم ایران تا کشوری به نام بحرین
|
در چند ساله ی اخیر هرگاه شیوخ کشورهای سلطنتی عرب در قالب شورای همکاری خلیج فارس گرد هم آمده اند، همواره یک موضوع مشترک در بیانیههای نمایشی و بی اثر پایانی آنها وجود داشته و آن ادعای مالکیت امارات بر جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بوده است. ادعایی که به رغم تکرار چندین باره ی آن در هر سال، نه تنها هیچ ضمانت اجرایی ندارد بلکه خود بهتر میدانند که آرزویی محال و خوابی تعبیر ناشدنی است.
مجموعه جزایر بحرین که از قبل از اسلام جزو محدوده ی سرزمین ایران بوده و حکومتهای هخامنشی، اشکانی، ساسانی و... همواره به آن حکومت میکردند و پس از خروج اعراب از ایران نیز همواره در قلمرو حکومت ایرانیان بوده، در سال 1336 که ایران به ایالتهای مختلف تقسیم شده بود، رسما به عنوان ایالت چهاردهم ایران معرفی گردید. این استان ایرانی که سرشار از منابع زیرزمینی نفت و گاز و نیز بزرگترین تولید کننده ی مروارید در آسیا میباشد، مورد طمع امپریالیسم و استعمار پیرانگلستان قرار گرفت و به دلیل بی کفایتی شاه و دربار ایران، در زمان نخست وزیری هویدا، در سال 1349 هجری شمسی یعنی 37 سال پیش در طی یک زد و بند غیر قانونی میان دربار شاه و دولت انگلیس، از ایران جدا گردید و به دولت انگلیس بخشیده شد.
زد و بندی که چه بسا اگر 8 سال به تعویق میافتاد، دیگر اکنون کشوری به نام بحرین در نقشه ی جغرافیایی جهان وجود نداشت. هر چند که با پیدایش انقلاب اسلامی ایران، مسئوولین ایران همواره سیاست خود در قبال کشورهای منطقه را یک سیاست دوستانه، برادرانه و بر پایه ی احترام متقابل و حسن همجواری اعلام کرده و همواره خواستار گسترش روابط با این کشورها بوده و همیشه حسن نیت خود را در این باره نشان داده اند، اما آن چه اکنون جای تامل و درنگ دارد، این است که این کشورها که با انتشار یک مقاله این چنین دچار رعب و وحشت شده اند، چرا علی رغم این سیاست ایران همواره چنین ادعاهایی را مطرح میکنند و آیا مستندات و دلایلشان برای ادعای حاکمیت بر جزایر سه گانه ی ایرانی قابل مقایسه با دلایل ایران در خصوص حاکمیت بر بحرین و دیگر سرزمینهای جدا شده از وطن اصلی خود میباشد و این که آیا اساسا میتوان با چنین ادعاهایی که با تمرکز بر روی تاریخ جغرافیایی کشورها مطرح میشود، قلمرو جغرافیایی جدیدی ترسیم کرد.
مطمئنا سران این کشورها که دخالت بیگانگان در تصمیم گیریهای آنها کاملا مشهود و محسوس است، از درک این واقعیت عاجز نیستند که در صورت باز شدن پرونده ی این موضوعات، خود بیشترین ضررها را متحمل شده و تقسیم بندیهای جغرافیایی در خاورمیانه دستخوش تغییرات وسیعی خواهد شد. ضمن این که قدرت نرم افزار شیعی در کنار سخت افزار ملی ایرانیان، قدرتی نیست که ادعاهایی را به مثابه یک تهدید تلقی کند، کما این که همواره شاهد صدور چنین بیانیههایی بوده و هستیم.
|
موقعیت بحرین |
جزیره بحرین با حدود 700 هزار نفر جمعیت، در جنوب خلیج فارس قراردارد و از نظر مساحت 2300 برابر کوچکتر از ایران است. حدود یک سوم از جمعیت فعلی این جزیره را اتباع هندی، پاکستانی، بنگلادشی، فیلیپینی ، آفریقایی و درصد زیادی هم ایرانی تشکیل می دهند که برای کار به این جزیره رفته اند.
حدود 70 درصد جمعیت بومی بحرین را شیعیان تشکیل می دهند . بسیاری از آنها به زبان فارسی مسلط هستند واخبار ، فیلم ها و سریال های شبکه های تلویزیون ایران را پیگیری می کنند. بازی های لیگ فوتبال ایران و حتی تیم های استقلال و پرسپولیس در منامه طرفداران پروپا قرصی دارد.
در محله قدیمی و سنتی منامه که اکثریت جمعیت این کشور در آن زندگی می کنند، عکس های آیت الله خامنه ای، سید حسن نصرالله و نیز نشانه ها و نمادهای شیعی ـ ایرانی کاملاً در معابر و خیابانها مشهود است.
حکومت بحرین پادشاهی است که در آن "شاه" ، رییس همزمان دولت و عدلیه است و در عین حال قانونگذاری هم می کند. از سالها پیش خاندان آل خلیفه قدرت را در این جزیره در دست دارند. سلطان فعلی، حمد بن عیسی آل خلیفه نام دارد که از سال 1378 قدرت را به دست گرفته و با خانواده پر جمعیتش در شهر اختصاصی حمد در نزدیکی منامه زندگی می کند. پدر شاه فعلی رابطه خوبی با اکثریت 70 درصدی شیعیان بحرین نداشت و تجمع آزادی طلبانه مردم منامه در سال 1372 را به شکل خونینی سرکوب کرد.
خاندان آل خلیفه در سیاست و اقتصاد بحرین حرف اول و آخر را می زنند و مانند بقیه امیر نشین های خلیج فارس، قوانینی اعلام کرده اند تا کسب و کارهای پر سود تجاری به طور قانونی در انحصار خاندان سلطنت قرار داشته باشد. پیش از این نیز مقام های جمهوری اسلامی ایران تلویحاً به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هشدار داده بودند چنانچه این شورا به حمایت از ادعای امارات درباره جزایر ایرانی خلیج فارس ادامه دهد، ایران نیز حق مالکیت خود بر بحرین را که در سال 1351 شاه از آن چشم پوشید، احیا و پیگیری خواهد کرد.
|
رسمیت خلیج فارس |
1. علاوه بر نقشه های متعددی که از دوران یونان باستان (قبل از میلاد مسیح) برجای مانده و در آنها از تمامی جزایر خلیج فارس با عنوان بخشی از سرزمین ایران یادشده است،در سده های اخیر نیز تمامی نقشه های رسمی که از سوی کشورهایی نظیر انگلستان،فرانسه، روسیه، پرتغال، اسپانیا و... تهیه شده و به عنوان اسناد رسمی نگهداری می شوند،جزایر خلیج فارس از جمله سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسا را بخشی از خاک ایران دانسته اند.از جمله دولت انگلیس که بیش از دو سده در منطقه حضور داشته و درمواردی نیز با دولت های وقت ایران درگیر بوده است،در مجموع23 نقشه ی رسمی از منطقه تهیه کرده است که در تمامی آنها بدون استثناء جزایر سه گانه متعلق به ایران است.
2. در سال 1830 کاپیتان جی.بی.بروکس G.B.BRUCKS از سوی کمپانی هند شرقی وابسته به دولت استعماری انگلیس نقشه ای رنگی از خلیج فارس تهیه می کند. در این نقشه رنگی که نسخه هایی از آن در وزارت خارجه انگلیس ومخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداری می شود،3 جزیره تنب یزرگ و کوچک وابوموسا به رنگ خاک ایران ترسیم شده است. کاپیتان بروکس نزدیک به 12 سال برای تهیه ی این نقشه در خلیج فارس بود.
3.در سال 1835"ساموئل هنل" از سوی دولت نگلیس مامور تعیین حدود کشورها در خلیج فارس می شود.هنل در نقشه ی خود یک خط فرضی در آبهای خلیج فارس ترسیم میکند که جزایر سه گانه در قسمت فوقانی (شمالی) این خط فرضی قرار داشته و متعلق به ایران دانشته شده است.
4. در ژانویه سال بعد(1836) سرگرد "موریسن" جانشین ساموئل هنل،ماموریت او را پی میگیرد و پس از مذاکره با شیوخ خلیج فارس نقشه ای که به تایید آنها رسیده بود را تهیه می کند.در این نقشه ،جزایر سه گانه در عمق بیشتری از خاک ایران قرار گرفته است.
5.در سال 1881 نیروی دریایی انگلیس بار دیگر نقشه ای از منطقه خلیج فارس تهیه می کند که در آن جزایرسه گانه و خاک ایران رنگ مشترکی دارند.
6.در سال 1886 دایره اطلاعات دولت انگلیس نقشه ایران را با رنگ یکسان جزایر وخاک ایران تهیه کرده و در12ژوئن همان سال این نقشه از سوی وزیرمختار انگلیس در تهران به ناصرالدین شاه تحویل داده می شود.
7.در سال 1908،دولت ایران امتیاز استخراج خاک سرخ (سنگ آهن ) رابه ونگهاوس آلمانی می دهد که دولت انگلیس به دلیل تیرگی روابط خود با آلمان، به ایران اعتراض می کند، دولت انگلیس در اعتراض خود خواهان کسب امتیاز استخراج خاک سرخ برای شرکت های انگلیسی است یعنی تایید بر حاکمیت ایران... و از ده ها سند دیگر،از جمله احکامی که دولت های وقت ایران برای انتصاب حکام-استانداران- خود در بندر لنگه که سه جزیره یاد شده بخشی از آن بوده است،صرف نظر می کنیم.
8.اصلی ترین و تنهاترین سندی که امارات برای اثبات ادعای خود ارائه می کند نامه ای است که شیخ یوسف فرماندار ایرانی بندر لنگه در سال 1882 به شیخ حمیدالقاسمی حاکم راس الخیمه می نویسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب -که آن هنگام بسیار متداول بوده و در بسیاری نامه های مشابه دیده می شود- نوشته بود؛ابوموسا از آن شماست(یعنی در خدمت شما هستیم!)
نکته در خورتوجه این که شیخ یوسف در ادامه همین نامه خطاب به حاکم راس الخیمه می نویسد «بَلَدَ لِنجِه بَلَدِکُِم» یعنی شهر بندر لنگه هم شهر شماست وعجیب آن که اماراتی ها وقتی به این نامه استناد می کنند جمله ی اخیر را که به وضوح نشان می دهد جمله قبلی فقط یک تعارف بوده را حذف می کنند!
9. در حقوق بین الملل و قوانین مربوط به مرزها و سرزمین ها،حاکمیت یک کشور بر یک منطقه از چند راه به اثبات می رسد. ازجمله«مالکیت تاریخی»،حاکمیت موثر یعنی برافراشته بودن پرچم،نصب حکام،حضور نیروی نظامی و... که تمامی این ملاک ها و معیارهای حقوقی از حاکمیت قطعی ایران برجزایر سه گانه حکایت دارد.
10.در میان کشورهای عضور شورای همکاری خلیج فارس،همراهی بحرین با سایر کشورهای عضو حساب جداگانه ای دارد،زیرا بحرین یخشی از خاک ایران بوده که در جریان یک زدوبند غیرقانونی میان شاه و دولت های آمریکا و نگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته ی مردم بحرین بازگشت این استان جداشده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جداشده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود.
گستاخی یک نماینده سلفی وابسته به انگلیس بحرینی نسبت به ایران
یک نماینده پارلمان بحرین در اظهاراتی گستاخانه خواهان موافقت ایران با تغییر نام خلیج فارس به واژه مجهول «خلیج» شد. به گزارش مردميار و به نقل از روزنامه اماراتی گلف نیوز !! ، جاسم السعیدی با محکوم کردن آنچه مخالفت ایران با پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس به «خلیج» نامید، گفت: "این یک مساله امنیت ملی برای دولت های خلیج (فارس) است." وی در بیانیه مطبوعاتی خود ادعا کرد: "چنین نگرشی (مخالفت ایران با تغییر نام خلیج فارس) باعث تشدید تنش ها بین اعراب و ایران بر سر این مساله می شود و در راستای منافع منطقه نخواهد بود."این اظهارات پس از آن عنوان می شود که سید علی حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران دوشنبه گذشته با پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس مخالفت کرد و گفت: "خلیج فارس تا ابد، خلیج فارس باقی خواهد ماند."نماینده پارلمان بحرین که کشورش یکی از استانهای ایران بوده است و با زد و بد انگلستان از ایران جدا شده است اضافه کرد: "به عنوان یک مصالحه باید بر سر نامیدن این گستره آبی به واژه ( مجهول ) «خلیج» به توافق برسیم و از اظهارات تندی که هر شهروند عربی را به مبارزه می طلبد، خودداری کنیم!!" السعیدی که یک نماینده مستقل با گرایشات سلفی در پارلمان بحرین است خاطرنشان کرد: "این یک مساله امنیت ملی برای دولت های خلیج (فارس) است و نباید آن را به بوته فراموشی سپرد."یادآور می شویم "سعید جلیلی"، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در اوایل دی ماه 1386 در اظهاراتی که توهم آفرین بود خلیج فارس را خلیج دوستی نامید که این امر دستاویزی برای انتقادات داخلی از وی شد و براساس گزارش گلف نیوز، گویا برخی عرب ها نیز آن را به عنوان پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس تعبیر کرده اند! در حالی که این تنها یک استراتژی منطقه ای برای صلح بوده است و نه تغییر نام محلی تاریخی و سخنگوی وزارت خارجه در کنفرانس مطبوعاتی هفتگی خود اعلام کرد: "منظور آقای جلیلی این بودکه خلیج فارس، محلی برای دوستی و آرامش دولت های منطقه است." تهران بارها تاکید کرده که نام خلیج فارس تا ابد خلیج همیشه فارس باقی خواهد ماند.
انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی ز آسیا آواره گردی وز اروپا پا شوی
چون به یاد آری ز آبادان و کشتی نفت موج زن از شور دل مانند دریا شوی
خطه بحرین را سازی به ایران مسترد بی نصیب از غولگاه لولو لالا شوی
عشق بلع نفت خوزستان و موصل را به گور برده و آواره از دنیا و مافیها شوی
هرکجا دیدی جوانمردی وطن خواه و غیور از میان بردی اش تا خود در جهان آقا شوی
عهد بستی بی طرف مانی تو در کار هرات چو پسندیدی که ناگه بر سر حاشا شوی ؟
( هرات بخشی از ایران بود که توسط انگلستان جدا شد )
آتش جنگ عمومی را نمایی شعله ور قتل میلیون ها جوان را علت اولی شوی
شادروان ملک الشعرای بهار
حاکمیت خلیج فارس در طول تاریخ
قبل از اسلام
عیلامیان از هزاره سوم قبل از میلاد، صدها سال از دریای پارس به عنوان راه ارتباطی و از بندر بوشهر و جزیره خارک برای حکمروایی بر کرانهها و جزایر دریای پارس استفاده میکردند . پیش از عیلامیان، پیشدادیان بودند که برای اوّلین بار به ساختن کشتی پرداخته ، به گشت در شهرهای ساحل دریای پارس مشغول شدند. کیانیان نیز قبل از عیلامیان، به فرمان کیکاووس به همراهی رستم، جهت لشکرکشی و جنگ با شاه هاماوَران (یمن) از دریای پارس استفاده نمودهاند
در آغاز سده هشتم قبل از میلاد، مادها بودند که بر این دریا حکمرانی میکردند و بعد از آنها هخامنشیان، با انگیزه کشورگشایی بیشتر و نگهداری مستعمرات دریایی و برقرار نگاه داشتن ارتباط دولت مرکزی با ممالک آن سوی آبها، متوجه اهمیت نیروی دریایی گردیدند. در این دوران بود که نیروی دریایی ایرانیان به اوج قدرت خود رسید و تمام کرانهها و جزایر دریای پارس ، زیر نفوذ کشتیهای ناخدایان ایرانی قرار گرفت.
با حمله اسکندر به ایران و سقوط هخامنشیان، سلسله مقدونینژادِ سلوکیان در ایران پا گرفت؛ امّا به زودی اشکانیان توانستند با شکست سلوکیان بر ایران تسلّط یابند . کار بزرگ سلسله اشکانی، پاسداری از دریای پارس و بینالنهرین در برابر یورش رومیان بود. دولت اشکانی ، هزینه جنگهای پیاپی با رومیان را از محل درآمد بازرگانی دریای پارس تأمین میکرد. با روی کار آمدن ساسانیان، خلیج فارس و دریای مُکران (عمان) به مرکز عمده فعالیتهای بازرگانی تبدیل شد، به طوری که در زمان اردشیر بابکان (سردودمان سلسله ساسانی)، چندین بندر بر کرانههای دریای پارس بنا گردید که از مهمترین آنها بندر «اُبُلّه» در نزدیکی بصره و بر دهانه خلیج فارس بود . این بندر که تا چند سده پس از ظهور اسلام از بنادر معروف و معتبر خلیج فارس بود ، در یورش مغولان به ایران ، ویران شد.
پس از اسلام
در نخستین سالهای حکومت اسلامی، کرانههای هر دو سوی دریای پارس ، به تصرّف مسلمانان درآمد. به گفته بلاذُری، مؤلف کتاب «فتوحالبلدان» ، در این زمان، بیشتر مردم کرانههای دریای پارس، زرتشتی بودند. در سالهای بعد و در دوران خلافت بنیامیه و بنیعباس، منطقه خلیج فارس و سواحل آن، دستخوش ناآرامیها و قیامهای متعددی شد تا این که سرانجام با روی کار آمدن نخستین دودمان ایرانی پس از اسلام (دیلمیان یا آلبویه)، آرامشی دوباره بر این منطقه حاکم گردید. پس از حکومت 120 ساله آلبویه، سلسله سلجوقیان به قدرت رسیدند. در این زمان، سردارانی به نام «شحنه» که از سوی پادشاهان سلجوقی برگزیده میشدند، بر کرانههای خلیج فارس و دریای عمان، حکومت میکردند. بعد از سلجوقیان نیز سلسلههایی مانند اتابکان فارس (سُلغُریان)، ایلخانان مغول و تیموریان، بر کرانههای دریای پارس حکومت میکردند. در زمان تیموریان بود که امتیازاتی که مغولان به بازرگانان ونیزی داده بودند، لغو گردید و کلیه عوارض گمرکی، به طور کامل از آنها گرفته میشد.
با به قدرت رسیدن سلسله صفویه، تحوّلات عظیمی در منطقه خلیج فارس روی داد. چون در این سالها، پرتغالیها که شروع به گسترش مستعمرات خود در هندوستان کرده بودند، وارد آبهای خلیج فارس شده و به سوی هرمز حرکت کردند و در بین راه، مَسقَط را - که خراجگذار امیرِ هرمز بود - تصرف نموده، در برابر شهر هرمز لنگر انداختند و پس از شکست دادن سیفالدین، امیر هرمز، او را تابع و خراجگذار پرتغال کردند. امّا شاه عباسِ اول پس از این که به قدرت رسید، توانست توسط سردار شجاع خود، امام قلیخان، پرتغالیها را شکست بدهد و از خلیج فارس بیرون کند و بدین ترتیب، جزایر: بحرین، هرمز، کیش و ... از زیر سلطه پرتغالیها خارج شدند و از آن پس بود که بندر گمبرون را بندر عباس نامیدند.
در دوره افشاریه ، تمام کرانههای شمالی و جنوبی خلیج فارس و دریای عمان در تصرف ایران بود. نادر شاه توانست با ساختن کشتیهای 500 تنی، نیروی دریایی قدرتمندی ایجاد کند و دریای پارس را زیر نفوذ خود بگیرد. پس از نادر شاه، کریم خان زند، کارهای نیمهتمام وی را دنبال کرد و به اتمام رسانید. او توانست با سپاه دریاییاش به سرکردگی میرِ مُهَنّا ، عُمان و بصره را هم تصرف کند و با دزدان دریایی بجنگد و دوباره امنیت را به آبهای دریای پارس بازگرداند.
دوران قاجاریه ، برگ ننگینی از تاریخ خلیج فارس را به خود اختصاص داده است ؛ چرا که در این دوران، به دلیل بیکفایتی شاهان و همزمان با آغاز نهضت مشروطیت، جنگهای داخلی و خارجی و مهمتر از همه ، کشف ذخایر عظیم نفتی در سواحل خلیج فارس، زمینه مساعدی جهت نفوذ استعمارگران بیگانه فراهم گردید. با شروع جنگ جهانی اول و پس از تجزیه دولت عثمانی، انگلیس توانست رقبای دیگر را از میدان خارج ساخته، بر دریای پارس، نفوذ انحصاری یابد، گرچه تصرّفات آنها هیچگاه رسماً از سوی دولت ایران به رسمیت شناخته نشد و دولت مرکزی همچنان والیان دریایی خود را تحت عنوان «دریابیگی» منصوب مینمود که در بوشهر، برازجان یا شیراز، مستقر بودند و بدون درگیری با انگلیسیها، به امور ثبت احوال و اسناد و حلّ منازعات مردم در جزایر خلیج فارس (بحرین، قشم، خارک و ...)، مشغول بودند.
پس از جنگ جهانی اول، حکومت پهلوی توانست با تشکیل ناوگان اختصاصی در خلیج فارس و دریای عمان و ایجاد پاسگاههای دریایی در نقاط گوناگون این آبها و نیز بازپسگیری بنادر و جزایر خلیج فارس از انگلیسیها، بار دیگر دست استعمار بیگانهگان را از جزایر و بنادر ایرانی کوتاه کند و امنیتی را که از دهها سال پیش ، از آبهای نیلگون ایران رخت بر بسته بود، دوباره بازگرداند ؛ امّا با شروع جنگ جهانی دوم، بار دیگر ناوهای انگلیسی به بنادر ایران حملهور شدند و با غرق کردن ناوها و به شهادت رساندن افسران و ملوانان ایرانی (از جمله: دریادار بایَندُر)، بندرهای خرمشهر و خور موسی را به تصرف خود درآوردند. پس از اتمام جنگ و خروج نیروهای انگلیسی از منطقه خلیج فارس و دریای عمان، بار دیگر ایران توانست اداره دریای پارس را به عهده گیرد و جزایر تُنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را که هشتاد سال پیش به وسیله انگلیس اشغال شده بود، دوباره بازپس گیرد.
پس از انقلاب اسلامی و تشکیل دولت جمهوری اسلامی، ایران با خارج شدن از زیر سلطه امریکا، به قدرت اول منطقه خلیج فارس تبدیل گردید و طی هشت سال دفاع مقدّس، با رشادتها و از جان گذشتگیهای رزمندگان اسلام، از جمله در عملیات مروارید (ناوچه پیکان) اجازه نداد حقوق ایران در این دریا تضییع گردد و همچنان سیادت و سلطه خود را بر خلیج فارس، حفظ نمود.
نتیجه
آنطور که از اسناد تاریخی برمیآید، حاکمیت خلیج فارس - که در واقع، مَدخل منطقه مهمی از آسیا به نام «خاورمیانه» است - ، در طول تاریخ، بجز در چند مقطع کوتاه، تماماً از آنِ ایرانیان بوده و مردمان این سرزمین کهن، از این خلیج، جهت بازرگانی و تجارت و بعدها در امور نظامی و لشکرکشی استفاده مینمودهاند ؛ امّا از اوایل سده بیستم و با کشف ذخایر عظیم نفتی در سواحل خلیج فارس، اهمیت آن دوچندان گردید و همین عامل ، سبب شد که بسیاری از کشورهای استعمارگر، چشم طمع به این منطقه استراتژیک و جزایر و بنادر آن بدوزند و هر از چند گاهی، به منظور دستیابی و سلطه بر آن، دست به اقداماتی بزنند که یکی از جدیدترین این اقدامات، تلاش برای تغییر نام «خلیج فارس» به «خلیج عربی» است. این نام جعلی را برای اوّلین بار، سرِ چارلز بلگریو (Belgrave sir, Charles) نماینده سیاسی بریتانیا در خلیج فارس در سالهای 1926 تا 1957 به کار برد و در سالهای بعد، توسط دستنشاندههای دولت انگلیس در بعضی کشورهای عربی دنبال شد و علیرغم صرف بودجههای هنگفت در طول این سالها ، نه تنها تلاش آنها برای جایگزینی این نام جدید، نتیجهای در بر نداشت ، بلکه برعکس، زمینهای فراهم گردید تا جهانیان، هر چه بیشتر با پیشینه تاریخی این میراث معنوی ایرانیان ، آشنا شوند و به این امرْ واقف گردند که خلیج فارس، برای همیشه خلیج فارس خواهد ماند و همچون گذشته، الهامبخش نویسندگان و شاعران و هنرمندان ایرانی خواهد بود.
منابع
1. نقشههای جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه با همکاری مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، تهران، 1368.
منابع مفید دیگر :
1. جغرافیای تاریخی دریای پارس، ایرج افشار (سیستانی)، 1376.
2. خلیج فارس در اسناد تاریخی بریتانیا، پیروز مجتهدزاده، تهران: مؤسسه اطلاعات، 1372.
خلیجفارس آكواریوم ماهیهای تزیینی است, با پرورش و فروش ماهیهای تزیینی میتوان به درآمد قابلتوجهی در این زمینه دست یافت. معروفترین ماهیهای آكواریومی خلیجفارس عبارتند از:
خانوادهطوطیماهیها: بیشتر در حوالیسواحل صخرهای و خصوصاً مرجانی زندگی میكنند. در اثر ترس و یا به هنگام خواب شبانه به زیرماسهها میروند. معروفترین ماهیان این گونه شاملماهیهای زیر میشوند:
1-گین سبز: نام انتخابی فارسی و یا طوطی سبز در انگلیسی و یا دسته تیغ به زبان عربی است. در روی سر و صورت این ماهیان خطوط قرمز رنگ همانند سرخپوستان وجود دارد. بدنشان سبز است, پولك بدن طوطیماهیها به رنگ قرمز و یا زرد است.
2- ماهی چیتی (قهوهای): این ماهی مانند لوبیاچیتی دارای خطوط است.
3- گین صورتی: همانند گین سبز و ماهی چیتی بوده و رنگ آن مایل به صورتی است. این ماهی بسیار كنجكاو و در عین حال ترسو است و تا آشناشدن با محیط ممكن است روزهای متمادی را در زیر ماسه به سر برد.
4- ماهی آرایشگر: دارای خطوطی موازی به رنگهای آبی تیره و روشن و سفید است. این ماهی علاقه به خوردن موادغذایی و موجودات ریز در دهان و یا برانشی ماهیهای بزرگتر است به همین جهت همه ماهیها به او اجازه میدهند تا وارد دهان و یا داخل برانشی آنها شده به پاك كردن دندانها و محیط دهان آنها بپردازد و طعمه هیچ نوع ماهی در دریا نیست, ماهی آرایشگر, این عمل را با كوسهماهیها نیز انجام میدهد.
خانواده دخترماهیها: دخترماهی یا شبقماهی, از متنوعترین ماهیهای تزیینی خلیجفارس است, اكثراً وابسته به محل زیست خود است, معروفترین ماهیهای این خانواده عبارتند از:
1- ماهی ملوان: نام محلی ماهی شب شبو, نام خارجی آن «سرجنت ماژور» است. علت تعیین نام ملوان برای این ماهی خط روی بدن ماهی است كه مشابه لباس ملوانان است.
2- از انواع دیگر ماهی شبق ساده- شبق بال زرد- شبق دم زرد- ماهی سه خال سفید- ماهی ابری است.
خانواده فرشتهماهیها: نام فارسی انتخابی «فرشته خجالتی» و نام محلی «آنفلوس» و «عماد» است, فرشتهماهی اغلب كنجكاو و ترسو است و همیشه سعی میكند كه در پناه سنگ و یا صخره و مرجان قرار گرفته و نظارهگر محیط خود باشد. در هر دوری كه در داخل آكواریوم میزند یكبار هم محل امن خود را سركشی میكند.
از خانواده فرشتهماهی میتوان به عروس ایران و ماهی امپراتور اشاره كرد.
خانواده خفاشماهیها: نام محلی خفاشماهی «حماد» است. محل زیست خفاشماهیها از حوالی جزایر و سواحل تا عمق زیاد است. از این گونه ماهی سه نوع «بال بلند», «بال متوسط» و «بال كوتاه» در خلیجفارس یافت میشود. خفاشماهیها در آكواریوم بعد از مدت كوتاهی با شخص نگهدارنده و تربیتكننده خود انس میگیرد و او را از بین چند نفر كه اطراف آكواریوم ایستادهاند تشخیص میدهد و به طرف او میرود.
از خانوادههای دیگر ماهیهای تزیینی میتوان به پروانهماهیها- دلقك ماهیها- جراح ماهیها- مارماهیهای كوچك- ماهیهای بادكنكی- شیشه ماهیها- صدف ماهیها- هامورماهیها- زهروك ماهیها اشاره كرد, در صورت تمایل خوانندگان به شناسایی بیشتر ماهیهای اخیر میتوان در شمارههای آینده به آنها پرداخت.
ساحل خلیج فارس،
خلیج فارس آلوده
گزارشهای متعدد درخصوص مرگ و میر انواع آبزیان در آبهای خلیج فارس ازجمله مرگ دلفینها، مرجانها و انواع ماهیها دراین سالها بسیار شنیده شده است.
به علت آلودگی آب دریا، نابودی زیستگاه و کمبود غذا، نسل انواع لاکپشتها، پرندگان دریایی و نهنگ خلیج فارس با خطر انقراض روبهرو شده است.
سرازیر شدن آلایندههای صنعتی و انواع فاضلاب، نشت نفت نفتکشها، تردد قایقها و تورهای ماهیگیری ازعوامل نابودی آبزیان خلیج فارس اعلام شدهاند.
چندی پیش نهاد سازمان ملل در امور محیط زیست اعلام کرد 75 درصد از نفتی که به دریاها نشت میکند، در خلیج فارس اتفاق میافتد.
نشت نفت به دریا در سال 1991 و در پی جنگ عراق و کویت، میلیونها دلار به منطقه خسارت وارد کرد و موجب شد که بیش از چهار میلیون دلار برای بررسی تاثیر این فاجعه بر روی زندگی دریایی هزینه شود.
به گزارش سازمان ملل، ارتش آمریکا هم در آن دوره مسئول بروز فجایع زیستمحیطی در خلیج فارس بود، زیرا دستکم 80 کشتی نفت خام را به قعر خلیج فارس فرستاد و از این طریق زندگی آبزیان و پرندگان دریایی، ماهیگیری بومی و جهانگردی منطقه را نابود کرد.
تردد نفتکشها در خلیج فارس و حمل نفت از این منطقه به سراسرجهان، میلیاردها دلار سود نصیب شرکتهای نفتی و کشورهای صادرکننده از جمله ایران میکند، اما آنچه نصیب خلیجفارس میشود، تنها فاجعه است که محیط زیست و اقتصاد بومی را نابود میکند.
این درحالی است که بیشتر ساکنان این منطقه ازجمله جزیره قشم که یک منطقه توسعه نیافته است، از راه صید ماهی و میگو امرار معاش میکنند.
تخلیه صدتن مازوت توسط نیروگاه برق بندرعباس به خلیجفارس و آلوده شدن هشت کیلومتر از آبهای ساحلی منطقه، نمونهای از عمق فاجعه را نشان میدهد.
امید صدیقی، قائم مقام معاونت دریایی سازمان حفاظت محیط زیست هشدار داد این مقدار مازوت سواحل گلی منطقه را آلوده کرد که پاکسازی آن به راحتی امکانپذیر نبوده است. علاوه بر این ذخایر میگو و سختپوستان منطقه را آلوده کرد.
کشند قرمز چیست؟
کشند قرمز پدیدهای است که در اثر تجمع جلبکهای تک سـلولی رخ میدهد. اینگونه جلبکها سـم تولید میکنند و این سم به چرخه حیات آبزیان و ماهیهایی وارد میشود. در ادامه زنجیره غذایی، این سم وارد بدن انسان میشود.
ایـن پدیـده اثرات زیانبار اقتصادی بر زندگی ساکنان مناطق آلوده دارد و درنهایت صنعت جهانگردی منطقه دچار صدمه خواهد شد.
|
میش ماهی یا ماهی کر(KER): ماهی درشت و بزرگی است، رنگ شکم آن تقریباً کاهی سفید و سرش بزرگ است، پولکهای نسبتاً پهنی داشته و در پشت قهوه ای رنگ و در ناحیه شکم سفید متمایل به زرد می باشد. |
تاریخچه
دریای خزر که در گذشته به نامهایی چون خاواینسکی، دریای هیرکانیان، دریای جرجان (گرگان)، بحر مازندران بحر آبسکون و بحر قانیا، نامیده میشد، بزرگترین دریاچه رو.ی زمین است. این دریای بسته که در شمال کوهزایی آلپ- هیمالیا قرار گرفته، باقیماندهای از دریای پاراتتیس است که بر پایه پژوهش های زمین شناسان روسی، حدود 11000 سال پیش، پس از جدایش از دریاهای سیاه ومدیترانه، مستقل شده است.وسعت
دریای خزر، با وسعت حدود 436000 کیلومتر مربع، 1200 کیلومتر طول و 220 تا 550 کیلومتر پهنا دارد. و حجم آب آن افزون بر 77000 کیلومتر مکعب است. گودی این دریا در بخش شمالی، 10 تا 12 متر و در بخش میانی، تا 770 متر است و گودترین نقطه آن در بخش جنوبی، تا 1000 متر تیز می رسد. سطح آب دریاچه در حدود 26 تا 28 متر (برحسب سالهای مختلف) از سطح آب دریاهای آزاد، پایینتر است این دریا از طریق ولگا و همچنین کانال ولگا- دن که مجهز به حوضچه های تنظیم سطح آب و برقراری هم ترازی آب است، به طور غیر مستقیم با دریای بالتیک و دریای سیاه ارتباط دارد.ریخت شناسی
بخش شمالی خزر، شیب بسیار ملایم دارد. دو بخش میانی و جنوبی، با یک برجستگی زیر آبی به نام برجستگی سرت در حد فاصل دماغه باکو و خلیج قره بغاز (ترکمنستان) با امتداد شمال غربی- جنوب شرقی از یکدیگر جدا میَشوند این برجستگی، ادامه کوههای قفقاز است و ژرفای آب روی آن از 200 متر، تجاوز نمیکند. این برجستگی، مانع جریان آب، در سطح دریاچه نیست.حجم آب
بیش از دو سوم حجم آب دریای خزر در بخش جنوبی است. نزدیک به یک سوم از آب در بخش مرکزی و فقط حدود 0.1 درصد به بخش شمالی تعلق دارد.رسوبات بستر
به دلیل ناهمگنی ریخت بستر، گسترش رسوبهای وارده، ناهماهنگ است. سالانه رودهای وارده، به ویژه ولگا حدود 90 میلیون تن رسوب را وارد دریاچه میکنند که در آنها، سیلت از همه بیشتر است و همراه با دیگر انواع (ماسه، رس کربناتی دانه ریز) ستبرای قابل توجهی را تشکیل میدهند. ستبرای رسوبات نرم بستر دریای خزر را از 40 متر در نقاط شمالی و مرکزی تا حدود 1200 متر در بخش جنوبی برآورد کردهاند.گل فشان ها و گریفون های خزر
در بخش جنوبی دریای خزر به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکمنستان محدوده آبی شمال غربی بندرانزلی و در شمال بندر ترکمن (منطقه داشلی برون و قزل تپه) به ویژه از دیدگاههای نشانه های مثبت وجود نفت و گاز، در خور توجهاند. آن گل فشان ها حدود 70 درصد گل فشانهای دنیا را تشکیل میدهند و. ابزاری خوب در پیجویی های نفتی به شمار میآیند. در هر حال، باید گفت که به دلیل فورانهای ناخواسته هنگام حفاری، میتوانند مخاطره آمیز باشند.دمای آب
دما در تابستان تقریبا در همه جا برابر است. ولی در زمستان، بخش شمالی دریای خزر (دست کم چهار ماه) دمای زیر صفر دارد و یخبندان است در صورتیکه در جنوب آن، هیچگاه یخبندان نمیشود و متوسط دما 509+ درجه سانتیگراد است.تغییرات سطح آب
شواهد تاریخی نشان داده که سطح آب دریای خزر، همیشه در نوسان بوده است. اعداد گزارش شده، متفاوت است در مجموع به نظر میرسد که بین بالاترین و پایین ترین سطح آب، 9 متر اختلاف وجود داشته است به دلیل وسعت زیاد، تغییرات سطح آب دریا، بر تغییرات آب و هوایی و حتی پستانداران پیرامون اثرگذار است. عوامل تاثیرگذار در بالا آمدن سطح دریا، عبارتند از: عوامل کوتاه مدت طبیعی (مانند چرخه های آب و هوایی و افزایش دمای زمین) و عوامل مصنوعی (جلوگیری از تبخیر در قره بغاز، ورود فاضلاب شهری).پی سنگ
دریای خزر ناهمگن و قابل تقسیم به سه بخش شمالی، مرکزی و جنوبی است که با گسل های اصلی موجود در پی سنگ از یکدیگر جدا شدهاند. پی سنگ بخش شمالی از نوع پوسته نیمه اقیانوس- سکوی قارهای پرکامبرین روسیه است که چین هایی با روند شمالی- جنوبی دارد. بخش مرکزی، دارای پی سنگ هرس نین ، با ویژگیهای قارهای و روند شمال غربی- جنوب شرقی است. بخش جنوبی دارای پی سنگ بازالتی با ستبرای 15 تا 20 کیلومتر است که با پوسته گرانیتی محصور داشته است.ترکیب شیمیایی
آب خزر از نوع منیزیم، کلسیم و سولفات است و میزان نمک های محلول آن بین 12 تا 13 گرم در لیتر است که به تقریب یک سوم شوری آب دریاهای آزاد و اقیانوس هاست. شیرین ترین بخش آن مربوط به نواحی نزدیک به مصب رودخانه ولگا و شورترین بخش آن مربوط به خلیج قره بغاز بوده است که در آن تبخیر بیش از ورودی آب به آن است.توان هیدروکربنی خزر
نخستین گزارش مستند درباره توان هیدروکربن خزر، به سده سیزدهم میلادی باز میگردد. نفت، به طور رسمی در سال 1869 از بخش خشکی و در سال 1945 از بخش آبی باکو استخراج شد و تاکنون تعداد 21000 حلقه چاه در مناطق اکتشافی (خشکی و دریا) حفر شده است. جدا از میدان های نفتی خزر شمالی و خزر میانی خزر جنوبی یکی از منابع اصلی اکتشاف و تولید نفت و گاز دریای خزر است. در خزر جنوبی، سنگ مخزن اصلی بهره ده به سن پلیوسن زیرین- میانی است. سنگ مخزن فرعی آن، رسوبات ماسهای سازند آبشرون به سن کواترنر پیشین میباشد.كتابي به نام داستانها يي از اينكا ها اثر لامبرت فاراژ ترجمه اردشير نيكپور به تاريخ 53 قرار دارد كه مرابه نوشتن اين مقاله بر انگيخت.
.(PERU)سرزمين پرو در غرب آمريکای جنوبی قرار دارد
و خاستگاه تمدنهاي و فرهنگ هاي گوناگوني بوده است رابطه اين فرهنگ ها با هم و نيز فرهنگ مردم كشور هاي ديگر جهان مطلب درخور مطالعه و شيريني است سرخ پوستان پرو و از جمله قوم KECHUA (كچوآ) قرنها بلكه هزاران سال در اين كشور زندگي نموده اند با اين حال در قرن سيزدهم ميلادي اينكا ها يعني فرمانروايان و شاهان قوم كچوآ كه نام آن بي شباهت به نام قوم كوچ نيست (اگر چه حمل به تصادف شود و ريشه دو نام متفاوت باشد) به سراسر پرو تسلط يافته و كم كم بر مناطق ديگري از امريكاي جنوبي سلطه يافتند .
اينكا ها پوست سفيد تري نسبت به بوميان ديگر سرزمين پرو داشتند و خود را از نژاد خورشيد مي شمردند آنها اعتقاد داشتند كه در زمانهاي آخر گروهي با پوست سفيد از شرق خواهند آمد و منطقه را به صلح و آبادي و آسايش خواهند رساند
(عقيده اي كه متاسفانه برعكس از آب در آمد يعني آمدن سفيدان همراه بود با قتل و غارت سرخ پوستان آمريكاي شمالي)
ولي همين اعتقاد باعث شد كه فرانسيسكو پيزارو سردار بي رحم اسپانيايي برتمدن پيشرفته اينكاها بتازد و براي به دست آوردن طلا پادشاهان اينكا را اعدام كند و مردم اين سامان را به دست تيغ و يا بردگي بسپارد .
Pizarro
بهرگونه نخستين پادشاه اينكا لقب (سينكي روكا) يعني فرمانروا و پادشاه روكا را داشته و از عجايب آنكه واژه سينكي(ياد آور فارسي باستان سونكه) همان واژه ياسونكي ايلامي(خوارزمي) بمعني پادشاه SINKIاست هنوز در كردي به شاه به دو واژه سان و كي گفته مي شود اما دلايل نگارنده در رابطه فرهنگي مدم پرو و اران خيلي بيش از اين است .
مدت زماني طولاني است كه آشكار شده اولين كاشف قاره آمريكا نبوده اصولا واژه كاشف در اينجا لغتي استعماري است زيرا قاره آمريكا پيش از آمدن كريستف كلمب پر از آدميزاد بوده و اين آدمها مانند ما حيات و عقل و هوش داشتند
Christophe Colomb
ميان انسان سرخ پوست( 1)و سفيد و زرد فرقي نبوده و نست اگر تحولات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي به هر دليل در آمريكاي آن دوران ديرتر و كند تر صورت گرفته دلايل ويژه خود را داراست چنانچه اينشتن و فون براون و پاستور هم در شرايط قبيله آپاچي به دنيا مي آمدند اينشتين و پاستور و فون براون مشهور نمي شدند به هر حال تحولات اجتماعي علل پيچيده اي دارد و حتي مفاهيم پرعمق از جهاتي دهن پركن همانند روابط ديالكتيك اقتصادي نمي توانند مساله را به سادگي تعبير كنند انسان سرخ پوست مثل همه انسانها محاسن و ارزشها و نيز معايبي دارد و نبايد مورد توهين و تبعيض قرار بگيرد حالا مي خواهد هر تبار و خاستگاهي داشته باشد به هرگونه پيش از كريستف كلمب انسانهاي ديگر ي از قاره هاي آسيا و آفريقا و اروپا و شايد اقيانوسيه به آمريكا گام نهاده اند حداقل اسكيموها را در دوسوي تنگه برينگ مي يابيم و مي دانيم دانشمندان از مهاجرت انسانها از آسيا از راه برينگ به آمريكا سخن گفته اند اسكيموها حداقل قرن ها بر كريستف كلمب مقدم بوده اند كتابي نيز به زبان انگليسي چاپ شده كه از كشف آمريكا بوسيله اقوام وايكينگ (اسكانديناو) سخن مي گويد اما ميزان پيشرفت اين اقوام در قاره آمريكا نامعلوم است. به راستي هم اگر اسلحه آتشين و تفنگ نبود سفيد پوستان دوره كريستف كلمب و پيزارو به سادگي نمي توانستند برقاره آمريكا مسلط شوند
آيا انسان از قاره آسيا به آمريكا مهاجرت كرده و يا اساسا انسان بومي آمريكا هم وجود داشته و قضيه خيلي روشن نيست اسكلت هاي چند هزار ساله قديمي در قاره آمريكا يافت شده كه شايد انسان از آمريكا به آسيا آمده و يا بلعكس و با سابد چند نوع انسان وجود داشته كه باهم در آميخته اند به ياد اين حديث شريف مي افتم كه از امام جعفر صادق پرسيدند قبل از آدم چه بوده او فرمود باز هم آدم لذا نتيجه گرفتند كه خداوند عالم ها وانسانها ي فراواني دارد. دوره حضرت آدم شايد دوره هموساپين باشد و پيش از آنهم آدمهاي ديگر مثل آدم نئاندرتال بوده اند
در يك افسانه پرويي اينكا شاه پرو به سفري دور و دراز مي رود و در برگشت انسانهاي سياه پوستي را كه زبان بيگانه و پوست سياه و موي وز كرده داشتند به سرزمين خود مي آورد مردم سرخ پوست به پوست آنها دست مي زنند تا مطمئن شوند كه رنگ نمي دهد.
آنها زبان هم را نمي فهمند روشن است كه به احتمال قوي اين مردم مي بايستي اهالي آفريقا باشند نشانه واضح اينان ديگر تصادفي نيست و جاي انكار باقي نمي گذارد. در مقالات و كتابهاي ترجه شده اي به فارسي از كشف الواح فينيقي در آمريكاي جنوبي و نيز كشف لوحه هاي زرين بني اسرائيل در آمريكاي شمالي مطالبي به دست
آمده است. قوم مورمون در آمريكاي شمالي مدعي مي شوند كه رهبر روحاني آنها بر اثر اشاره يك فرشته به محل دفن الواح طلايي بني اسرائيل مهاجر به آمريكا پي مي برد و سپس اين الواح را به انگليسي ترجمه مي كند.
كتاب مورمون داستان مهاجرت و زندگي اين قبايل است. اگرچه من مورمون نيستم و به عقايد مورمون ها هم گرايش ندارم اما مي پندارم كه اين داستان نبايد كاملا جعلي و بي اصالت باشد. به هر حال دور نيست در گذشته هاي دور كشتي هاي مسافر بري بر اثر طغيان امواج منحرف و گروهي از اهالي فنيقي يا يهودي را به اينسوي جهان آورده باشد الواح و يادگاري آنها بعد ها به دست زاهد و كشيشي افتاد و سرآغاز يك نهضت مذهبي در قاره آمريكا شد كه امروز ميليونها هواخواه و هوادار دارد
در كتاب وان دنيكن اشاره اي به نزديكي زبان تركان (چواش) و يكي از زبانهاي سرخ پوستان آمريكا ديده مي شود من خود در واژه و INE مادر ATE (پدر همچنين واژه ميسي سي پي MISISIPI چنانچه در نشريه رود ها از انتشارات يونسكو آمده به معني آب بزرگ است كه MISI برابر بزرگ ياد آور واژه اوستايي MAZ ماز ايلامي MAXماخ يا ماه سومري MAX ماخ پلهوي مه و مز ارمني متس مي باشد واژه SIPI (آب (ياد آور فارسي خارزمي سوپ (آب) تركي بدينرو اين شباهت ها از موج مهاجرت آسيايان پرده بر مي دارند در بعضي كتاب هاي تاريخ تمدن نگاره اي از مهاجرت انسان از آفريقا به آسيا و اروپا و آمريكا ديده مي شود.
در ذهن خود به شباهت قابل توجه زيگورات ايلامي و معابد پرو انديشيدم نگاره هاي نقوش سرخ پوستان را با كارهاي سفالي و نقوش ايلامي از نو سنجيدم و از همه جالب تر نگاره صليب و صليب شكسته را در يكي زا شماره هاي مجله چيستا چاپ شده و هماهنگي شگفت انگيزي ميان آثار ايلام و بين النهرين و سرخ پوستان نشان مي داد البته شباهت اين نقوش را از خيلي قبل متوجه شده بودم اين بار بيشتر به انديشه فرو رفتم .
پيش از كتاب دانستني ها از اينكاها كتاب ديگر در باره اقوام پرو پيش از اينكا به زبان انگليسي ديده بودم در ميان آن قوم نيز نزديكي برخي از واژگان با زبانهاي خارجي وزبانهاي ديگر ايراني يافتم كه چون نياز به مقاله مستقل و مستدل دارد آنرا به بعد موكول مي كنم گمان مي كنم مطالب جالبي باشد به عنوان مثال ايزد خورشيدNAHUATEL كه به نام ايزد NAHUNTE يا NAHINTIشباهت دارد
اما بر ميگرديم به كتاب داستانهايي از اينكا ها بنا به داستانهاي اين كتاب كلمه سين كي يا سين چي SINCHI كه در كتاب به گونه سينكي آمده به معني فرمانرواست ديديم در زبال ايلامي SUNKI يا SINKIبه معني فرمانروا و پادشاه است و در زبان كردي سان به معني شاه و كي نيز به معني پادشاه است چنانچه سان لهاك (اردو سونكه) بروايت هردوت يعني هوادار و طرفدار شاه است و قرائن معدد ديگر در زبان ايراني در همان كتاب MAMMAM لقب زن و الهه مادر است براي مثال نام مانكو كاپاك و زنش مامادوكلوهو آكو و نيز نام الهه دريا ماماكوچا MAMA KOCHA و غيره اينکه و اژه فارسي مام و ماما را يادآوري مي كند و با سومري ايلاميNANA الهه مادر و AMMA (مادر) نيز شباهت دارد
در همين زبان زني به نام IRA مادر خورشيد و ماه هر دو و در حقيقت مادر شاهان اينكا فرزند خورشيد است . به ياد آوريم كه IRA مشابه ايران است و ايران به معناي آفتاب هم آمده ARINA هيتي= آرو ارمني = آريامن و ارجمن سانسكريت= ايرج برهان قاطع و همگي به معني آفتاب و نيز واژه هاي IRAN نام زن و IRANU مرد ايلامي توجه شود
شباهت IRA و ايراج و ايران و ايرانا و ايرانو معلومست شاهان ايلامي و سومري لقبIN پادشاه را داشتند و اينكا اصلا به معني فرمانروا و شاه است و شباهت IN و INCA روشن است كه در زبان (آراتا) در دوران ايران كه شاخه اي به احتمال قوي از ايلامي بوده نيز واژه مانندي ديده مي شود
در ميان اسامي بزرگان پرو نامهايي مثل CACHI كاكي يا كاچي ملاحضه مي شود كه ياد آور نام كاكي سردار مازندراني پس از اسلام و كاكي نام ايلامي است نام مائينا MANIA دختر سرخ پوست مانند نامهاي MENUA ميتاني اورارتو (مينا) و (مينو) فارسيMAN ايلامي سومري و بابلي و غيره مي باشد واژه QUILLA (كوئيلا) يا (كوئي يا)به معني ماه به واژه فارسي KUKA (برهان قاطع) كه به احتمال قوي تبار ايلامي كاسي دارد KAKI ايلامي كاسي بمعني آسمان ستاره و شايد ماه شباهت دارد
پرستش يا ستايش خورشيد مشابه به آداب ايرانيان باستان و نام فرزندان خورشيد (برشاهان) لقبي كه مصريان به شاهان خود و نيز كمبوجيه دادند و شباهتهاي علامت صليب و صليب شكسته و نيز نقوش ايلامي و سومري و سرخ پوستان و شباهت زيگورات چغازنبيل و معابد سرخ پوستان جاي اين حرف را بيشر باز مي كند واژه HUASI پرستش گاه و خانه عينا مانند HOS لري و هوش دزفولي شوشتري HOIVSE انگليسي و اژگان مشابه دانماركي و انگليسي و ريشه HUSI ايلامي است
بعلاوه جالب است كه نشان ايزدي و شاهي در همان كتاب NAPA است يادآور واژه ايلامي NAP بمعني خدا و ايزد تابناك (ماه) و نيز برخي القاب شاهي ديده مي شود نام ملكه NAPIRASU آيا تصادفي است؟
مسلما خير اتفاقا واژه NZP ايراني خالص است در فارسي بگونه نپيNOPI ايزدي آمده و در اوستا و سانسكريت ريشه هاي مشابهي دارد از همه مهمتر شباهت دستور زبان ايلامي با دستور زبان سرخ پوستان پرو به علت كيفيت التقايي و بعضي مشخصات ديگر است
يكي از خدايان پرو ماماشيشا MAMA SHISHA نام داشته كه يادآور كلمه شوش است گرچه شيشا به الهه عرق ذرت گفته ميشود اما از كجا معلوم اين نام همان نام شوش يا شيش كه تحول (او) و (اي) كه هميشه در زبال ايلامي ديده مي شود نباشد كه اين بار بخاطر بركت ذرت بر الهه ذرت اطلاق شده باشد واگر اين شگفت انگيز نيست و تصادفي و يا نادرست قلمداد شود نام ILAPA كه بر كوه آند اتلاق شده و شباهت آن با ELIPI نام قوم ايلامي كوهستاني جاي توجه دارد
در كتاب آمده كه كوه آند به خاطر اقامت خدايان اساطيري نام آنها را داشته و از جمله به خاطر اقامت خداي خورشيد INTI لقب INTI ILAPA را گرفته INTI را مي توان كوتاه شده ناهيتي NAHUNTE واژه ايلامي خورشيد باشد هم در فارسي و هم در ايلامي با حذف نوه غنه بگونه ناهيد NAHITI در آمده است كه مانند خورشيد تابناك است
در ايران هم بعضي مناطق كوهستاني با حرف اول شروع مي شوند مانند الوند، البرز، الموت كه اين ال را هر گونه تعبير كنيم حتي محرف HARA اوستايي بدانيم باز به ILAPA پرويي نزديك است و ELIPI به آن شباهت دارد … و نيز لقب (توپاك) يكي از شاهان اينكا به لقب TEPT يا TEPI ايلامي نزديك است اصطلاح پاشا كوتك(لقب شاه اينكا و به معني رهاننده كشور) به واژگان ايلامي كوتيك لقب پادشاهان ونيز PATISI پادشاه ياشا در فارسي سومري، تركي و فارسي شباهت دارد آيا همه اينها تصادفي و خواب و خيال است؟ مسلما خير
در ستست سرخ پوستان از نژاد زرد به شمار مي روند اما به گمان من سرخ پوستان امريكايي جنوبي بيشتر دورگه هستند تا زرد كامل زيرا حالت صورت آنها خيلي به چيني و ژاپني شبيه نيست بالاخره ما قيافه مردم پرو (مثلا تيم فوتبال پرو و بعضي از پزشكان انجا) را لا اقل ديده ايم بيشتر اين مردم تبار سرخ پوستي يا دورگه سفيد و سرخ دارند آثار نژاد زرد كمتر از يك دو رگه معمولي در آنها ديده مي شود
از همه مهمتر بنا به افسانه ها اينكا ها اصلا پوست سفيد داشته و نژاد ديگري به شمار مي رفته اند ظاهرا محققان قبول كرده اند كه اينكا ها (شاهان پرو) سفيد پوست بوده اند و يكي از آنها آمدن انسان سفيد از شرق را خبر داده كه به همان دليل در برابر پيزارو مقاومت نكردند و بشادي به استقبال او رفتند او هم نامردي نكرد و جنايت را بحد اعلا رسانيد و براي طلا آدمكشي ها كرد تا نشان دهد سفيد پوستان نژاد برتر هستند شايد آدمكش تر باشند بهر گونه به گمان من نشانه هاي مهاجرت مردم آسيا و اروپا و آفريقا در ميان سرخ پوستان وجود دارد و به گمان من بخشي از تبار و نژاد شاهان اينكا و نيز سرداران آنها CACHI يادآور نام كاشي و كاسي و كاشن در شمال ايلام و كاشان و كاس (نام قوم كاسي) و نيز نام IRA جده قوم ايراني و ممزوجي از فارس و ايلامي و كاسي بوده است كه البته به مرور آنها تبار اوليه را از ياد برده و به مردمي ديگر بدل شده اند
